غنیمت دان دلا روز جوانی
کزان، خوشتر نباشد زندگانی
هلالت چون فزونی جست و شد بدر
غنیمت دان مه بدر و شب قدر
بهار زندگی روز جوانیست
جوانی خود بهار زندگانیست
چو مطرب تیز کرد از نغمه آهنگ
جوانا بشنو این از گفته چنگ
که عاقل او بود کو تا تواند
جوانی را به پیری نگدراند
به فر و دولت و خوبی، شه نو
جوان بخت جهان یعنی که خسرو
نشسته بود با خاصان درگاه
که پیش آمد مهین با نوش ناگاه
بپرسیدش که چونی با کرمها
کشیدن نیز چندین زحمت ما
دگر تشریفهای خاص دادش
بر آن داغی که بد مرهم نهادش
دگر گفتش شنیدستم که چند است
که بانو را دل از غم دردمند است
به عالم یک برادر زاده دارد
که مهرش در دل و جان می نگارد
ازو گشته ست در نخجیر گه گم
پری سان رفته است از چشم مردم
مرا امروز پیکی آمد از راه
حکایت کرد نزد من از آن ماه
ز من بانو گرش این است مقصود
فرستم پیش بانو آردش زود
چو بانو این سخن بشنید فی الحال
رخ زردش ز خون دیده شد آل
دل غمدیده اش بسیار شد شاد
به دست و پای خسرو بوسه ها داد
که گر خسرو کند زین گونه احسان
کنیزی باشم او را از کنیزان
ولی خواهم که چون بینم شهنشاه
رود آنجا که آرد پیشم آن ماه
مرا اسبی است آن همزاد شبدیز
که همچون اوست اندر شبروی تیز
ورا گلگون باد آهنگ نام است
که او را باد در تیزی غلام است
گر این دولت ز دست او برآید
وزین بند غمم دل برگشاید
دهم شکرانه اش آن اسب نیکو
به جان هم نیز منت دانم از او
نشیند بر وی و پیشش رود زود
که این آتش بود شبدیز چون دود
که با شبدیز چون در ره کند گرد
بجز گلگون نیارد هم تکی کرد
پس آنگه گفت خسرو تا که در حال
رود شاپور شیرین را به دنبال
نگیرد هیچ گه آرام در دل
به یک منزل فرو راند دو منزل
چو بشنید این سخن شاپور برخاست
عزیمت کرد و برگ ره بیاراست
سوی ملک مداین رفت چون باد
در آن ره هیچ گه یک دم ناستاد
شد از مشکوی خسرو جست آن ماه
سوی قصرش فرستادند از راه
به سوی قصر شد شاپور در زد
سر از بام آن پری چون ماه برزد
بگفتا کیست کانجا یافت دستور
بگفتا بنده درگاه، شاپور
چو بشنید این سخن شمع شب افروز
شبش گفتی برآمد ناگهان روز
کنیزی را بفرمود او کز ایدر
به تعظیمی تمام آریدش از در
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از نظامی گنجوی است که به جوانی و زیبایی زندگی در آن دوره اشاره دارد. شاعر به جوانان توصیه میکند که از روزهای خوش جوانی خود بهرهبرداری کنند و آن را غنیمت شمارند، زیرا همچون هلالی که به کامل شدن میرسد، جوانی نیز به پایان میرسد.
در ادامه، داستانی از خسرو و شیرین روایت میشود که در آن خسرو به دنبال شیرین میگردد و شاپور، یکی از همراهانش، به سوی او میرود. شیرین به شدت از غم دوری خسرو دلتنگ است و هنگام شنیدن خبر آمدن خسرو شاد میشود. بهطور کلی، این شعر به زیبایی و شگفتیهای عشق و جوانی پرداخته و عشق حقیقی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: نوجوانی را غنیمت بشمار، زیرا زندگی در این دوران لذتبخشتر است و مانند آن نیست.
هوش مصنوعی: زمانی که ماه نو به سمت کامل شدن پیش میرود و به شکل ماه شب چهارده درمیآید، باید قدر و ارزش آن را دانست، چون مانند ماه شب قدر دارای زیبایی و معنایی خاص است.
هوش مصنوعی: جوانی بهترین و شادابترین دوران زندگی است، همانطور که بهار فصلی پر از زندگی و سرسبزی است.
هوش مصنوعی: وقتی که نوازنده به سمت نواختن آهنگ شاد میرود، ای جوان، به این آهنگ خوب گوش کن که از صدای چنگ همراه با نغمهای زیبا به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: عاقل کسی است که بتواند از جوانی به درستی بهرهبرداری کند و به پیری مفید برسد.
هوش مصنوعی: شه جوان، با زیبایی و دولت و خوبی، به عنوان پادشاهی درخشان و خوشبختی در جهان شناخته میشود.
هوش مصنوعی: او نشسته بود و با افراد خاص و نزدیک به خود گفتگو میکرد که ناگهان مهین با نوش (مادهای خوش طعم) وارد شد.
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که حال تو چگونه است، در حالی که ما برای نگهداری از کرمها، زحمتهای زیادی را متحمل شدهایم.
هوش مصنوعی: او با تشریفاتی خاص بر زخم عمیقی که بر دلش نشسته بود، مرهمی گذاشت.
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که شنیدم مدتی است که بانوی دلش از درد و غم در رنج است.
هوش مصنوعی: در بین عالم، یک برادرزاده وجود دارد که عشق و محبتش در دل و جان انسانها جا میگیرد.
هوش مصنوعی: او در جنگل گم شده و مانند پرندهای پریشان از دید مردم ناپدید شده است.
هوش مصنوعی: امروز پیکی به سراغ من آمد و خبری از آن ماه زیبا برایم آورد.
هوش مصنوعی: اگر خواستهی تو این است که به بانو بگویم، به زودی او را برایت میآورم.
هوش مصنوعی: زمانی که آن زن این صحبت را شنید، بلافاصله رنگ رخسارش به خاطر اشکهایی که از چشمانش ریخته شده بود، زرد شد.
هوش مصنوعی: دل غمگین او بسیار شاد شد و به دست و پای خسرو بوسههایی داد.
هوش مصنوعی: اگر خسرو به این شکل به من نیکی کند، من از جمله کنیزان او خواهم بود.
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که وقتی شهان به آنجا میرود، آن ماه به پیش من بیاید.
هوش مصنوعی: من اسبی دارم که مانند شبدیز، در شبها با سرعت و چابکی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: او به زیبایی مانند گل است و نامش زیبا و خوشصدا است، همانطور که باد با تندی و شتاب حرکت میکند.
هوش مصنوعی: اگر این نعمت از دست او برود و از این غم و اندوه نجات پیدا کنم، دل من آرام خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: من شکرگزار آن اسب خوب هستم و همچنین بر خود لازم میدانم که از او قدردانی کنم.
هوش مصنوعی: اگر چیزی بر آن چیز سنگین نشیند و زود از آن دور شود، مانند آن است که این آتش مانند دود زود از بین میرود.
هوش مصنوعی: هنگامی که شبدیز در مسیر حرکت کند و گرد و غبار برپا کند، فقط رنگ گلگون میتواند او را همراهی کند و هیچ چیز دیگری نمیتواند در کنار او باقی بماند.
هوش مصنوعی: خسرو به دنبال شاپور شیرین خواهد رفت.
هوش مصنوعی: دل هیچ گاه در یک جا آرام نمیگیرد، مانند این است که به یک منزل نمیماند و دو منزل را در یک لحظه پشت سر میگذارد.
هوش مصنوعی: شاپور وقتی این حرف را شنید، از جا بلند شد و آماده سفر شد و مسیر راه را سامان داد.
هوش مصنوعی: او به سوی شهر مداین رفت و مانند باد در آن راه، حتی یک لحظه هم توقف نکرد.
هوش مصنوعی: از عطر مشکوی خسرو، آن ماه زیبا به سمت قصرش فرستاده شد.
هوش مصنوعی: شاپور به سمت قصر رفت و بر در آن زد. پری زیبا مانند ماه از بالای بام نگاهی به او انداخت.
هوش مصنوعی: شخصی پرسید که در این مکان، کسی که میتواند راهنمایی کند کیست؟ و در پاسخ گفته شد که اینجا بندهای از درگاه شاپور است.
هوش مصنوعی: وقتی شمع شنید این سخن، گفتی که ناگهان روز روشن شد.
هوش مصنوعی: او به زیردستانش دستور داد که با کمال احترام و ادب، کنیزی را از درب به داخل بیاورند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.