سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را
نماید خانهٔ تاریک، روشن چشم عریان را
درین محفل، سپندم بر دل بی تاب می لرزد
مباد از غنچهٔ لب بشکفاند، راز پنهان را
همین تنها نه من در خاک و خون غلتیدهٔ اویم
نهاد آن زلف مشکین بر زمین، ناف غزالان را
به محفل از می گلگون، چراغ شیشه روشن شد
بشارت باد از ما، زاهد گم کرده ایمان را
سر زلفی به چنگ خود، شبی چون شانه می دیدم
نمی دانم چه تعبیریست، این خواب یریشان را
ز فیض خط، بهار حسن گردد از خزان ایمن
ز صرصر نیست پروایی، چراغ زیر دامان را
حزین آب زلال جویبار کلک جان بخشت
به تاریکی نهان دارد، ز خجلت آب حیوان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حساسیت و زیباییهای عشق و محبت میپردازد. شاعر در آن به توصیف جذابیت و تاثیرگذاری عشق میپردازد و از غنای احساسات و حالات درونی خود سخن میگوید. او از تاریکی و روشنی زندگی، رازهای پنهان عشق، و آسیبپذیری در مواجهه با زیباییهای عشق صحبت میکند. همچنین، شاعر به تضاد بین نور و تاریکی، زهد و عشق، و زیبایی و غم اشاره دارد و از خوابهایی که مخلوطی از واقعیت و رؤیا هستند، سخن میگوید. در نهایت، این شعر نشاندهنده زیبایی، شکوه و چالشهای عشق است.
هوش مصنوعی: سواد هند میتواند برای افرادی که کمال ندارند جذاب باشد، اما برای کسانی که چشم حقیقت بین دارند، مانند خانهای تاریک است که نمیتواند روشنایی را در خود جای دهد.
هوش مصنوعی: در این جمع، دل بیتاب من مانند آتش میلرزد، نکند که راز پنهان از لبهای غنچهای بگشاید.
هوش مصنوعی: من تنها نیستم که در خاک و خون غلتیدهام؛ زلف مشکی که بر زمین افتاده، نماد زندگی و عشق به غزالان است.
هوش مصنوعی: در یک محفل که با شراب قرمز پر شده، چراغی روشن شد. این روشنایی نشانهای برای ماست تا زاهدی که ایمانش را گم کرده، به یاد بیاورد و به سوی حقیقت بازگردد.
هوش مصنوعی: در خواب دیدم که موی زیبا و بلندی در دست دارم و شب را مانند شانهای سپری میکنم. نمیدانم این خواب با زلفهای پریشان چه معنایی دارد.
هوش مصنوعی: از برکت خط زیبا، بهار زیبایی از فصل سرما در امان است. از تندبادها هیچ نگرانی ندارم، زیرا چراغی که در زیر دامان دارم، روشن است.
هوش مصنوعی: حزین از آب زلال جویبار، قلمش روح و جان تازهای به عالم میبخشد. این آب در دل تاریکی پنهان شده و از شرم و خجالت، آب حیات را به خود میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را
بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را
من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری
که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را
چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده
[...]
چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را
دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آنرا
من از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم
که ایزد بر دل و جانم مسلط کرد جانان را
نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش
[...]
زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را
چوچابک دست معماری است لطفت عالم جان را
ز ابر طبع لولوء بخش و باد لطف تو بوده
بروز مفلسی بنشانده ی دریا و عمان را
تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم
[...]
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را
چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان
به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی
[...]
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم
زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.