در بر سیمین دلت گر سخت تر از سنگ نیست
هرگزت رحمی چرا بر عاشق دلتنگ نیست
از خروش دلخراش ما طلب کن سر عشق
زانکه این سر در صدای عود و صوت چنگ نیست
ماند ز اشک ما چو خر در گل رقیب سنگدل
در ره عشق تو ما را غیر ازین خر سنگ نیست
از نوای بلبلان بر گل چه حاصل چون به باغ
جام گلرنگ و حریف عندلیب آهنگ نیست
بی سر سرگشته ای با خاک و خون آغشته ای
در بیابان غمت یک سنگ و یک فرسنگ نیست
چون به نام ما ز تو یک نامه نامد عمرهاست
گر تو را از نام ما و نامه ما ننگ نیست
بی لبش یک دم تهی مپسند جامی جام را
از سرشک لعل پر کن گر می گلرنگ نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از بیمحلی محبوب نسبت به عاشق است. شاعر در وصف عشق، به سختی و سردی دل محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که به عاشق دلتنگ رحم کند. او از شدت غم و تنهایی خود میگوید و در پی یافتن معنا و آرامش از طریق عشق است. شاعر در نهایت بر ناپایداری زندگی و اهمیت عشق تأکید میکند و میکوشد تا از احساسات خود و درد طولانیمدت ناشی از جدایی از محبوب بگوید.
هوش مصنوعی: اگر دل نقرهای تو هرگز نتواند سختتر از سنگ باشد، پس چرا بر عشق و دلتنگی عاشق رحم نمیکنی؟
هوش مصنوعی: از هیاهوی دلخراش ما درخواست کن تا راز عشق را برایت بگویم، زیرا این راز در نواهای عود و صداهای چنگ نهفته نیست.
هوش مصنوعی: از گریههای ما مانند خری در گل ماندهایم و رقیب سنگدل در راه عشق تو، جز این خر سنگی دیگر نداریم.
هوش مصنوعی: صدای بلبلان چه ارزشی دارد وقتی که در باغ، گلهای رنگارنگ و دوستانی مانند بلبل هم آهنگ نیستند.
هوش مصنوعی: تو که بی سر و سامان هستی و دلت خون آلود است، در بیابان غم و اندوهت حتی سنگی یا مسافتی برای تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: مدتهاست که از تو هیچ نامهای به ما نرسیده و اگر از نام ما و نامه ما شرمنده نیستی، چه خوب.
هوش مصنوعی: میگوید که لبهای او را هرگز بینوشیدنی نپسند، و اگر هم این می نرمال و زیبا نیست، میتوانی جام را با اشکهای لعل او پر کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست
زانکه غیر از غم تو را اندر دل تنگ نیست
روی زرد خود به ما کن زانکه بر درگاه ما
هیچ روئی بهِ ز روی زعفرانی رنگ نیست
در دل شب ها رسن در گردن افکن توبه کن
[...]
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
در که خواهم بستن آن دل کز وصالت برکنم
چون تو در عالم نباشد ور نه عالم تنگ نیست
شاهد ما را نه هر چشمی چنان بیند که هست
[...]
نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
در پرت دل هست اگر در آستینت سنگ نیست
صبر باید کردنم بر اشک سرخ و روی زرد
چون ز باغ وصل گلرویان جز اینم رنگ نیست
با غم رویت خوشم در محنت آباد جهان
[...]
غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست
خواب چون افتاد سنگین حاجت پاسنگ نیست
برنمی آید دل روشن به روی سخت خلق
جوشن داودیی آیینه را چون زنگ نیست
از شکست ایمن شود هر کس که خود را بشکند
[...]
حایل عزم نفسگرد ره و فرسنگ نیست
مقصد دل نیست پیدا ورنه قاصد لنگ نیست
نغمهها بیخواست میجوشد ز ساز ما و من
حیرت آهنگیم درآهنگ ما آهنگ نیست
در محیط از خودنماییها نمیگنجد حباب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.