در چنان صورت مطبوع عجب می مانم
بیم آن است که بوسی ز لبش بستانم
مست برخیزم و در باغ ارم بر لب جوی
چون گل و سرو روان پیش خودش بنشانم
از رخ و زلف و قد و خد و خطش جمع شود
سوسن و سنبل و سرو و سمن و ریحانم
حور عینش شمرم، باغ بهشتش گویم
صنع رویش نگرم، آیت لطفش خوانم
پیش پایش به زمین افتم و دستش بوسم
ترک سر گویم و جان در قدمش افشانم
لابه آغازم و دستان زنم و باده خورم
تا کمروار در آید به میان دستانم
در برش گیرم و کام از لب لعلش یابم
در برش میرم و بر باد روم ایمانم
گر کسی طعنه زند بر من و حال دل من
گو مزن طعنه که من قصه غلط می خوانم
منکر من چه شوی، سرزنش من چه کنی؟
برو ای خواجه! که من حیدر بی سامانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از حس شگفتی و عشق خود سخن میگوید. او درباره ترس از دست دادن بوسه لب محبوب و تصور خود در باغ ارم با او صحبت میکند. شاعر زیباییهای محبوبش را با گلها و درختان باغ بهشت مقایسه میکند و از عشق و فداکاریاش نسبت به او میگوید. همچنین، احساسات عمیقش را در برابر طعنههای دیگران بیان میکند و به یقین میرسد که عشقش واقعی و جانسوز است. در نهایت، شاعر خود را در هالهای از عشق و بیتابی نسبت به محبوبش توصیف میکند.
هوش مصنوعی: در چهرهای زیبا همواره حیرتزدهام و نگرانم که مبادا از لبهایش بوسهای بگیرم.
هوش مصنوعی: مست و شاداب از جا بلند میشوم و در باغی زیبا مانند باغ ارم، در کنار نهر آب نشسته و مانند گل و سرو، با آرامش و زیبایی، خودم را در کنار دیگران قرار میدهم.
هوش مصنوعی: از زیباییها و جذابیتهای چهره و مو و قامت و نقش و خط او، همه گلها و گیاهان خوشبوی به وجود میآیند.
هوش مصنوعی: من زیبایی و دلربایی او را چون حوری بهشتی میدیدم و زیبایی باغ بهشت را در چهرهاش احساس میکنم. هرگاه به او نگاه میکنم، نشانهای از رحمت و لطف خداوند را در او مییابم.
هوش مصنوعی: در برابر او به زمین میافتم و دستش را میبوسم، سرم را به خاک میگذارم و جانم را فدای قدمهایش میکنم.
هوش مصنوعی: من شروع میکنم به کار کردن و با دستانم به فعالیت میپردازم و در حین نوشیدن باده، تا کمی از خجالت و دست و دلم لرزیدگیام کم شود و وجودم با دستانم درهم تنیده شود.
هوش مصنوعی: در آغوش او میمانم و از لب شیرینش لذت میبرم، اما اگر به او نزدیک شوم، گویی همه ایمانم را از دست میدهم و در دل طوفانی از احساسات غرق میشوم.
هوش مصنوعی: اگر کسی به من انتقاد کند و دربارهی حال دلم صحبت نکند، باید بداند که من داستان را به اشتباه روایت میکنم.
هوش مصنوعی: چرا منکر وجود من میشوی و مرا سرزنش میکنی؟ برو، ای آقای من! من همان حیدر بیقرار هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم
آتشین آب و گلین رطل کند درمانم
دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا
گر دهد جام زرم دست بر او افشانم
منم از گل به گلین رطل خورم گلگون می
[...]
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
همه بینند نه این صنع که من میبینم
همه خوانند نه این نقش که من میخوانم
آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست
[...]
جان برای تو که هم دردی و هم درمانم
سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم
با تو چون قامت تو از دگران آزادم
بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم
لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم
[...]
ناتوانم به غم عشق تو و نتوانم
که کنم ترک غم عشق تو تا بتوانم
تا به کی ز آتش عشق تو جهانی سوزد
کز غم هجر تو جانا به لب آمد جانم
تو طبیب دل پردرد من خسته دلی
[...]
فقر میگفت که: من خسرو جاویدانم
شاه میگفت که: من سایهٔ آن سلطانم
فقر می گفت: بهر حال منم شمس منیر
شاه میگفت: من اینجا قمری پنهانم
فقر میگفت که: بسیار تکبر مپسند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.