چو شد احوال شیرین جمله مفهوم
ز خسرو کن حکایت نیز معلوم
چنین دارم ز استاد سخن یاد
که خسرو چون به ارمن رخت بنهاد
به عشرت روز و شب با جام بودی
دلی از عشق بی آرام بودی
چه روز و شب که روز از محنت و تب
رسانیدی به صد اندوه با شب
چه شب کز شب درون پر سوز کردی
به یارب یارب آن شب روز کردی
چو رامشگر سرودی بر کشیدی
دلش در بر چو مرغی برپریدی
برون رفتی دلش صد بار بررو
ولی ننمودی از خود یک سر مو
چو گفتن با کس آن حالش نبد سود
دلی پر خون لبی پرخنده می بود
به مطرب روی خود را تازه می داشت
زهر سوگوش بر آوازه می داشت
گهی چون شمع در مجلس می افروخت
زمانی همچو عود از ناله می سوخت
در آن مجلس که جنت داشت زو رنگ
همی کرد این سخن را فهم از چنگ
که فرصت دان زمان و نوش کن جام
چه داند کس که چون باشد سرانجام
زنی هم گوش می کرد این به آواز
که بر عالم چو من کن دیده ها باز
منه بر هست و بود دهر بنیاد
که دنیا سر به سر باد است بر باد
چو خسرو گشت زان گفتارها مست
به می خوردن به مجلس شاد بنشست
به ساقی گفت در ده جام رنگین
که بر عمر اعتمادی نیست چندین
مکن در عیشم امشب هیچ اهمال
که می داند که فردا چون شود حال؟
درین دم یک نفس بی می مدارم
که من این دم غنیمت می شمارم
لب ساغر به دور ما بخندان
که دوران را بقایی نیست چندان
جهان را نیست هرگز استواری
زمان را نیست جز بی اعتباری
نمی بینم بجز بادی سرانجام
حیاتی را که عمرش کرده ای نام
جهان باد است و آتش این دل ریش
وزم زو باد تا کی بر دل خویش
هنوز از بیخودی تا نیستم مست
همان بهتر که ندهم فرصت از دست
که خوش گفت این سخن آن مرد دانا
که می دانست حکمت بهتر از ما
که در این دم که در اویی منه دل
که دل بر باد ننهد هیچ عاقل
چو می دانی که حال آخرین چیست
چرا می بایدت چون غافلان زیست
منه بنیاد بر این عمر موهوم
که امشب حال فردا نیست معلوم
درین گفت و گزارش بود پرویز
که از محرم یکی پیش آمدش نیز
که اینک بر در استاده ست شاپور
بیاید یا نیاید چیست دستور
چو بشنید این سخن پرویز برجست
دلش می رفت دل بگرفت بر دست
بگفتا هان در آریدش به درگاه
که دیگر چشم نتوان داشت بر راه
به از بی انتظاری نیست برگی
که در هر انتظاری هست مرگی
در آریدش که دریابم وصالی
که هر ساعت به چشمم بود سالی
برون شد شخصی و آورد شاپور
زمین را بوسه زد استاد از دور
پس آنگه خسروش از روی اعزاز
به خلوت خواند و فرمودش بگو راز
زبان بگشود شاپور سخن دان
که بادا بر مرادت چرخ گردان
بمانی تا ابد بر تخت شاهی
به فرمان بادت از مه تا به ماهی
اجازت گر دهی ای شاه عالم
بگویم قصه ها از بیش و از کم
شدن در دیر و ترسایی گزیدن
به صنعتها رخ آن ماه دیدن
کشیدن نقش شاه و غصه خوردن
به جادویی ورا از راه بردن
پس از صنعت به حیله کردن انگیز
روان کردن ورا بر پشت شبدیز
کنون روشن بود پیشم که آن ماه
نخواهد بود جز در خانه شاه
چو خسرو گشت این حالت عیانش
به شادی بوسه زد چشم و دهانش
بگفتا این مثل از روزگار است
که کار افتاده را یاری ز یار است
نکو رفتی و هم نیکو رسیدی
کرم کردی و زحمتها کشیدی
حکایتهای خود هم شاه برخواند
غبار غم تمام از دل برافشاند
کشیدن غصه ها و شدت راه
رسیدن بی خبر بر چشمه ماه
میان آب دیدن آن پری را
پریشان کرده زلف عنبری را
و زان پس غصه ها بر غصه خوردن
به هر ساعت ز غم صد بار مردن
چو اینها گفت با شاپور پرویز
بگفتا می رود کار از تو، برخیز
مکن آرام در راه و مکن خواب
سوی شهر مداین تیز بشتاب
تحیات و درود از من بخوانش
پس آنگه همچو باد اینجا رسانش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به ماجرای خسرو و شاپور میپردازد. خسرو، شاهی عاشق و خوشگذران، در ارمنستان در جشنی سرگرم است و از عشق و شادمانی خود سخن میگوید. او تاکید میکند که زندگی زودگذر است و از خوشیهای آن باید بهره برد. شایسته دانسته میشود که در هر لحظه غنیمت شمرده شود، زیرا آینده نامعلوم است. شاپور، یکی از نزدیکان خسرو، به دربار او میآید و خسرو از او میخواهد که رازهایی را برایش آشکار کند. شاپور داستانهایی از مغز و جادو را نقل میکند و به خسرو میگوید که چگونه میتواند به عشقش برسد. در نهایت، پیام اصلی این است که در زندگی باید از لحظهها استفاده کرد و به عشق و نیازهای دل توجه نمود، چرا که زمان همواره بر باد است.
هوش مصنوعی: وقتی اوضاع شیرین و خوش باشد، داستان خسرو هم به وضوح روشن میشود.
هوش مصنوعی: من از استاد سخن یاد میکنم که وقتی خسرو به ارمن رفت، چه حال و هوایی داشت.
هوش مصنوعی: در روز و شب به خوشی و شادی میگذراندم و با چنگ زدن به جام، دلی ناآرام از عشق در سینه داشتم.
هوش مصنوعی: در این دنیا، چه روزها و شبهایی که تو به خاطر درد و رنج و سختی، روزها را با اندوه سپری کردی و شبها را هم با غم.
هوش مصنوعی: چه شبی بود که در دل خود آتش عشق را شعلهور کردی. ای کاش آن شب هرگز صبح نمیشد و روز نمیآمد!
هوش مصنوعی: وقتی نوازنده نواختن را آغاز کرد، دلش مانند پرندهای آزاد در آسمان پرواز کرد.
هوش مصنوعی: تو از دل بیرون رفتی و او بارها دلش بهانهات را گرفت، ولی هیچ نشانهای از خودت، حتی یک تار مو هم، به جا نگذاشتی.
هوش مصنوعی: وقتی انسان به راحتی با دیگران صحبت نمیکند و از حالتی که دارد راضی نیست، در درونش درد و غم وجود دارد، اما به ظاهر نشان میدهد که خوشحال و خندان است.
هوش مصنوعی: مطرب با خوشرویی خود را تازه و زیبا نشان میداد و از هر سو، صدای آوازش را به گوشها میرساند.
هوش مصنوعی: گاهی همچون شمع، در جمع میدرخشید و گاهی مانند چوب عود، با نالههایش میسوزد.
هوش مصنوعی: در آن مجلس که جنت (بهشت) وجود داشت، رنگ و زیبایی خاصی بر سخنان میافزود و این موضوع باعث میشد که فهم آن سخن از دست برود.
هوش مصنوعی: فرصتها را غنیمت بشمار و از زندگی لذت ببر، زیرا هیچکس نمیداند نتیجه کارها به کجا خواهد کشید.
هوش مصنوعی: زنی هم به صدای او گوش میداد و میگفت که مانند من باید چشمها را به روی جهان باز کرد.
هوش مصنوعی: به زندگی و داشتنهای دنیوی اتکا نکن، زیرا دنیا تماماً ناپایدار و زودگذر است و همچون بادی میگذرد.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو تحت تأثیر آن سخنان قرار گرفت، از خوشحالی مست شد و در جلسه شادمانی به نوشیدن می پرداخت و نشسته بود.
هوش مصنوعی: به ساقی گفتم که در این ده جام زیبا پر کن، زیرا به عمر انسان نمیتوان اعتماد کرد و نباید زیاد به آن دل خوش کرد.
هوش مصنوعی: امشب در لذت و شادی خود هیچ گونه سهلانگاری نکن، زیرا فردا معلوم نیست چه وضعیتی خواهی داشت.
هوش مصنوعی: در این لحظه، یک نفس بیناسنگی را مصرف میکنم زیرا برای من هر لحظه ارزشمند است.
هوش مصنوعی: لب ساغر را دور و بر ما بخندان، زیرا زندگی و ایام، عمر زیادی ندارند.
هوش مصنوعی: دنیا هیچگاه ثابت و پایدار نیست و زمان هم تنها به عدم اعتبار و بیثباتی وابسته است.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که در زندگی میبینم، بادی است که در نهایت چیزی فراتر از نام عمر کوتاهمان نیست.
هوش مصنوعی: دنیا مانند بادی است و آتش دل من زخم خورده، از این باد تا کی باید در دل خود تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: من هنوز به حالت بیخودی نرسیدهام و در حال مستی نیستم، همان بهتر که این حالت را از دست ندهم و فرصت را غنیمت بشمارم.
هوش مصنوعی: آن مرد حکیم گفت سخنی زیبا که میدانست حکمت از ما بهتر است.
هوش مصنوعی: در این لحظهای که تو در کنار من هستی، هیچ عاقل و خردمندی دل خود را به خطر نمیاندازد و نمیگذارد که به باد برود.
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که نتیجه نهایی چه خواهد بود، چرا باید مانند کسانی که بیخبرند زندگی کنی؟
هوش مصنوعی: به خودت سخت نگیر و به این زندگی فانی و ناپایدار وابسته نباش، زیرا شرایط و وضعیت آینده هیچ وقت معلوم نیست.
هوش مصنوعی: پرویز در این سخن و ماجرا بود که یکی از نزدیکانش ناگهان به او نزدیک شد.
هوش مصنوعی: شاپور اکنون در درب ایستاده است؛ آیا میآید یا نمیآید؟ چه حکم و دستوری در این مورد وجود دارد؟
هوش مصنوعی: وقتی پرویز این سخن را شنید، قلبش تندتر میتپید و احساس ناخوشایندی بر او حاکم شد.
هوش مصنوعی: او گفت: بیایید او را به درگاه بخوانید، زیرا دیگر نمیتوانم به انتظارش بنشینم.
هوش مصنوعی: بهتر از اینکه در انتظار بمانیم، هیچ چیز وجود ندارد؛ چون هر انتظاری در واقع به نوعی مرگ است.
هوش مصنوعی: میخواهم او را به خودم نزدیک کنم تا بتوانم به وصالی که همیشه در چشمم بوده، دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: شخصی از خانه خارج شد و شاپور را در حالیکه زمین را میبوسید، دید. استاد از دور آن را تماشا میکرد.
هوش مصنوعی: سپس خسرو با احترام و محبت او را به خلوت دعوت کرد و به او گفت که راز دلش را بگوید.
هوش مصنوعی: شاپور، عالم و دانا، صحبت را آغاز کرد و دعا کرد که کامیابی و خواستهات به دست آید و روزگار به نفع تو بچرخد.
هوش مصنوعی: اگر تا ابد بر تخت سلطنت باقی بمانی، به دلیل اراده و قدرت تو از آغاز تا پایان زمان خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر اجازه بدهی ای پادشاه همه عالم، قصههایی از فراز و نشیبها برایت بگویم.
هوش مصنوعی: در محلی که عدهای به شیوههای مختلف مشغول عبادت هستند، به تماشای چهرهای زیبا و دلنشین نشستم.
هوش مصنوعی: کشیدن نقش شاه و ناراحت شدن به خاطر جادویی که به او تعلق دارد، نشاندهندهی این است که گاهی زندگی ما تحت تأثیر عوامل خارجی و غیرقابل کنترل قرار میگیرد و ما نمیتوانیم از سرنوشتمان فرار کنیم.
هوش مصنوعی: پس از آنکه مهارتها و فنون را به کار بردی، با تدبیر و نیرنگ روح او را به حرکت درآورده و او را بر پشت اسبی سریع و چابک بنشان.
هوش مصنوعی: حالا برایم روشن است که آن ماه، فقط در خانه شاه خواهد بود و در جای دیگری نخواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که خسرو به این حالت رسید، از شادی به او بوسه زد و به چهرهاش نگاه کرد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در هر انسانی که دچار مشکل شده باشد، کمک و یاری او باید از سوی کسانی باشد که به او نزدیکتر هستند و با او در ارتباطند. در واقع، برای رفع مشکلات، همدلی و همراهی از سوی نزدیکان بسیار مهم است.
هوش مصنوعی: تو به خوبی رفتی و به خوبی هم به مقصد رسیدی. لطف کردی و زحمات زیادی کشیدی.
هوش مصنوعی: داستانهای خودش را پادشاه خواند و غبار غم را از دل همه دور کرد.
هوش مصنوعی: تحمل دردها و سختیهای رسیدن به هدفی زیبا، بدون اینکه از آن آگاهی داشته باشیم.
هوش مصنوعی: در میان آب، حضور آن پری، زلف عطرآگینش را به هم ریخته و پریشان کرده است.
هوش مصنوعی: پس از آن، غم و اندوه هر لحظه بر دل مینشیند و مانند کسی که صد بار در دلش مرگ را تجربه کند، رنج میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی اینها را گفت، به شاپور پرویز گفت که کار تو به پایان رسیده است، بلند شو و اقدام کن.
هوش مصنوعی: در راه توقف نکن و در خواب نرَو، به سمت شهر مداین با سرعت پیش برو.
هوش مصنوعی: سلام و درودهای من را بخوان و سپس مانند باد آن را به اینجا برسان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.