رضا از کرمان
تاریخ پیوستن: ۶م شهریور ۱۴۰۰
سلام بنده محمدرضا ذویاور ساکن کرمان شاعر و دوستدار شعر وادب ومخلص تمامی همراهان گنجور میباشم
| آمار مشارکتها: | |
|---|---|
حاشیهها: |
۹۱۱ |
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
درود
معمار خلقت همه چیز را در کمال دقت وبقول امروزی مهندسی ساخته وهر چیز در جای خود قرار داره ودر میان قصرها شاه نشین وتراس ساخته وجوی های آب در میان آن جاری کرده .
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
درود
بعد از اینکه اسب را از حضور شاه بردند داره میگه که اون شاه یک لحضه به این فکر نکرد که عماد الملک با حیله ونیرنگ ( داو) پای گاو را در میان کشید وسر اسب را به گاو تشبیه کرد در صورتیکه خداوند خالق که خلقت او تابع نظم وهماهنگی است هیچوقت شاخ گاو را به اسب نمیده . لطفا بیت بعدی را بخوان
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
درود
ذم یعنی عیب وحسب یعنی کفایت کردن
همین یک عیب از اسب کافی بود که مهر آن را از دل شاه ببرد
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
درود
در ابیات قبلی توجه کن میگه تو در این زمان که صحیح وفربهی یعنی در دنیا در سلامت وخوشی هستی صدق یعنی صفای درونت یا همان روح خداییت را با خیالات وتمایلات دنیا معامله میکنی و چون کودکان در وگوهر میدهی وبجاش گردو میگیری حالا چه گردویی وقتی میشکنی دق یعنی کوفتن در اینجا شکستن میبینی گردو هم مغز نداره وپوچه چند بیت بعد داره میگه دنیا چون گردویی پوسیده است واینقدر امتحانش نکن وفقط از دور نظاره گر آن باش .
در کل خیالات وتصورات دنیا جز وهم نیست وتو در معامله با دنیا مغبون میشوی ایه 14 سوره ال عمران وتفسیری که مولانا در فیه مافیه از اون داشته را اگر بخونی موضوع برات قابل فهمتر خواهد شد انشاالله
شاد باشی عزیز
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید:
درود بر شما
عزیزم چیزی که من درک کردم اینه وشاید خالی از اشتباه نباشه
در ابیات قبلی داره از توبه کردن وبریدن از شیطان میگه ودر بیت قبل میفرماید بعد از اینکه توبه کردی دیگه رزق تو از سفره بی نهایت خدایی است نه از ناودان حقیر دنیایی آب ناودان اولا فصلی است ودوما وابسته به نزولات آسمانی است پس وابسته به واسطه است حالا میفرماید وقتی که دریا مقصود دریای رحمت الهی است بر واسطه ها غیرت کرد وبر خروشید تشنگان معارف الهی که در اینجا به ماهی تشبیه شده هم دیگر ترک مشک میکنند وبه این دریا میپیوندند یعنی دیگر غرقه در این آب های کوچک وحقیر یعنی امیال دنیوی نمیشن وبه اصل اصل حقیقت وجودی خود میپیوندند
در غزل هم میگه
دل تو مثال بام است وحواس ناودانها
تو زبام آب میخور که چو ناودان نماند
خدا کنه تونسته باشم مفهوم را برایت باز کنم شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۱۰ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید:
درود بر شما
اگر داستان روستای وشهری دفتر سوم در خاطر مبارکت باشه در آنجا زمانی که شهری پس از تحمل مشقات فراوان به روستا رسید روستایی با نیرنگ اظهار عدم شناخت کرد وبقیه ماجرا
در اینجا دارالغرور کنایه از همین مطلبه یعنی منزل نیرنگ یعنی مواهب دنیوی که تورا بخود فریب داده اند وتو مجذوب ایشان شدی در هنگام مرگ وعبور تو از این مرحله با فریب ونیرنگ پا پس کشیده وتو را تنها رها میکنند وبا فریب فقط به چپ وراست تو میدود ومیگوید درد وغم تورا کاهش میدهم ولی هیچ خاصیتی ندارد وهیچ رنجی را ازتو کم نمیکند .
شاد باشی عزیز
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید:
درود بر شما
مقصود از او دنیا واهل دنیاست که وقت گرفتاری وغم این رنج وبلا از تو دور باشه وبه اندازه فاصله ده کوه بین تو و غم فاصله باشه
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۵۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید:
آقا کوروش درود
وقتی که نور چشم وچشمداشت ودلخوشی تو مسایل مادی ودنیوی است وچشم تو به مادیات روشن میگردد پس راتبه یعنی حقوق ومزد این روشنایی ونور چشم تو هم چیزی جز درد های دنیوی نیست .
یعنی مایه اضطراب وپریشانی تو تعلق به این جهان مادی است
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - الحكایة و التمثیل:
چقدر این دوبیت زیباست
ای کس هر بی کسی بس بیکسم
بی کسیم را کسی باشی بسم
گر من بی کس ندارم هیچ کس
همدم من تا ابد یاد تو بس
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۵ در پاسخ به داود پورسلطان دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
درود بر شما
دقیقا باید با گویش زمان شاعر باید خوانده بشه در زمان ایشان گویش تهرانی نبوده صورت دوم که نوشتید درسته
ضمن اینکه با نظر اقا پوریا در حاشیه های فوقانی مخالفم
شاد باشی عزیز
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۹ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۳ - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید:
درود بر شما
با استناد به آیه 72 سوره ص که در آن آمده :
فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ
پس زمانی که اندامش را درست و نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید.
نفخت یعنی دمیدن روح خدایی در کالبد آدمی است از سوی خداوند وهاب وهاب یعنی بخشنده در این بیت مولانا اصل وجودی ما را را همان روح خدایی دانسته ومابقی را بیهوده میداند .
بقول عطار
آفتاب روح را تابان کند
در گل آدم چنین پنهان کند
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۹ - در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیهالسلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیهالسلام کی چه میگریزی او ترا نمیبیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم:
درود
بنون = فرزندان یا بطور خاص پسران
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۱ در پاسخ به بهرام خاراباف دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
درود بر شما
این مشکل از آقای شاملو است که بین مقام و مسلک درویشی و متکدی گری فرق قایل نیست وهر دو را با یک چشم مینگرد .
قدم برون مگذار از سرای درویشی
که مار گنج بود بوریای درویشی
اگر ز سیل حوادث جهان شود ویران
خلل پذیر نگردد بنای درویشی
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۹ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۷ در پاسخ به HB21 دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:
درود بر شما
میگه به معشوق که به سر تو قسم من هرگز از عهد وپیمان خارج نمیشم ولی اگر تو به من فرمان رفتن بدهی مثل نوک پیکان خواهم رفت
نوک پیکان دو خاصیت داره اول اینکه جلوتر از بقیه تیر حرکت میکنه ودر ثانی با سرعت حرکت میکنه
پس اگر معشوق دستور دوری بده مثل نوک پیکان با سرعت وسریعتر از بقیه خواهم رفت .
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۰۷ در پاسخ به آصف دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
جناب آصف درود بر شما
بنده هم میدانم که منظور شاید دیشب نبوده ولی شما لطف کنید بقول خودتان بدون اطاله کلام یک معنی واضح از دوش به آقا سینا ارایه بدهید که لطمه ای هم به معنای بیت وارد نکند در ثانی شما با کدام ادله با اطمینان میگویید که دیشب نبوده شاید واقعا شب گذشته برای مولانا حالت کشف وشهود حاصل شده هیچکس نمیتونه به صراحت بگه الله اعلم .یا آنجا که حافظ میفرماید
بنفشه دوش به گل گفت وخوش نشانی داد
که تاب من به جهان طره فلانی داد
اینجا شما چه معنی از دوش برداشت میکنید عزیزم
شاد باشید
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
درود
همانطور که یوسف اشتباه کرد وبجای خداوند خواسته خود را به زندانیی دیگر عرضه داشت این جوان هم که اسبش را شاه مصادره کرد به عماد الملک متوسل شد وبه این جرم گمراه شد ومغیر یعنی یاغی شد و رو به خدا میگوید که او را مگیر یعنی ائرا تنبیه مکن
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۵۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
درود
اثر تابش آفتاب بر روی دیوار وآب یک شکل نیست افتاب بر روی دیوار منعکس ولرزلن نمیشه ولی بر روی آب هم منعکس میشه وهم همراه با لرزش آب میلرزه
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره:
درود
به ابیات قبلی دقت کن عمادالملک داره با گذاشتن عیب بر روی اسب آن را در دل خوارزمشاه خوار میکنه حالا مثال یوسف , را آورده ومیگه وقتی هدف دلالی و اغراض شخصی در یک معامله باشه میتونی کالایی مثل یوسف را به بهایی ارزان مثل سه گز کرباس بخری اشاره به خریدن یوسف از برادرانش توسط کاروانیان
شاد باشی
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۴ در پاسخ به مهراب دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
درود بر شما
مهراب جان گل ربطی به شقایق نداره عزیزم
رضا از کرمان در ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره: