گنجور

 
جامی

چون نسخه جمال تو خالیست از غلط

در وی چرا کشند لب و عارض تو خط

شک داشت در وجود دهانت دبیر حسن

بر لب پی شک از دو سه خال تو زد نقط

بغداد حسن را که تو در وی خلیفه ای

جاریست ز آب دیده ما بر کنار شط

منویس نامه پیش رقیب زبان دراز

خط چون توان نوشت قلم را نکرده قط

بنما میان دوباره که شکل تو کام ما

ندهد نتیجه گر نه مکرر شود وسط

آهنگ اوج عشق ز تردامنان مجوی

پرواز جره باز نیاید ز طبع بط

جامی خجل مباش گر از قحط قافیه

واقع شود به مطلع و مقطع تو را غلط

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای آفتاب برج سیادت روا مدار

گر بر مثال جاه تو انجم شود نقط

آگه شود زمانه زاسرار لوح غیب

گر قوت بیان تو ماند برین نمط

آنجا که کلک مدح تو خواهد مسیر عقل

[...]

ابن یمین

یک نکته اختیار کن از عقل خرده دان

دانسته ئی که عقل مصون باشد از غلط

چون مشک گیسوی تو بکافور شد بدل

دیگر مگیر دامن خوبان مشک خط

نظیری نیشابوری

صد جا در انتخاب تو پیدا کنم غلط

تا بر صحیح من نکشی بی تمیز خط

دیدیم اهل دایره بزم خاص را

چندان نوشته ای که نگنجد در آن نقط

چشمت به پندنامه ما وانمی شود

[...]

سعیدا

گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط

بد کرده هر که گفته به روی تو زین نمط

در دیده اش ز نور سودای نبوده است

حرفش غلط برآمد و خط بر رخت غلط

خط بر رخ تو نسخهٔ خوبی تمام کرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه