گنجور

 
جامی

چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند

خرد به دعوی عشق توام چه عیب کند

اگر نه پرده گشاید به خنده لعل لبت

که را مجال که ادراک سر غیب کند

به جیب چاک ازان پاکدل سزد چو کلیم

که نور غیب طلوعش ز چاک جیب کند

سواد فقر بلال است زلف بر رخ تو

که پرده داری نور دل صهیب کند

تویی صحیفه لاریب در شمایل تو

بجز معاند دور از یقین که ریب کند

دهد ثمر شجر موسوی تجلی دوست

چو وصل آن شجر از شعبه شعیب کند

شب شباب تلف شد به خواب خوش جامی

کسی تلافی آن چون به صبح شیب کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حافظ

مرا به رندی و عشق، آن فضول عیب کُنَد

که اعتراض بر اسرارِ علمِ غیب کُنَد

کمالِ سِرِّ محبت ببین، نه نقصِ گناه

که هر که بی‌هنر اُفتَد، نظر به عیب کُنَد

ز عطرِ حورِ بهشت آن نَفَس برآید بوی

[...]

رفیق اصفهانی

مرا به باده کشی کاش آنکه عیب کند

رود به میکده تا سیر سر غیب کند

جوان کند می گلرنگ پیر را چه عجب

از آنکه توبه ز می در زمان شیب کند

به محفلی که تو ساقی شوی نمی دانم

[...]

رضاقلی خان هدایت

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

که اعتراض بر اسرارِ علمِ غیب کند

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد

که چند سال به جان خدمتِ شعیب کند

کلید گنج سعادت قبول اهلِ دل است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
حاجب شیرازی

مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند

کجاست آنکه در این نکته شک و ریب کند

چنان ز، خم بسبو کرده باده پیرمغان

که خاکروبی میخانه را صهیب کند

گذار باد بهار، ار، ز زلف جانان است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه