گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

ایا صدری که چرخ پیر چون تو

جوانی در همه معنی نیارد

فلک در خدمتت خم می پذیرد

جهان در طاعتت جان می سپارد

سپهر امروز در دیوان جودت

خراج کان و دریا می گذارد

مدیحت جبرئیل از بهر تعویذ

بکلک تیر بر شهپر نگارد

فلک با اینهمه خود رائی او

خلاف رای تو جستن نیارد

به پیش عفو تو خشم تو باید

که تا پیشانی شیران بخارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

چنو گیتی نیاورد و نیارد

زمانه کین او جستن نیارد

اگر بر دل خلاف او نگارد

بخار مرگ گردون جان بخارد

ز بس کو دوستان را حق گذارد

[...]

ابوالفرج رونی

سرافرازا تو آن صدری که طبعت

به جز تخم نکو نامی نکارد

گلستان کرم را بشکفد گل

اگر ابر کفت بر وی به بارد

میان هر چه زان عاجز شود وهم

[...]

سنایی

سرشگی کز غم معشوق بارم

همه رنگ لب معشوق دارد

شنیدستی به عالم هیچ عاشق

که از دیده لب معشوق بارد

انوری

دلم را انده جان می‌ندارد

چنان کاید جهانی می‌گذارد

حدیث عشق باز اندر فکندست

دگر بارش همانا می‌بخارد

چه گویم تا که کاری برنسازد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه