هنوز از بادهٔ وصل تو مستم
که میگیرد به جامی باز دستم
چو چشم ناتوانت ناتوانم
چو لعل مِیْ پرستت میپرستم
ز باد صبحدم هر دم پیامی
به نزد یار مشکین مو فرستم
که از بوی سر زلفت نگارا
به سان آهوی تاتار هستم
ز پا افتادهام از دست هجران
بگیر آخر ز وصل خویش دستم
منِ آشفتهٔ بی دل، دل و جان
به دام زلف و سودای تو بستم
به هجرانم ز دیده خون گشادی
به دام زلف کردی پای بستم
به دل بودم ز غم بسیار باری
بحمدالله کز آن غم باز رستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلباختگی خود نسبت به معشوق صحبت میکند و به تأثیرات وصل و هجران اشاره دارد. او از حال مستی ناشی از وصل معشوق میگوید و نشان میدهد که در غم فراق او چگونه رنج میکشد. دلبستگی به زلف و زیبایی معشوق به شدت در او احساس میشود و در عین حال از امیدی که به وصال دارد، حرف میزند. در نهایت، شاعر از غم و اندوه بسیار میگوید و ابراز خرسندی میکند که توانسته بر آن غم غلبه کند.
هوش مصنوعی: من هنوز از شراب وصال تو سرمست هستم و این حال باعث میشود که دوباره به سمت جام بگرایم.
هوش مصنوعی: وقتی که چشم ناتوان تو را میبینم، خودم هم ناتوان میشوم. مانند کسی که عاشق لعل و جواهر است، من هم شیفته تو هستم.
هوش مصنوعی: هر صبح هنگام وزش باد، پیامی برای معشوق خود که مویش مانند مشک است، میفرستم.
هوش مصنوعی: من با بوی موهای تو، مانند آهوی تاتار به شدت شیفته و مجذوب تو هستم.
هوش مصنوعی: از دوری و فراق تو به شدت خسته شدهام، لطفاً آخرین بار دستم را به وصل خودت بگیر.
هوش مصنوعی: من دلم را به زلف و خیال تو سپردهام و در این حال آشفته و بیقرار هستم.
هوش مصنوعی: به خاطر دوریات چشمانم پر اشک شد و با زیباییهای موهایت مرا در دام عشق گرفتار کردی.
هوش مصنوعی: دلتنگی و غم زیادی داشتم، اما حالا با سپاس خدا از آن غم رها شدهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز فرمان تو خشنودیت جستم
چنین آزاد مردی را ببستم
مو آن دل داده یکتا پرستم
که جام شرک و خود بینی شکستم
منم طاهر که در بزم محبت
محمد را کمینه چاکرستم
اگر دین دارم و گر بت پرستم
بیامرزم به هر نوعی که هستم
درآمد دوش ترک نیم مستم
به ترکی برد دین و دل ز دستم
دلم برخاست دینم رفت از دست
کنون من بی دل و بی دین نشستم
چو آتش شیشهای می پیشم آورد
[...]
چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم
به بیداری مگر من خواب بینم
که خوابم نیست تا این درد هستم
مگر من صورت عشق حقیقی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.