در رخت مینگرم صورت جان میبینم
آنچه دل میطلبد پیش تو آن میبینم
روح را چهرهٔ تو نور یقین میبخشد
عقل را پیش دهانت به گمان میبینم
در میان از دهنت بیشتر از نامی نیست
از وجودش سخن و خنده نشان میبینم
من از آن لب چو حدیثی به زبان میآرم
آب حیوان ز لب خویش چکان میبینم
وصف رویت نه به اندازه تقریر من است
که به صد مرتبه زان سوی بیان میبینم
روی و بالای تو را هر که ببیند گوید
آفتابیست که بر سرو روان میبینم
من و وصلت چه خیالیست که بر خاک درت
نقش پیشانی شاهان جهان میبینم
پای آهسته نه از خانه برون کان منزل
سر به سر پر دل صاحبنظران میبینم
فتنه روی تو تنها نه همام است آخر
عالمی را به جمالت نگران میبینم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیباییای که در چهره محبوب خود میبیند میپردازد. او احساس میکند که روح و عقلش با وجود محبوب روشن میشود و همه چیزهایی را که دلش میطلبد، در او میبیند. لبهای محبوب برای شاعر همچون منبع حیات به شمار میآید و او از زیبایی و جلال این چهره به وجد آمده است. شاعر به صراحت میگوید که توصیف او از محبوب کافی نیست و زیبایی او فراتر از کلمات است. در نهایت، شاعر به تاثیر عمیق حضور محبوب بر دل و جان دیگران اشاره میکند و میگوید که زیبایی او بر همه عالم سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: وقتی به چهرهات نگاه میکنم، روح را مشاهده میکنم و آنچه را که دل من میخواهد، در نزد تو مییابم.
هوش مصنوعی: چهرهٔ تو به روح من نور و یقین میدهد، اما عقل من وقتی دربارهٔ تو فکر میکند، فقط به گمان و حدس میرسد.
هوش مصنوعی: در صحبتهایت بیشتر از یک اسم وجود ندارد. اما از حال او، نشانههایی از زندگی و شادی مشاهده میکنم.
هوش مصنوعی: من از آن لب زیبا سخن میگویم و مثل اینکه آب حیات از آن میریزد، این صحنه را میبینم.
هوش مصنوعی: توصیف چهرهات به اندازهای که من میتوانم بگویم نیست، زیرا من از صد بار تو را با کلمات توصیف میکنم و باز هم کم است.
هوش مصنوعی: هر کسی که تو را ببیند، میگوید مانند آفتابی هستی که بر روی سرو در حال تابش است.
هوش مصنوعی: من و تو چه انتظاری داریم وقتی که بر زمین در خانهات نشانههایی از بزرگی و مقام پادشاهان را میبینم؟
هوش مصنوعی: آهسته از خانه بیرون برو، زیرا اینجا پر از افرادی است که دل و ذهنشان پر از نظر و اندیشه است.
هوش مصنوعی: زیبایی تو فقط متعلق به خودت نیست؛ بلکه همهی جهانیان را به تماشای خود واداشتهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سیرم از خوان سیهکاسه گردون، هرچند
قرص مِهر و مَهَم آرایش خوان میبینم
آنچنان خستهام از دست خسیسان کامروز
مرهم از خستن شمشیر و سنان میبینم
منم آخر که چنین بی تو جهان می بینم
نه خیال است همانا که چنان می بینم
هرچه در آینه ی رغبت دل می نگرم
نقش سودای تو بر صورت جان می بینم
تو مپندار که آن روی ز چشمم برود
[...]
معنی حسن تو در صورت جان میبینم
عکس رخسار تو در جام جهان میبینم
دفتر حسن بتان را بنظر می دارم
از تو در هر ورقی نام و نشان میبینم
غمزه ایت را چو نظر میکنم از هر نظری
[...]
من که خورشید جمال تو عیان می بینم
عکس روی تو ز مرآت جهان می بینم
منم آن رند که دایم ز خرابات جهان
شاهد حسن ترا جلوه کنان می بینم
مهر ذاتت که ز نورش دو جهان پیدا شد
[...]
من درین خاک کهن گوهر جان میبینم
چشم هر ذره چو اَنجُم نگران میبینم
دانهای را که به آغوش زمین است هنوز
شاخ در شاخ و برومند و جوان میبینم
کوه را مثل پر کاه سبک مییابم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.