دوستی دی بر من آمده بود
دوستی بس ظریف و بس موزون
پیش بنهاد دفتر شعرم
کرد ازو نقدها همه بیرون
گفت آراستست دیوانت
بهمه نوع شعر گوناگون
بغزلهای همچو آب روان
بمدیح چو لؤلؤ مکنون
بمراثی و قطعه و تشبیب
وان دوبیتی که خود چگویم چون
شکر تشریف چون نمی بینم
باز گو شرح آن مرا اکنون
گفتم احسنت نیک فرمودی
زیر آهن هست نکته مضمون
من چو از کس نیافتم تشریف
شکر چون گویم ای ... نت ... بون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دیدار دوستی میپردازد که به نقد دفتر شعر او آمده است. این دوست بلافاصله نقاط قوت دیوان شاعر را ستایش کرده و به تنوع شعرهای او اشاره میکند. او غزلها را به آب روان و مدیحهها را به لؤلؤ تشبیه میکند و از دیگر قالبهای شعری نیز یاد میکند. شاعر در پاسخ به انتقادات و نظرات دوستش، از او تشکر کرده و به نکتهای در مورد شعرهایش اشاره میکند. در انتها، شاعر گزارشی از این گفتگو و احساساتش نسبت به شعر ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: دوستی در روز دوم دی به سراغ من آمد، دوستی که بسیار لطیف و خوش آهنگ بود.
هوش مصنوعی: دفتر شعرم را به او نشان دادم و تمام نقدهایش را از آن خارج کرد.
هوش مصنوعی: او گفت که مجموعه اشعار تو به تمامی انواع شعر زیبا و مرتب است.
هوش مصنوعی: در شعرهایی که مانند آب روان هستند، درباره ی مدح و ستایش چیزی مانند لؤلؤی پنهان صحبت نکن.
هوش مصنوعی: من در مورد مراثی و قطعه و تشبیب صحبت میکنم و همچنین در مورد دو بیتیهایی که خودم میگویم، توضیح میدهم.
هوش مصنوعی: چرا که نمیتوانم زیبایی و شکوهی که در وجودت هست را ببینم، لطفا دوباره دربارهاش برایم بگو تا بیشتر درک کنم.
هوش مصنوعی: من به تو گفتم که خوب گفتی، زیرا زیر ظاهری سخت یک نکته مهم و زیبا نهفته است.
هوش مصنوعی: وقتی از کسی هیچ کمکی نمییابم و حالتی شکرگزاری در من وجود ندارد، چگونه میتوانم بگویم که فلان چیز وجود دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بودنی بود، می بیار اکنون
رطل پرکن ، مگوی بیش سخون
ای خرد را به راستی قانون
وی دل تو ز هر هنر قارون
دون طبع تو مایه دریا
زیر قدر تو پایه گردون
فضل را فکرت تو یاری گر
[...]
ماه ملک آمد از خسوف برون
تخت ازو یافت رتبت گردون
برد نورش ز ثابتات شکوه
داد سیرش به حادثات سکون
باز بر برگرفت باطل دست
[...]
صنع یزدان بیچگونه و چون
داد ما را چهار چیز کنون
که بدان هر چهار بخت بلند
روز ما کرد فرخ و میمون
موسم عید و روزگار بهار
[...]
صبر کم گشت و عشق روز افزون
کیسه بی سیم گشت و دل پرخون
میدهد درد مینهد منت
یار ما را عجب گرفت زبون
صنعتش سال و ماه عشوه و زرق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.