قالَ اللّهُ تَعالی و اِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظیمٍ.
انس گوید رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ که پیغمبر را صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ گفتند از مؤمنان کدام فاضلتر گفت نیکوخوترین ایشان.
و خوی نیکو فاضلترین هنرهاء بنده بود که گوهر مردان پدیدار آرد و مردم به خَلْق پوشیده است و به خُلْق مشهور.
از استاد ابوعلی شنیدم که گفت حق تعالی پیغامبر را صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ خصائصهاء بسیار داد، بهیچ چیز بروی آن ثنا نکرد که بخُلْق نیکو گفت وَاِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظیمٍ.
واسطی گوید بخلق عظیم او را وصف کرد از آنک کونین بگذاشت و بخدای تعالیٰ بسنده کرد.
هم او گوید که خُلق عظیم آنست که با هیچکس خصومت نکند و کس را با او خصومت نباشد از قوّت معرفت بخدای عَزَّوَجَلَّ.
حسین منصور گوید معنی آن بود که جفای خلق اندر تو اثر نکند پس از آنک حق بشناختی.
ابوسعید خرّاز گوید خلق آن بود که ویرا هیچ همّت نباشد جز خدای تعالی.
کتّانی گوید تصوّف خُلق است هر که برافزاید بخلق، اندر تصوّف، بر تو زیادت آورد.
از عبداللّهِ عمر روایت کنند که گفت هرگاه که از من شنوید که بندۀ را گویم اَخْزاهُ اللّهُ بدانید که آن بنده آزادست و شما بران گواهی دهید.
فضیل عیاض گوید اگر بنده همه نیکوئیها بکند و مرغی خانگی دارد و باوی نیکوئی نکند او از جمله محسنان نباشد.
و گویند عبداللّه عمر چون یکی را دیدی از بندگان خویش که نماز نیکوتر کردی ویرا آزاد کردی همه بندگان وی بدانستند این عادت برؤیت او نماز نیکو کردندی و وی ایشانرا آزاد همی کردی روزی فرا وی گفتند این نماز بدیدار تو همی کنند نیکوتر. گفت هر که ما را در کار خدای عَزَّوَجَلَّ بفریبد ما تن فرا فریب او دهیم.
جُنَیْد حکایت کند از حارث محاسبی که گفت سه چیز نیابند با سه چیز، روی نیکو با صیانت و سخن نیکو با امانت، و دوستی کردن با وفا.
عبداللّه بن محمّد الرازی گوید خلق آنست که آنچه تو کنی حقیر داری و آنچه با تو کنند بزرگ داری.
اَحْنَفِ قیس را گفتند خُلق از که آموختی گفت از قیس بن عاصم الْمِنْقَری گفتند چه دیدی تو از خلق وی گفت نشسته بود اندر سرای خویش و خادمۀ از آنِ وی می آمد و باب زنی گرم تافته می آورد و پارۀ بریان بر آن بود از دست خادمه بیفتاد پسرکی طفل، آنِ قیس حاضر بود، آن باب زن بر وی افتاد آن پسر حالی بمرد در وقت کنیزک از آن مدهوش شد، کنیزک را گفت مترس آزاد کردم ترا برای خدایرا عَزَّوَجَلَّ.
شاه کرمانی گوید علامت نیکو خوئی رنج بازداشتن است و بار مردمان کشیدن.
پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ گفت شما مردمانرا بمال خشنود نتوانی کردن، بگشادگی روی و نیکو خوی خشنود کنید ایشانرا.
ذوالنّون را گفتند اندوه که را بیشتر از مردمان گفت بدخوی ترین را.
وهب بن منبّه گوید هیچ بنده نبود که خوئی بر دست گیرد چهل روز و عادت کند که نه طبیعت گردد وی را.
حسن بصری گوید معنی این آیه وَثِیابَکَ فَطَهِّرْ اینست که خُلق نیکو کن و نیکو خوئی پیشه گیر.
گویند یکی را از عابدان گوسفندی بود روزی آن گوسفند را دید به سه دست و پای گفت این که کرد غلامی بود او را غلام گفت من کردم گفت چرا کردی گفت تا ترا اندوهگن کنم عابد گفت من اندوهگن کنم آنکس را که ترا فرمود یعنی شیطان برو که ترا آزاد کردم.
ابراهیم ادهم را گفتند اندر دنیا هرگز شاد شدی گفت دو بار، یکبار نشسته بودم کسی فراز آمد و بر من شاشید و دیگر بار جائی بودم یکی فراز آمد و سیلی بر گردن من زد.
اویس القرنی را گویند چون کودکانرا چشم فرا وی افتادی سنگ اندر وی انداختندی اویس گفت چون ازین چاره نیست باری سنگ خرد اندازید تا پای من بنشکند ازان سبب از نماز بازنمانم.
مردی اَحْنَفِ قیس را دشنام میداد و از پس وی می دوید، احنف چون با قبیلۀ خویش رسید بیستاد و گفت اگر چیزی دیگر اندر دلت مانده است بگو آنجا تا کسی ازین بی خردان از قبیلۀ ما نشنود که ترا جواب دهد.
حاتم اصمّ را گفتند مردم را از همه کس احتمال باید کرد گفت آری مگر از نفس خویش.
روایت کنند که امیرالمؤمنین علی کرّم اللّهُ وَجههُ غلامی را بخواند نیامد، دیگر بار خواند، هم نیامد سه دیگر را بخواند، نیامد علی بر پای خاست آمد او را دید، پشت بازگذاشته گفت ای غلام آواز من نشنیدی که چندین بار ترا خواندم گفت شنیدم گفت پس چرا نیامدی گفت کریمی تو دانستم، ایمن بودم از عقوبت تو، کاهلی کردم نیامدم گفت برو که ترا آزاد کردم از بهر خدای عَزَّوَجَلَّ.
گویند معروف کرخی بکنار دجله آمد تا طهارت کند مصحف و سجّادۀ بر کنار دجله بنهاد زنی فراز آمد و آن برگرفت معروف از پس او فراز شد و گفت من معروفم، هیچ باک مدار، هیچ پسرت هست که قرآن بر خواند گفت نه گفت شوهرت گفت نه گفت پس مصحف باز من ده، جامه ترا.
وقتی دزدان اندر سرای ابوعبدالرّحمن سُلَمی شدند بمکابره، آنچه یافتند ببردند کسی از اصحابنا حکایت کرد و گفت از شیخ ابوعبدالرّحمن شنیدم که گفت اندر بازار همی آمدم جبّۀ خویش دیدم اندر مَنْ یَزید، بگذشتم و بازان ننگریستم.
وَجیهی گوید از جُریری شنیدم که گفت از مکّه باز آمدم، نخست بسلام جُنَید شدم تا وی رنجه نباشد، ویرا سلام کردم و برفتم، دیگر روز چون نماز بامداد بکردم اندر مسجد ما، جُنَید را اندر صف دیدم گفتم من دیک برای آن آمدم تا تو رنجه نباشی گفت از فضل تو بود و این حق تو است.
ابوحفص حدّاد را پرسیدند از خُلق گفت آنست که خدای عزّوجلّ اختیار کرد پیغمبر را عَلَیْهِ الصَّلوٰةُ گفت خُذِ العَفوَ وامُرْ بِالْعُرْفِ.
و گفته اند خُلق آنست که بمردمان نزدیک باشی و در میان ایشان غریب باشی.
و گفته اند خُلق آنست که هرچه فرا تو رسد از جفاء خلقان همه فرا پذیری و قضاء حق را گردن نهی، هیچ ناشکیبائی و بی آرامی نکنی.
گویند ابوذر در حوض شده بود و اشتر را آب می داد، گروهی مردمان بر وی شتاب کردند، حوض بشکست و ابوذر بنشست و آنگاه بخفت گفتند این چیست گفت پیغامبر عَلَیْهِ الصَّلوٰةُ وَالسَّلامُ ما را چنین فرموده است که چون یکی را از شما خشم برآید گو بنشین تا خشم وی بشود و اگر نشود گو بخسب.
و گویند در انجیل نبشته است که بندۀ من مرا یاد کن بوقت خشم تا ترا یاد کنم در وقت خشنودی.
گویند زنی بمالک دینار گفت ای مُرائی گفت ای زن باز یافتی آن نام که اهل بصره فراموش کرده بودند.
لقمان حکیم پسر را گفت سه چیز اندر سه جایگاه بتوان دانست حلیم را اندر وقت خشم و مرد را اندر جنگ و دوست و برادر را بوقت حاجت.
موسی عَلَیْهِ السَّلامُ گفت یارب زبان خلق از من بازدار. خدای عَزَّوَجَلَّ وحی فرستاد که زبان خلق از خویشتن باز ندارم از تو کی باز دارم.
یحیی بن زیاد الحارثی غلامی داشت بد، ویرا گفتند چرا داری این غلام گفت تا بر وی حلم فرا آموزم.
و در قول خدای عَزَّوَجَلَّ وَاَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعْمَهُ ظاهِرَةً و باطِنَةً گفته اند نعمت ظاهر آنست که صورت نیکو آفرید و نعمت باطن خوی نیکو.
فُضَیْل گوید اگر فاسقی نیکوخوی با من صحبت کند دوستر دارم از آنک عابدی بدخوی.
گفته اند نیکو خوئی احتمال کردن مکروههاست و مدارا کردن.
گویند ابراهیم ادهم بصحرا شد، مردی سپاهی پیش وی باز آمد گفت آبادانی کجاست ابراهیم بگورستان اشارت کرد مرد سپاهی یکی بر سر ابراهیم زد و سرش بشکست چون از وی بگذشت گفتند این ابراهیم ادهمست زاهد خراسان، مرد سپاهی بازگردید و عذر خواست، ابراهیم گفت چون مرا بزدی من ترا از خدای تعالی بهشت خواستم گفت چرا گفت بسوی آنک من دانستم که مرا از آن مزد باشد نخواستم که نصیب من از تو اجر نیکوئی بود و نصیب تو از من بدی بود.
ابوعثمان حیری را کسی بدعوت خواند چون بدان در سرای رسید مرد بیرون آمد و گفت یا استاد مرا وقت آمدن تو نیست و از آنچه گفتم پشیمان شدم باز گرد، ابوعثمان بازگشت چون باز سرای رسید مرد آمد که مرا پشیمانی آمد از آن سخن و عذر خواست، اکنون می باید که بازآئی، ابوعثمان برخاست و آمد، دیگر بار چون بدر سرای رسید مرد همان گفت که پیش گفته بود، ابوعثمان بازگشت و این مرد معاودت میکرد و او را آنجا می خواند و باز میگردانید چون باری چند چنین کرد و مرد اندر عذر خواستن ایستاد و گفت من ترا می آزمودم و ویرا بستود ابوعثمان گفت مرا ستایش مکن بر عادتی که سگ را همان عادت بود، سگ را بخوانی بیاید و چون برانی برود.
گویند وقتی ابوعثمان بکوئی می شد طشتی خاکستر از بامی بینداختند بر سر وی افتاد شاگردان زبان اندران کس گشادند و چیزها همی گفتند، ابوعثمان گفت هیچ چیز مگوئید او را، هر که مستحقّ آن بود که آتش به وی ریزند و بخاکستر صلح کنند جای خشم نباشد.
درویشی بنزدیک جعفربن حنظله آمد جعفر او را بجدّ خدمت میکرد و درویش می گفت نیک مردی تو اگر نه آنستی که جهودی جعفر گفت نیّت من بر آن نیست که اندر خدمت تو هیچ تقصیر کنم از خدای خویش شفا خواه و مرا مسلمانی.
عبداللّه خیّاط را گویند حریفی بود گبر، جامه دوختی او را و وی سیم بد به وی دادی عبداللّه از آن وی بستدی برغبت، روزی چنان اتّفاق افتاد که از دکان برخاسته بود بشغلی، گبر آمد و سیم نَبَهره آورد و بشاگرد داد شاگرد نستد، سیم سره بداد چون عبداللّه باز آمد گفت پیراهن گبر کجاست شاگرد قصّه بگفت گفت نیک نکردی، دیرگاه بود تا او آن معامله با من میکرد و من بران صبر میکردم و آن سیم او در چاهی می افکندم تا بدست کسی نیفتد و غرّه نکند کسی دیگر را بدان.
و گفته اند خوی بد، دلتنگ دارد خداوند ویرا، از بهر آنک هچ چیز را اندر آن جای نباشد مگر مراد او را چون جای تنگ که جز خداوند را اندرو جای نباشد.
و گفته اند خوی نیکو آن بود که ندانی که اندر صف کیست که برابر تو ایستاده.
و گفته اند از بدخوئی تو بود که چشم تو بر خوی بد دیگران افتد.
پرسیدند پیغمبر را صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ از شوم. گفت آنک خوی او بد بود.
ابوهریره رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ پیغامبر را عَلَیْهِ الصَّلوٰةُ وَالسَّلامُ گفتند دعا کن مشرکانرا گفت مرا برحمت فرستاده اند نه بعذاب.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: خداوند در قرآن پیغمبر اسلام را به عنوان شخصی با خلق عظیم توصیف کرده است. در این متن، فضیلت و اهمیت اخلاق نیکو بررسی شده و گفته شده که نیکوخوترین مؤمنان از سایرین فاضلتر هستند. اخلاق نیکو در واقع هنر برتر انسانی است که او را از سایرین متمایز میکند. همچنین، تعدادی از شخصیتهای اسلامی گفتهاند که خلق نیکو به معنای عدم خصومت و تحمل صبر در برابر سختیها و جفای دیگران است.
پیامبر اسلام توصیه کردهاند که مردم را با خلق نیک و رفتار خوش خوشنود کنید و به جای خشم، آرامش را پیشه کنید. در اینجا به حکایات مختلفی از شخصیتهای مذهبی اشاره میشود که نشاندهنده اهمیت نیکوخوئی، صبر و مدارا با دیگران است.
در پایان، اشاره شده که انسان باید در کمترین حالت، از بدخویی پرهیز کند و به خلق نیکو بپردازد و در مواجهه با مشکلات، آرامش خود را حفظ کند.
هوش مصنوعی: خداوند متعال فرموده است که تو با اخلاقی عظیم و بزرگ برخورداری.
هوش مصنوعی: انس روایت میکند که کسی از پیامبر صلىاللّهعليهوآلهوسلم سؤال کرد: از میان مؤمنان، کدام یک بهتر و برتر است؟ پیامبر پاسخ داد: نیکوخوترین آنها.
هوش مصنوعی: ویژگی شخصیت خوب، بهترین هنر بنده است که ماهیت حقیقی انسانها را نمایان میسازد و در حالی که ظاهر افراد ممکن است متفاوت باشد، اخلاق و رفتار آنها شناختهشده و نمایان است.
هوش مصنوعی: از استاد ابوعلی شنیدم که میفرمود حق تعالی به پیامبر، حضرت محمد (ص)، ویژگیهای زیادی عطا کرده است و هیچ چیز دیگری از او تعریف نشده است جز اینکه به خلق و خوی نیکوی او اشاره شده و گفته شده است که او دارای اخلاقی بزرگ است.
هوش مصنوعی: واسطی میگوید که او به ویژگیهای بزرگ خداوند اشاره کرد و از این رو، به جای آنکه به موجودات دنیا متکی باشد، به خداوند متعال اتکا کرد.
هوش مصنوعی: او میگوید که داشتن رفتار بزرگ به این معنی است که با هیچکس دشمنی نکنیم و دیگران هم با ما دشمن نباشند، و این ناشی از شناخت عمیق ما از خداوند است.
هوش مصنوعی: حسین منصور میگوید معنایش این است که بدرفتاری مردم بر تو تأثیری نگذارد، پس از آنکه خدا را شناختهای.
هوش مصنوعی: ابوسعید خرّاز میگوید که خلق به این صورت بود که او هیچ خواستهای جز رضای خدا نداشت.
هوش مصنوعی: کتّانی میگوید تصوف به معنای اخلاق و رفتار نیکو است؛ هر کسی که در اخلاق خود بهبود یابد و در این راه پیشرفت کند، به تو نیز در تصوف بهره بیشتری خواهد رساند.
هوش مصنوعی: عبدالله عمر روایت کرده که زمانی که از من بشنوید که درباره کسی میگویم «خدااو را خوار کند»، بدانید که آن شخص آزاد است و شما نیز میتوانید بر این موضوع گواهی دهید.
هوش مصنوعی: فضیل عیاض میگوید اگر فردی تمام کارهای نیک را انجام دهد ولی با یک مرغ خانگی مهربانی نکند، او در زمره نیکوکاران به حساب نمیآید.
هوش مصنوعی: میگویند که عبدالله عمر، وقتی یکی از بندگانش را میدید که نماز خوبی میخواند، او را آزاد میکرد. تمام بندگان او متوجه این عادت شدند و نماز خوب میخواندند و او نیز آنها را آزاد میکرد. روزی به او گفتند که این نماز را برای تو بهتر میخوانند. او پاسخ داد که هر کسی ما را در کار خدا فریب دهد، ما بدن خود را به فریب او نمیسپاریم.
هوش مصنوعی: جنید داستانی از حارث محاسبی نقل میکند که او گفت سه چیز وجود دارد که نمیتوانند با سه چیز دیگر همراه باشند: چهره زیبا نمیتواند با حفظ و مراقبت همراه باشد، سخن نیکو نمیتواند با امانتداری همراه باشد و دوستی واقعی نمیتواند بدون وفا وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: عبدالله بن محمد رازی میگوید که انسانها معمولاً کارهایی که خودشان انجام میدهند را بیاهمیت میدانند، اما کارهایی که دیگران نسبت به آنها انجام میدهند را بزرگ میشمارند.
هوش مصنوعی: احنف قیس نقل میکند که از چه کسی آداب و خلقیات را آموخته است. او میگوید از قیس بن عاصم منقری آموخته است. وقتی درباره رفتار قیس پرسیدند، او داستانی را تعریف کرد. قیس در حال نشسته بود و خادمهاش در حال آوردن ظرفی گرم بود که در آن تکهای گوشت بریان بود. ناگهان ظرف از دست خادمه افتاد و پسرکی که در آن نزدیکی بود، زیر آن قرار گرفت و جانش را از دست داد. خادمه از دیدن این صحنه وحشتزده شد. اما قیس به او گفت که نگران نباش، من تو را آزاد میکنم برای خداوند متعال.
هوش مصنوعی: شاه کرمانی میگوید که نشانهی انسان خوب و نیکو، توانایی در کنترل رنجها و تحمل سختیهای دیگران است.
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمودند: نمیتوانید با مال و ثروت مردم را راضی کنید، اما میتوانید با روی گشاده و رفتار نیکو آنها را خوشنود کنید.
هوش مصنوعی: به ذوالنون گفتند که غم و اندوه کدام یک از مردم بیشتر است؟ او پاسخ داد: "بدخلقترین افراد."
هوش مصنوعی: وهب بن منبّه میگوید هیچ انسانی وجود ندارد که عملی را به مدت چهل روز انجام دهد و عادت کند، اما آن عمل به طبیعت او تبدیل نشود.
هوش مصنوعی: حسن بصری میگوید که منظور از این آیه این است که باید خلق و خوی خوب داشته باشی و به خوب رفتار کردن عادت کنی.
هوش مصنوعی: روزی یکی از عابدان، گوسفندی داشت. آن روز که به گوسفند نگاه کرد، دید که گوسفند سه دست و پا دارد. او به غلامی که آن گوسفند را آفریده بود گفت: چرا چنین کردی؟ غلام پاسخ داد: تا تو را اندوهگن کنم. عابد گفت: من اندوهگن میشوم برای کسی که تو را به این کار واداشت، یعنی شیطان. برو که من تو را آزاد کردم.
هوش مصنوعی: به ابراهیم ادهم گفتند که آیا در این دنیا هرگز خوشحال شدهای؟ او پاسخ داد: دو بار خوشحال شدم. یک بار وقتی نشسته بودم و کسی بر من ادرار کرد، و بار دیگر وقتی که در جایی بودم و کسی به من سیلی زد.
هوش مصنوعی: میگویند اویس القرنی وقتی که کودکان به او نگاه کردند و سنگی به او پرتاب کردند، گفت: چون چارهای ندارم، سنگها را خرد کنید تا پای من بشکند و من از نماز خواندن باز نمانم.
هوش مصنوعی: مردی به احنف قیس توهین میکرد و به دنبالش میدوید. وقتی احنف به قبیلۀ خود رسید، ایستاد و گفت: اگر هنوز چیزی در دل داری که میخواهی بگویی، اینجا بگو تا هیچ یک از این بیخودها از قبیلۀ ما نشنوند که بخواهند به تو پاسخ دهند.
هوش مصنوعی: حاتم اصمّ گفت که باید از همه کس نسبت به دیگران محتاط بود، اما تنها موردی که نباید به آن اعتماد کرد، نفس خود انسان است.
هوش مصنوعی: روایت شده است که علی بن ابیطالب (علیهالسلام) غلامی را چندین بار صدا کرد، اما او نیامد. وقتی علی (ع) به سراغش رفت، متوجه شد که او پشت به او ایستاده است و از او پرسید که چرا نیامده است. غلام پاسخ داد که صدای او را شنیده است، اما به خاطر شرافت و بزرگی او از عذابش در امان بوده و به همین دلیل به تاخیر افتاده است. علی (ع) به او گفت که برود، زیرا به خاطر خداوند او را آزاد کرده است.
هوش مصنوعی: معروف کرخی به کنار رود دجله رفت تا مصحف و سجادهاش را پاک کند. در همین حین، زنی آمد و سجاده را برداشت. معروف از پشت سر او رفت و گفت که او معروف است و نگران نباشد. از او پرسید آیا پسری دارد که قرآن بخواند؟ زن گفت نه. سپس پرسید آیا شوهری دارد؟ زن باز هم گفت نه. معروف گفت پس مصحف را به من بده و من جامهات را میدهم.
هوش مصنوعی: وقتی دزدان به خانه ابوعبدالرّحمن سُلَمی وارد شدند، هر چیزی که پیدا کردند برداشتند. یکی از اصحاب ما داستانی را نقل کرد و گفت که از شیخ ابوعبدالرّحمن شنیده است که در حال عبور از بازار، چادر خود را در میان افرادی به نام مَنْ یَزید دید و از آنجا گذشت و دیگر نگاه نکرد.
هوش مصنوعی: وَجیهی میگوید که از جُریری شنیدم که او گفت از مکه برگشته است. اول به سلام جُنیّد رفتم تا او زحمت نکشد. به او سلام کردم و بعد رفتم. روز بعد وقتی که نماز صبح را در مسجد ما خواندم، جُنیّد را در صف دیدم و به او گفتم که من دوباره برای این آمدم که تو زحمت نکشی. او گفت این از فضل توست و این حق تو است.
هوش مصنوعی: ابوحفص حدّاد در پاسخ به سؤال درباره اخلاق گفت که اخلاق، همان چیزی است که خداوند متعال برای پیامبرش انتخاب کرده است. او به آیهای اشاره کرد که در آن آمده: "ببخش و به معروف دعوت کن."
هوش مصنوعی: گفته شده است که خوب بودن و داشتن رفتار مناسب به این است که با مردم نزدیک باشی و در بین آنها احساس غریبگی نکنی.
هوش مصنوعی: گفته شده است که خلق و خوی انسان به این صورت است که باید هر چیزی که از طرف دیگران به سوی او میآید را بپذیرد و در برابر تقدیر الهی تسلیم باشد و هیچگاه از خود ناشکیبایی و بیقراری نشان ندهد.
هوش مصنوعی: ابوذر در حوضی نشسته بود و به شتر آب میداد که ناگهان گروهی از مردم به سمت او آمدند. حوض شکست و ابوذر نشست تا خشمش فروکش کند. وقتی از او پرسیدند چه اتفاقی افتاده، گفت: پیامبر (ص) به ما گفتهاند که وقتی کسی از شما خشمگین شد، باید بنشیند تا خشمش کاهش یابد و اگر اینطور نشد، میتواند بخوابد.
هوش مصنوعی: در کتاب انجیل نوشته شده است که خداوند فرموده است: هنگامی که بندهام در زمان خشم و ناراحتی به یاد من بیفتد، من نیز در زمان شادی و خوشحالی او را به خاطر میآورم.
هوش مصنوعی: روزی زنی به مالک دینار گفت: ای مرد با تقوا، تو دوباره آن نام را یادآوری کردی که اهل بصره فراموش کرده بودند.
هوش مصنوعی: لقمان حکیم به پسرش گفت که سه چیز را میتوان در سه موقعیت مختلف شناخت: خویشتنداری انسان را در زمان خشم، شجاعت مرد را در هنگام جنگ و حقیقی بودن دوست و برادر را در هنگام نیاز.
هوش مصنوعی: موسی (علیهالسلام) از خداوند خواست که زبان مردم را از او بازدارد. خداوند به او وحی کرد که من زبان مردم را از خودشان باز نمیدارم، پس چگونه میتوانم آن را از تو بازدارم؟
هوش مصنوعی: یحیی بن زیاد الحارثی دارای یک غلام نادان بود. وقتی از او پرسیدند چرا این غلام را در اختیار دارد، جواب داد که میخواهد به او آرامش و بردباری یاد بدهد.
هوش مصنوعی: در آیات الهی آمده است که خداوند نعمتهای آشکار و پنهان را بر شما نازل کرده است. نعمتهای آشکار به طور کلی شامل زیباییهای ظاهری و مادی میشود، در حالی که نعمتهای پنهان به ویژگیها و خویهای نیکو اشاره دارد.
هوش مصنوعی: فضیل میگوید اگر فردی فاسق اما نیکوخلق با من صحبت کند، برایم محبوبتر است نسبت به عابدی که بدخلق باشد.
هوش مصنوعی: گفته شده است که داشتن رفتار خوب، احتمال بروز کارهای ناپسند را کاهش داده و نیازمند تحمل و صبر است.
هوش مصنوعی: روزی ابراهیم ادهم به صحرا رفت، و مردی از سربازان به سوی او آمد و پرسید آبادانی کجاست. ابراهیم به سمت قبرستان اشاره کرد. آن مرد سرباز به ابراهیم حمله کرد و ضربهای به سر او زد که سرش را شکست. پس از آنکه از کنار او گذشت، مردم گفتند این ابراهیم ادهم، زاهد خراسان است. مرد سرباز به عقب برگشت و عذرخواهی کرد. ابراهیم پاسخ داد: «وقتی مرا زدی، من از خداوند درخواست بهشت برای تو کردم.» مرد سرباز پرسید: «چرا؟» ابراهیم گفت: «چون میدانستم که من از آن پاداشی نمیخواهم، اما تو از من سزاواری نیکو و اجر خوب میخواهی و نصیبت از من بدیست.»
هوش مصنوعی: ابوعثمان حیری را کسی دعوت کرد و وقتی به خانه آن فرد رسید، مرد بیرون آمد و گفت: استاد، زمان مناسبی برای حضور تو نیست و از آنچه گفتهام پشیمان شدم، لطفاً برگرد. ابوعثمان بازگشت. اما وقتی دوباره به خانه رسید، همان مرد آمد و گفت که از سخنانش پشیمان شده و عذرخواهی کرد و از او خواست که دوباره بیاید. ابوعثمان دوباره به سمت او رفت، اما وقتی به در خانه رسید، مرد همان جمله قبلی را گفت و ابوعثمان دوباره به عقب برگشت. این اتفاق چندین بار تکرار شد و مرد سرانجام ایستاد و گفت: من تو را امتحان میکردم. ابوعثمان در پاسخ گفت: مرا به خاطر عادتهایی که دارم، ستایش نکن؛ چون این عادت مانند عادت سگ است، که وقتی او را صدا میزنی میآید و وقتی او را میفرستی، میرود.
هوش مصنوعی: اینطور گفته میشود که زمانی که ابوعثمان در حال درس گفتن بود، ظرفی پر از خاکستر از بالا به روی او افتاد. شاگردان به این حادثه واکنش نشان دادند و شروع به صحبت کردند. اما ابوعثمان به آنها گفت که چیزی نگویند؛ زیرا کسی که سزاوار باشد که آتش بر او بریزند، در واقع نباید از چنین چیزی ناراحت شود.
هوش مصنوعی: درویشی به نزد جعفر بن حنظله آمد. جعفر با جدیت به او خدمت میکرد و درویش گفت: "تو مرد نیکی هستی، مگر اینکه غیر از این باشد." جعفر پاسخ داد: "نیت من این نیست که در خدمت تو کوتاهی کنم. از خدا شفای خود را خواستهام و از تو میخواهم که مسلمان باشی."
هوش مصنوعی: عبدالله خیّاط، که یک خیاط بود، با یک گبر (گبر به معنای زرتشتی) دوست و همکار شده بود. او برای گبر لباس دوخته بود و در عوض، مبلغی پول به او داده بود. روزی پس از اینکه عبدالله از دکانش بیرون رفت، گبر آمد و پولی را به شاگرد او داد. اما شاگرد در ارائه آن پول به گبر کوتاهی کرد. وقتی عبدالله دوباره به دکان برگشت و از شاگرد پرسید که پیراهن گبر کجاست، او تمام ماجرا را برای عبدالله شرح داد. عبدالله در پاسخ گفت که کار خوبی نکرده و از اینکه مدتها منتظر مانده بود تا گبر با او معامله کند، ناراحت بود. او همچنین اشاره کرد که پول گبر را در چاهی انداخته بود تا به دست کسی دیگر نیفتد و کسی را فریب ندهد.
هوش مصنوعی: گفتهاند که شخصیت بد باعث ناراحتی خداوند میشود، زیرا هیچ چیزی در دل انسان نمیتواند جای آن را بگیرد مگر خواسته خدا. مانند جایی که تنگ است و فقط خداوند میتواند در آن جا باشد.
هوش مصنوعی: گفتهاند که خوی خوب این است که ندانیم در صف مقابل ما چه کسی ایستاده است.
هوش مصنوعی: گفتهاند که اگر تو رفتار بدی داشته باشی، به راحتی به عیوب و بدیهای دیگران توجه میکنی.
هوش مصنوعی: از پیامبر پرسیدند درباره بدشانسی. ایشان فرمودند که آن به خاطر بدی خوی و رفتار او بود.
هوش مصنوعی: ابوهریره رضی الله عنه به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفتند که برای مشرکان دعا کند. پیامبر در پاسخ فرمودند که من برای رحمت فرستاده شدهام، نه برای عذاب.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.