مرا چو سرو نو باید به بوستان چه کنم
چو مست روی توام رنگ ارغوان چه کنم
حکایتی که مرا بود با لب و دهنت
نمود اشک به اغیار من نهان چه کنم
اگر نه روی تو باشد کجا برم دیده
وگر نه راز تو گویم من این زبان چه کنم
خیال بود مرا کز تو بر توان گشتن
بیازمودم و دیدم نمیتوان چه کنم
دلم ز نرگس شوخت علاج میطلبد
طبیب نیز چو مست است و ناتوان چه کنم
چو چشمت از نظر خلق شرمسار شود
به طیره گوید کز دست عاشقان چه کنم
مرا چو نیست شبی راه در گلستانت
جز آن که مینهمت سر بر آستان چه کنم
چو بوسهای ز لبش خواستم جوابم داد
رقیب مینگذارد من ای فلان چه کنم
همام پیش لبت جان به تحفه میآرد
لبت چو آب حیات است گفت جان چه کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دشواریهایی که در رابطه با معشوق خود دارد گفتگو میکند. او خود را مانند سروی در بوستان توصیف میکند و از بیتابی و شوقش برای دیدن معشوق میگوید. شاعر احساس میکند که بدون روی معشوق، زندگی معنایی ندارد و به مشکلاتی که در راه رسیدن به عشقش با آنها مواجه است اشاره میکند. او از درد و بیقراری قلبی مینالد و درمانی برای این درد نمییابد. در انتها، اشاره میکند که از زخم عشق و بیتوجهی رقیب رنج میبرد و به این فکر میکند که چطور میتواند به عشقش برسد. شاعر درخواست و استیصال خود را به زیبایی و احساس عمیق در این رابطه ابراز میکند.
هوش مصنوعی: من باید مانند سرو تازه در باغ باشم، اما وقتی به زیبایی تو مینگرم و غرق در مستی میشوم، نمیدانم چه کار باید بکنم با رنگ ارغوانی که بر جانم نشسته است.
هوش مصنوعی: داستانی که من با لب و دهان تو تجربه کردم، باعث شد اشکهایم را به دیگران نشان دهم. حالا چه کار میتوانم بکنم؟
هوش مصنوعی: اگر تو نباشی، کجا بروم و به چه کسی نگاه کنم؟ و اگر نتوانم راز تو را بگویم، این زبان من چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: در ذهنم این تصور بود که میتوانم با تو ارتباط برقرار کنم، اما وقتی تلاش کردم، متوجه شدم که امکانپذیر نیست. حالا چه کار باید انجام دهم؟
هوش مصنوعی: دل من به خاطر نرگس زیبا و شاداب به درمان نیاز دارد، اما طبیب هم مانند یک شخص مست و ناتوان شده، پس من چه کار کنم؟
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه تو در برابر مردم، شرمیده شود، بزم و مهمانی به من میگوید که از دست عاشقان چه میتوانم بکنم.
هوش مصنوعی: وقتی شب و غم تنهایی به سراغم میآید، جز این که سرم را به آستان تو بگذارم و از تو درخواست مکانی کنم، چارهای ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی از او خواستم که لبش را ببوسم، رقیبم مانع شد و حالا نمیدانم چه کار کنم.
هوش مصنوعی: همام به نزد تو جانش را به عنوان هدیه میآورد، زیرا لبهای تو مثل آب زندگیبخش است. او در پاسخ میگوید: "جانم، چه کاری میتوانم انجام دهم؟"
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنم
ز باغ و سبزه چه آید، ببوستان چه کنم
گرم ز صحبت جانان بآستین رانند
نهاده ام سر خدمت بر آستان، چه کنم
چو دل نباشد و دلبر بود بدست خوشست
[...]
برادرا ز فراق تو در جهان چه کنم
به دل چه سازم و با جان ناتوان چه کنم
قدم ز بار فراق تو شد کمان او
جدل به چرخ مقوس نمیتوان چه کنم
توان تحمل بار فراق کرد به صبر
[...]
شهید گر نشوم پس به دوستان چه کنم؟
به عاصیان و محبان و شیعیان چه کنم؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.