مرا به باده کشی کاش آنکه عیب کند
رود به میکده تا سیر سر غیب کند
جوان کند می گلرنگ پیر را چه عجب
از آنکه توبه ز می در زمان شیب کند
به محفلی که تو ساقی شوی نمی دانم
که اجتناب ز صهبا چسان صهیب کند
به گلشنی که گریبان جامه باز کنی
ز انفعال تو گل سر فرو بجیب کند
رفیق، شک برد از دل شراب، اهل یقین
نباشد آنکه در این نکته شک و ریب کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساس غم و عشق است. شاعر از درد و اندوه خود میگوید و به آنهایی که غم او را میشنوند هشدار میدهد که هرچه شنیدهاند را فراموش کنند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میخواهد از حالتی بیخودی و مدهوشی ناشی از عشق بهرهمند شود. در ادامه، او از جدایی و نداشتن آغوش معشوق خود گلهمند است و همچنین به نصیحتکنندگانش گفته میشود که او را از عشق منع نکنند. شعر نشاندهندهی التهاب و تلاطم درونی شاعر به خاطر عشق و دوری از معشوق است.
هوش مصنوعی: کاش کسی که عیوب مرا میگوید، مرا به میخانه ببرد تا سر لجاجت و غم و غصهام را فراموش کنم و سرخوش شوم.
هوش مصنوعی: شاید جوانی که خوش رنگ و شاداب است، پیر را دچار غم و اندوه کند، پس نباید از این که کسی در زمان پیری به سراغ توبه و بندگی میرود، تعجب کرد.
هوش مصنوعی: در جمعی که تو به عنوان ساقی حضور داشته باشی، نمیدانم چگونه میتوان از نوشیدن شراب پرهیز کرد، چون همه چیز تحت تأثیر مهارت و جذابیت تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر در باغی با زیبایی و نشاط قرار بگیری و لباسی را کنار بزنی، طبیعت به تو انگشتری از گل آنچنان زیبا هدیه میدهد که گویی گلها خود را به آغوش تو میسپارند.
هوش مصنوعی: دوست من، اگر کسی در مورد شراب شک و تردید کند، به یقین نمیتواند اهل یقین باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا به رندی و عشق، آن فضول عیب کُنَد
که اعتراض بر اسرارِ علمِ غیب کُنَد
کمالِ سِرِّ محبت ببین، نه نقصِ گناه
که هر که بیهنر اُفتَد، نظر به عیب کُنَد
ز عطرِ حورِ بهشت آن نَفَس برآید بوی
[...]
چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
خرد به دعوی عشق توام چه عیب کند
اگر نه پرده گشاید به خنده لعل لبت
که را مجال که ادراک سر غیب کند
به جیب چاک ازان پاکدل سزد چو کلیم
[...]
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرارِ علمِ غیب کند
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمتِ شعیب کند
کلید گنج سعادت قبول اهلِ دل است
[...]
مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
کجاست آنکه در این نکته شک و ریب کند
چنان ز، خم بسبو کرده باده پیرمغان
که خاکروبی میخانه را صهیب کند
گذار باد بهار، ار، ز زلف جانان است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.