کمال در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:
احسنت،زیباست
توکل در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:
با سلام. قالب مخمس هم داریم .تفاوت مخمس و مسمط این است که مخمس حتما باید 5 مصراع باشد و هر پنج مصراع هم قافیه اما مصراع چهارم و پنجم تضمین از بیت شاعری دیگر و مصراع اول و دوم و سوم از خود شاعر بر وزن و قافیه مصراع های تضمینی است ودر 5 بند هر بند پنج مصراع سروده میشود .شعر مخمس در ادبیات خیلی کم داریم اما در سال 90 این حقیر نسخه خطی مخمسات عیسی مخدوم بخارایی شاعر قرن پنجم را به عنوان پایان نامه ارشد تصحیح نمودم ولی متاسفانه هنوز چاپ ننموده ام و اما مسمط ممکنه پنج مصراع یا شش و یا هشت مصراع باشد و مصراع آخری هر بند قافیه اش متفاوت از بقیه مصراع ها است مثل مسمط معروف منوچهری با مصراع (خیزید و خز آرید که هنگام خزان است ....
کمال در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۲۳:
دوست مهربان ازاینکه بنده را راهنمایی میکنیدومراازعیبم آگاه میسازدیدممنون،ولی هرکس بنوعی نظردارددرموردیک نوشته امابنده روی یک مجموعه درراستایی رباعیات ابوسعیدتحقیق میکنم وپایه این مجموعه برپایه جمع بندی باحروف ابجدبناشده است واین امربرتمامی رباعیات ابوسعید صدق میکند.
بقول معرف این برگ سبزیست تحفه درویش
پاینده باشید.
کمال در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۲۵:
8588
جلال الدین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد:
هین بگو لاحول ها اندر زمان
از زبان نه تنها، بلک از عین جان
جلال الدین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد:
اهد قومی انهم لا یعلمون
جلال الدین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد:
تیزتر بنگر برین ظاهر مهایست
جلال الدین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز میریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمیرسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب میآورد:
ما رمیت اذ رمیت
مریم سپید در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
در بسیاریا ز منابع؛ بیت دوم به این صورت نقل شده است:
چو ماه نو ره نظارگان بیچاره زند به گوشه ابرو و در نقاب رود
نظّارگان: بینندگان؛ گروه بیننده
استاد شجریان هم بسیار زیبا این شعر را به همین صورت خوانده اند.
جلال الدین در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:
شما بروید لحن تان را اصلاح کنید، زبان فارسی را در حد دیپلم بیاموزید، مثنوی شریف و دیوان کبیر را بارها مرور کنید آنگاه شاید بتوانید کلامی راجع به حضرت مولانا جلال الدین قدس سره الشریف و تعالی اظهار نظر کنید.
درود بر همیشه بیدار و روفیا و آنکه این بیت های زیبا را نوشت:
من نمی گویم که آن عالیجناب/هست پیغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی او چو قرآن مدل/هادی بعضی و بعضی را مضل
کیوان توحیدی در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
ارسلان (شاهشجاع، خدای اصلی) به گلشن حافظ برآمد، در نالیدن از دل، که کیست صاحب اصلی دل:
دل میرود ز دستم، صاحبِ دلِ آن خدا، [آن خدا] را
دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا
مشکل اول از باد شرطه دانست که دست از سر ما بردار:
کشتی شکستگانیم، ای باد شرطه، برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را
به احضار یار، راز باز کرد که:
ده روزه مِهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران، فرصت شمار یارا
دستور به مهیا نمودن مجلس کرد، در دعوت یار، بلبل:
در حلقه گل و مل، خوش خواند، دوش، بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
کیوان (سید عمادالدین، صاحب دنیا)، از در، درآمد و به گفت طرز دعوتش را:
ای صاحب کرامت، شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
و جواب را:
آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است
با دوستانِ مروت، با دشمنانِ مدارا
که آسایش دو گیتی، در نابودی آن دو فرقه دان.
در ضمن، برای حضور دائم:
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
ارسلان، در پاسخ، اجازت داد صاحب مجلس (حافظ) را، به آراستن مجلس به مِی:
آن تلخوش که صوفی، ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
که برای رفع تنگدستی:
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
کیوان، جام می گرفت و در افشای راز مِی و معرفی صاحبِ دل گفت:
سرکش مشو که چون شمع، ار غیرتت بسوزد
دل بر، که در کف او، موم است سنگ خارا
که جام مِی، برای نگریستن است، نه خوردن:
آیینه سکندر، جام می است، بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
ارسلان مجلس بست، ز ترسِ صاحبِ دل، که بر ارسلان انداخت و گفت به کنایت:
خوبان پارسیگوی، بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت، رندان پارسا را
کیوان، جام نهاد و ضمن رفتن، با اشارت به صاحب مجلس، گفت:
حافظ به خود نپوشید، این خرقه میآلود
ای شیخ پاکدامن، معذور دار ما را
دوست در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:
کلمه دازد توی مصرع دوم بیت دوم آیا درست هست، لطفا معنی آن را بیان کنید.
---
پاسخ: خیر، درست نبود. با «دارد» جایگزین شد.
۷ در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷:
عارضش باغی دهانش غنچهای
بل بهشتی در میانش کوثری
رخش باغ است و دهانش غنچه نه بلکه رخش بهشت است و دهانش جشمه آب شیرین است
گمنام در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
جناب هفت،
گو یا سرکار " آنچه یافت می نشود " یافته اید
در دهخدا، معین ، فرهنگ عربی فارسی لاروس و در قاموس دری جستجو کردم و حدیق نیافتم
در باره لغتنامه های آنلاین با شما هم رایم اما منبع جسجوی من اینترنت نبود، به قرار ما تماشاگران بستان بوده ایم که از حدیق!! به حدیقه و میوه های تلخ و شیرین نرسیده ایم.
۷ در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:
منکر سعدی که ذوق عشق ندارد
نیشکرش در دهان تلخ کبست است
منکر سعدی(زاهد عبوس) با آن زهد تلخ و ریاکارانه اش بویی از عشق نبرده است
۷ در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
درود
به زیر لب حدیق تلخ ، کان بیدادگر دارد
بود زهری که بهر کشتن ما در شکر دارد
میگوید میوه تلخی دارد زبان او که بین لبهای شیرینش قرار گرفته و تعجب و افسوس شاعر را برانگیخته.
بود زهری که بهر کشتن ما در شکر دارد
همچون زهر تلخ است با اینکه بین شکرین لبهای اوست.
سعدی:
برآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی
فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزت
لغتنامه های آنلاین کامل نیستند.الان لغتنامه دهخدا رو باز کردم همین چیزی نوشته که پیشتر آوردم.
پرویز خان هم احتمال زیاد معنی رو متوجه نشده گفته بذار یک ث بکوبیم رو ق کی به کیه
حدیقه الحدیقه و ... یا نام دیگر آن احتمالا الهی نامه باشد که ناخواسته نوشتم حدیقه المعانی
دکتر ترابی در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
روفیای گرامی،
با اینکه انگلیسی من حتا از رییس جمهور پیشین آمریکا،جرج بوش هم بدتر است، زحمت افزا میشوم
( کتابی در دستور زبان انگلیسی دارم که سالها خاک میخورد و دم بر نمی آورد باعث خیر شدید)
در باب افعال وجهی چنین خواندم:
modal verbs
shall:
1 expresses law and rules
you shall abide by the law
2 some thing take place or exist in the future
1-2
to offer
shall we dance
2-2
suggestion
shall i open the window
3-2
future expressions and promises
i shall see you tomorrow at 6 pm.
should :
1-
personal opinion
you should see a doctor
2-
asking the opinion of someone
what should we do now
3-
to express that we wish some thin g had happened, but it did not
you should see that movie
4-
used something expected
every body should arrive at 10 am
با امید بخشایش،
فارسی من اما. بسیار بهتر از رییس جمهور کنونی ایران و دارودسته کدخدا سالار است.
"سرزده می آید عشق
نمی دانی کی ، کجا، چگونه می آید عشق
سرزده می آید عشق
خانه آراسته ای به انتظار. دروازه دل گشاده فراخ
بر در خانه نمی کوبد عشق
از پنجره می آید عشق
از بی راهه می آیدعشق
از ره به درت میکند عشق، در به درت میکند عشق
از خود به درت میکند عشق
با این همه خوش می آید عشق"
گمنام در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
کس نمی تواند به زیر لب باغ تلخ بدارد، حرف و حدیث تلخ آری!! ، آنهم از زبان خوبرویان بیدادگر، تا آنجا که بخواهید.
حدیث است هم به شهادت مصراع بعدی که از شکر خایی زهر آلود سخن می گوید.
بابک چندم در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
7 گرامی،
اگر حدیق مخفف حدیقه بود یقیناً در لغت نامه ها می آمد...
ضمن آنکه حدیق تلخ = باغ و بوستان تلخ، بد قواره و بی معنیست...
کتاب سنایی نیز حدیقه الحقیقه (حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة) نام دارد، البته آن نسخه ای که نزد مخلص موجود است...
کمال در ۹ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۸ - در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی وزیر گوید: