محمد امیر لطفی پور فرد در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
حاج محمود کریمی هم این شعر رو خیلی زیبا خوندن
بنده در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۰ - حکایت:
با سلام
شرح این حکایت توسط دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت:
پیوند به وبگاه بیرونی
بنده در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:
با سلام
متن و ترجمه اشعار عربی خیام:
پیوند به وبگاه بیرونی
نامه سنایی به خیام:
پیوند به وبگاه بیرونی
متن رساله القول علی اجناس الذی بالاربعه خیام:
پیوند به وبگاه بیرونی
متن رساله فی الاحتیال لمعرفة مقداری الذهب و الفضة فی جسم مرکب منهما خیام؛ برای خواندن در سایت زیر ثبت نام کنید:
پیوند به وبگاه بیرونی/
محسن,۲ در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۳ - عشق:
حبیب جان
سوزم ، گریم ، تپم ، گدازم
می سوزم ،
می گریم / گریه می کنم،
می تپم ی/ مضطرب و نا آرامم
و می گدازم / ذوب می شوم .
ابراهیم در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ اوحدی مراغهای » جام جم » بخش ۶۳ - در حال پیشه کاران راست کردار:
سطر15جنت عدن صحیح است. نه جنت عدم!
مهدیار در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:
همه خاک های شیراز به آب دیدگان برفتم
(آب) رو جا گذاشتید
حبیب اکبری در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۰۳ - بهشت:
در بیت اول برای وزن و قافیهٔ درست امکان میرود که گنبد گردان باشد
محمد صادق مظلومیان در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
صد باد صبا اینجا با سلسله می رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مرحوم آیت الله العظمی نجابت(اعلی الله مقامه) این بیت را در وصف حضرت ولیعصر (عجّل الله تعالی فرجه) می دانستند و می فرمودند:
مقصود از کلمه "اینجا" ساحت مقدّس ولی امر و صاحب الزمان است که سر سلسله و قطب همه سلاسل اهل معنا در هر عصر و زمان هستند.
ما هر جور که روز بچرخد با آن می چرخیم و می رقصیم؛ امّا آن بزرگوار وجود غیر مقیّد است و این طور نیست؛ زمان با آن بزرگوار می رقصد؛
مکان با آن بزرگوار می رقصد؛
و در توضیح صد باد صبا می فرمودند: یعنی حرکات محترمین که یک مقداری چیز می فهمند, اینها تمامش به برکت حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه) است.
و در توضیح مصرع دوم می فرمودند: تا چیزی فهمیدی, نگویی من با فهم شده ام, به تعبیر دیگر معرفت را به "تراجمه وحی الله و معادن حکمه الله و محالّ معرفه الله" در زیارت جامعه نسبت دهید, نه به خودتان.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر شیخ سعید رحیمیان
میزان حق
غرقست جانم بر درت در بوی مشک و عنبرت
ای صد هزاران مرحمت بر روی خوبت دایما
ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگران
عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا
عشق تو کف برهم زند صد عالم دیگر کند
صد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خلا
مولانا(در مورد حضرت آقا حجت بن الحسن علیه الاسلام)
@Ayatollahnejabat
پویا پازوکی در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹:
در پاسخ به هادی و مهدی عزیز تر از جانم:
عزیزانم همانطور که در بسیاری از اشعارش، شیخ اجل از خود تعریف کرده (و حقا که به جای تعریف کرده و عین حقیقت) مثلا فرموده«قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن/مسلم نسیت طوطی را در ایامت شکرخایی»، چندان دور از ذهن و بعید از حقیقت نیست که در اینجا هم ستایش و مدح خود کرده باشد و آنکه در بیت بعدی فرموده«بلبلان از تو فرومانده چو بوتیمارند» هم این برداشت را محتمل تر میکند. البته این از خصوصیات شعر سعدیست که ایهام ها در غایت زیبایی بکار برده شدند تا هر کس با دلش برداشت کند.
پارسا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح ناصرالدین ابوالفتح:
بیت 21: "مزاج" نسبت به "مزاح" ارجحیت دارد. مزاج کسنی یا کاسنی که ذاتا تلخ است با بخشش تو مزاج شیرینی مانند نیشکر میگیرد.
حبیب اکبری در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۳ - عشق:
فرد آخر - سوزم ، گریم ، تپم ، گدازم - من درست نفهمیدم هدف از گریم یعنی میگریم است با هدف از گریم اشک میریزم است . اگر معنی دوم در نظر باشد بهتر بود « اشکم » مینوشتند . همچنان امکان میرود بجای تپم شاید تبم باشد
حبیب اکبری در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۳ - عشق:
بیت سوم بجای بی باید پی بوشته شود
پارسا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در مدح صاحب ناصرالدین طاهر:
بیت ده: بهتر است بجای "عوالی" در قافیه "ظرابی " آورده شود. ظرابی جمع ظربان است و منظور از آن جانوری است شبیه به گربه که به لانه مرغ و خروس و پرندگان اهلی حمله میکند و موذی است و به غایت بدبوست.
بدین ترتیب حاصل کلام این میشود که شاعر میگوید نوشم با نیش و شهدم با شرنگ آمیخته است.
شاخ گل عیش خوش بوی من با بوی گند و متعفن ظرابی آمیخته شده و برگ گل انس و ارامشم با شمشیر بران فتنه و آشوب درآمیخته است.
جاوید در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۲ - تمثیل در بیان وحدت کارخانه عالم:
در جواب آقا محمود ...
مر او را روز و شب گشته طلبکار ... به معنای من از او طلبکار هستم ، نیست برادر .
معنیش اینه که همه به حکم و ارادۀ او در گردش و چرخش و زیستن هستند و روز و شب ( همواره ) در طلب اویند ...
علی شیخ پور در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸:
به نظر میرسد در بیت سوم مصرع اول باید اینچنین باشد:
گفته بودی که بیایی چون به جان آیم من
رضا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
برادر عزیز جناب علی اقا یوسفی شغبست صحیح میباشد.
صوفی مولانا در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است
زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند
کاندر شکم ز لطفت رقص است کودکان را
این غزل دیوان شمس مولانا، راز اینکه چرا صوفیان سماع می کنند را بر ملا میکند. خداوند مثل میرابی می ماند که حیات و شادی را برای ما گسترده کرده است. ولی چون ما در من ذهنی غرق هستیم اصلاً متوجه این همه لطف و نعمت و شادی بیکران که هر لحظه هست، نیستیم. در این جهان هر لحظه جشن است، هر لحظه عرس هست. هر لحظه عروسی با خداست. ذرات کوانتم تا ذرات اتم، الکترون ها در سماع هستند، کره زمین در سماع هست ولی ما هنوز در من ذهنی هستیم.
❣️❣️
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است
زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
زمانی که می خواهی از من ذهنی بیرون بیای، زمانی که می خواهی این دنیا را بفهمی و دنیای حقیقی را درک کنی و از دنیای مجازی بیرون بیای، باید از پشت پرده های پلک چشمت ببینی باید بری در عالم مراقبه، این مردمک چشم ما ورودی روح ما است. انسان همان چیزی را که می بیند از همان چیز تغذیه می شود. توجه ما روی هر چیزی که باشد روح ما از همان چیز تغذیه می شود. می خواهد آن چیز بدی باشد یا خوبی یا هر چیز دیگری باشد.چشم ما دقیقاً دهن روح ما است. یعنی ما روی هر چیزی که تمرکز کنیم از همان چیز تغذیه می کنیم.
❣️❣️
مولانا می گوید:
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیزی که در جستن آنی آنی
با همین چشم هایت، دنیا رو جستجو میکنی. روی هر چیزی که تمرکز می کنی، روحیه ات و روانت، ذهنت همانطور خواهد شد. وقتی که ما از من ذهنی بیرون می آییم پایکوبی می کنیم، شادی می کنیم سماع می کنیم دور خودمان می چرخیم، چون آن خان رحمت را پیدا کردیم. خان رحمت چست؟ همان لطفی که هست.
❣️❣️
رقصان و شکرگویان این لوت رایگان را
این لوت را اگر جان بدهیم رایگانست
خود چیست جان صوفی این گنج شایگان را
این زندگی ما به راستی کمال دارد به راستی کامل و شایگان هست. یعنی شایسته هست. ما داشته های خودمان را نمی بینیم مرتب در پی مقایسه و قیاس هستیم. زمانی که تو از آن چیزی که داری رازی نیستی حتماً به بغل دستی خودت ضرر میزنی. این خان نعمت است. اگر ناسپاسی کنید خودتان را زجر دادید. نعمت را از دست داده اید، دیگران را هم زجر دادید. اگر این لوت رایگان را قدر بدانید برنده شدید.
❣️❣️
از کاسههای نعمت تا کاسه ملوث
پیش مگس چه فرق است آن ننگ میزبان را
ما مرتب مال و اموال دیگران را با خود مقایسه می کنیم و نمی فهمیم که این شخص با این همه پولی که دارد سکون و آرامش ندارد. فکر میکنیم شادی و رفاه و آسایش برای این هست که ما حتماً باید قدرت مالی بالایی داشته باشیم تا آسایش داشته باشیم. نمی توانیم با آن چیزهایی که داریم، با این لوت رایگانی که خداوند در اختیار ما گذاشته شادی کنیم. (لوت به معنای غذایی است که بعد از خانقاه به صوفیان می دادند).سماع این هست که ما روح را پهن کنیم. روح هوشیار است مثل جسم نیست که اسیر شهوت و شکم، حرص و طمع باشد. سماع یعنی اینکه روحت را پهن کنی و هوشیاری در لحظه ات را گسترش بدهی.
❣️❣️
مولانا می گوید:
اندر شکم چه باشد و اندر عدم چه باشد
کاندر لحد ز نورت رقص است استخوان را
ما از سماع یاد میگیریم که خدا را با شادی عبادت کنیم، اگر زندگی را جشن بگیری مطمئن باشید مرحله بعدی شما درست است. چون ما مسیر تکاملی داریم ما دون به دون داریم. تناسخ خیلی بعید است که اتفاق بیفتد خیلی مواقع اصلاً تناسخ اتفاق نمی افتد. بلکه تکامل است. از این جامع به جامع دیگر می رویم. ولی اگر ما در جشن باشیم در این مرحله ایم که هستیم برقصیم، استخوان های ما هم شادی می کند، در قبر هم خوش هستیم در مرحله بعدی که به زندگی غیر ارگانیکی هم می رویم یعنی زندگی انرژیکی هم خوب و درست هستیم، ولی به شرط اینکه الان روح مان پهن شده باشد پس خودتان را پهن و گسترده کنید. یاد بگیرید سماع را در کل زندگیتان پهن کنید.
پس ز اول ولادت بودیم پای کوبان
در ظلمت رحمها از بهر شکر جان را
پس جمله صوفیانیم از خانقه رسیده
رقصان و شکرگویان این لوت رایگان را
صوفی بودن به این نیست که یک کلاه درویشی به سر داشته باشی و ریش بلند کنی یا شکل و لباس و رفتار خاصی داشته باشی. صوفی آن است که عین بچه صاف است. مولانا می گوید اگر آن چیزی که به دنیا آمدی حفظ کنی صوفی هستی. قرار نیست به چیز خاصی تبدیل شوی چون از دست دادی آن چیزی که بودی، دوباره برگرد به همان معصومیتت. همان حرفی که عیسی مسیح (ع) فرمود: تا کودک نشوی به ملکوت آسمان راه نیابی. کودک شدن به معنای احمق شدن و بی خرد شدن نیست بلکن به معنای اینکه کودک یه چاله آب پیدا می کند باهاش بازی می کند. سریع با کس دیگری گرم می گیرد به خودش برچسب نمی چسباند. کودک متواضع است. اگر ما چیزی رو به خودمان بچسبانیم، صوفی نیستیم. صوفی کسی هست که هیچ گیری ندارد و واقعاً صافی هست از صافی رد شده، برچسب ندارد، خشم، شهوت، کینه، حرص و طمع ندارد.
❣️❣️
ما صوفیان راهیم ما طبل خوار شاهیم
پاینده دار یا رب این کاسه را و خوان را
ما از خان نعمت خدا می خوریم. ما به سمت خداوند خوانده شده ایم. مسیر انالله و انا الیه راجعون داریم. خداوند می گوید به سمت من بیا. اگر محیطی شما را آزار می دهد آن محیط را ترک کنید و در آن محیط نمانید و مرتب گله شکایت کنید اگر واقعاً حق با شما است و محیط نامناسب است آن محیط را ترک کنید. خوانده شدی، باید بری جای دیگر، سفر کنی، هجرت کنی و جای نو بروی. به خودت سخت نگیر، تو خوانده شده ای برای اینکه ملکوت خداوند را داشته باشی. عیسی مسیح (ع) می فرماید: تو مناسب ملکوت هستی جز این لایق تو نیست می گوید تو پادشاه خداوند روی زمین هستی، خوانده شده هستی، خوانده شدی به اینجا بیایی و حکومت کنی به زندگی به خرد زندگی، به لحظه حال بیای و زنده بشی، مُرده بشی به من ذهنی.
❣️❣️
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
روح هوشیاری دارد در لحظه هست همیشه اینجاست. درد و رنج و اتفاقات ناگوار در زندگی هست. پستی و بلندی هست چیزهای ناخوشایند هست. اما آیا در اینها می مانید یا از آن گذر می کنید ؟ ما باید عبور کنیم رَد بشویم اگر بمانیم مرداب می شویم می گندیم و اگر رد بشویم زنده ایم.
❣️❣️
مرداب ز چشمه پرسید که چیست این راز
که تو زلالی و من گنداب
گفت من گذشتم و گذر کردم
تو ماندی و ماندی
وقتی بمانی مرداب می شوی بو می گیری. در سماع بمانی تعصب میگیری بو میگیری، تو یوگا بمانی تعصب میگیری بو میگیری در هر چیزی بمانی بو می گیری. باید خوانده بشوی، خوانده کسی هست که در حرکت هست. جایی نمانیم، بگذریم و مرتب در برابر خرد زندگی باشیم. اجازه بدهیم خرد زندگی ما را صیقل دهد تا تبدیل شویم. ما الان اینجا که هستیم مانند ذغال سنگ هستیم اگر فرار کنیم ذغال می مانیم. یک سری هم اجازه می دهند در برابر خرد زندگی تبدیل شوند. مانند مولانا، خرد زندگی را دریافت کرد و فهمید که جهان پر از شمس تبریز است خودش تبدیل به یکی دیگر شد. خودش به خودش تبدیل شد. اگر خواست شمس تبریزی شود هیچ چیزی نمیشد. خودش به خودش تبدیل شد عجوبه شد. پس خوانده شدید به سمت خواندگی خودتان بروید. سمتی که خدا به شما نشان داده گفته پادشاه ملکوت من اینجاست به لحظه حال بیائید به هوشیاری بیائید. پس نمانید.
آواره در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
اَستَقبِلُه و ان تولی ...... اَستَانِسُه و ان تَعَبَّس
بسوی آن ( پسر ) میروم ، گرچه او ازمن روی گردان شود
انس میگیرم با او گرچه او روی ترش کند.
....................... ...... ...................لا یات بمثلها اعادیک
................................... مانند آن برسر دشمنانت هم نیاید.
......................... ........ کم تزجرنی و کم اُداریْک
...................... چقدر زجرم میدهی و چقدر مدارا و مهربانی کنم
...................... ............ ما اطیب فاک جل باریک
......................... چقدر خوب آفریده دهانت را آفریدگار بزرگت
یا محرقتی بنار خد ............ من جمرتها السراج تقبس
ای آنکه سوزاندی مرا با آتش صورتت .
از شعله ی آن آتش صورتت ، روشن می شود آتش چراغ.
یا مُتلِف مُهجَتی و نفسی ....... الله یقیک محضر السو
ای نابود کننده ی دل و روان و روح من
خداوند تو را از بدی ها و ناملایمات حفظ کند.
.
مجتبی آموزگار در ۷ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
در دیوان شمس، رباعی شماره 24 آمده است:
ای دوست به دوستی قرینیم ترا
هرجا که قدم نهی زمینیم ترا
در مذهب عاشقی روا کی باشد
عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا
طلب راهنمایی دارم
محمد امیر لطفی پور فرد در ۷ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱: