گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

دوستی دی بر من آمده بود

دوستی بس ظریف و بس موزون

پیش بنهاد دفتر شعرم

کرد ازو نقدها همه بیرون

گفت آراستست دیوانت

بهمه نوع شعر گوناگون

بغزلهای همچو آب روان

بمدیح چو لؤلؤ مکنون

بمراثی و قطعه و تشبیب

وان دوبیتی که خود چگویم چون

شکر تشریف چون نمی بینم

باز گو شرح آن مرا اکنون

گفتم احسنت نیک فرمودی

زیر آهن هست نکته مضمون

من چو از کس نیافتم تشریف

شکر چون گویم ای ... نت ... بون

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

بودنی بود، می بیار اکنون

رطل پرکن ، مگوی بیش سخون

مسعود سعد سلمان

ای خرد را به راستی قانون

وی دل تو ز هر هنر قارون

دون طبع تو مایه دریا

زیر قدر تو پایه گردون

فضل را فکرت تو یاری گر

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

ماه ملک آمد از خسوف برون

تخت ازو یافت رتبت گردون

برد نورش ز ثابتات شکوه

داد سیرش به حادثات سکون

باز بر برگرفت باطل دست

[...]

امیر معزی

صنع یزدان بی‌چگونه و چون

داد ما را چهار چیز کنون

که بدان هر چهار بخت بلند

روز ما کرد فرخ و میمون

موسم عید و روزگار بهار

[...]

سنایی

صبر کم گشت و عشق روز افزون

کیسه بی سیم گشت و دل پرخون

می‌دهد درد می‌نهد منت

یار ما را عجب گرفت زبون

صنعتش سال و ماه عشوه و زرق

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۸۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه