گنجور

حاشیه‌ها

رضا برازنده نیا در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۳۰:

بادرود
مصرع دوم بیت اول را در جائی چنین دیده ام :
عمر عزیزست غنیمت شمریم
با سپاس

نادر.. در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۷:

چه شد دریا چو ما مرغابیانیم..

میلاد قریبی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌اند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:

به امید اینکه همه انسانها به بیرنگی برسن و دیگه درگیری و جنگی نداشته باشیم

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

آقای رضا س در اثبات نظر خود مبنی بر غیر عرفانی بودن برخی آثار خواجه شیراز ،  نمونه ای بارز  از عرفانی ترین غزلهای حافظ را آورده اند ؛
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید / وجه می میخواهم و مطرب ، که میگوید رسید؟ یعنی هیچکس نخواهد گفت رسید .
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
بار عشق و مفلسی صعب است میباید کشید
قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت/ باده و گل از بهای خرقه میباید خرید
دو بیت آغازین که اظهر من الشمس است و عارف که پس از عبور از تیرگی های ابر آذاری (کنایه از کدر بودن روح انسان از هم هویت شدگی ها با چیزهای این جهانی) نوروز و بهار که زنده شدن دوباره انسان را تداعی میکند  بشارت میدهد و برای طرب انگیزی و زنده شدن به اصل خود نیاز مند می و مطرب است و البته که عاشقی و مفلسی با یکدیگر سنخیتی ندارند و سپس عارف میگوید قحط جود و بخشندگی ست و در غزل های بسیاری بر این مطلب تاکید کرده است که هرگز چیزی را با دعا و ثنا به انسان نمی بخشند و تنها میتوان با پرداخت بهایش ، آنرا بدست آورد و همانگونه که برای بدست آوردن می زمینی بهای آن را طلب میکنند ، برای طرب انگیزی بهاران و تحول وجودی نوروزی به می ناب که از آن سوی میآید نیاز است و انسان که ممکن است همه گونه امکانات مادی نیز داشته باشد ولی در واقع مفلسی بیش نیست ، پس بهای آن می و مطرب خرقه اوست ، که نماد و استعاره ایست از دلبستگی و توهم تعلقات دنیوی که در طول سالهای متمادی بر روی دوش انسان سنگینی میکند و باید آن را بدهد تا آن می و آب حیات را به او بدهند . این هم هویت شدگی هایی که از آعازین روزهای زندگی به انسان تحمیل می شود و تا سالهای فراوان ما نه تنها آنها را حفظ میکنیم بلکه بر آنها می افزاییم مانند نژاد و ملیت ، نام و نشان ، تملکات و متعلقات ، پول و ثروت ، جاه و قدرت ، علم و دانش ، مذهب و باورها ، فرزندان و همسر ، و قس علیهذا . و البته که این بدین معنی نیست که این چیزهای این جهانی خوب نیستند و نباید از آنها بهره برد و نباید برای رسیدن به آنها از راه صحیح تلاش کرد بلکه عرفا و راه نمایان تاکید میکنند نباید هویت اصلی خود را از آنها گرفت و بلکه باید خرقه منیت ها و فخر فروشی ها و صدمه زدن به دیگران برای رسیدن به چیزهای این جهانی را بطور کامل بدور افکند و این بهای می و زنده شدن به اصل خدایی خویشتن انسان میباشد . و حافظ خوشکلام چقدر زیبا این مطالب را بیان کرده است .
در پایان یادآور می شوم برخی حتی فردوسی را نیز بحق عارف میدانند که به زبان خاص خود که همان حماسه سرایی است با ما سخن میگوید و برخی دیگر حتی حافظ و سعدی و مولانا و عطار را عارف نمیدانند و اینجاست که حافظ می فرماید ؛
من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
موفق و در پناه حق باشید

مهدی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۵:

سلام من این ترکیب رو دوست دارم
در این خاک در این خاک در این مزرع چه کشتیم
بجز مهر بجز عشق دگر بذر نکاریم

جاوید حیدری در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:

حضرت چاوشی اینو قراره بخونه و دیوااااانه مون کنه..چی میییییشه ترکیب چاوشی و جناب مولانا...

رضا سمیعی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:

به زودی در آلبوم قمار باز محسن چاوشی عزیز این شعر رو خواهد خواند ....

علی خیاط در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:

خیام در این رباعی بکاز بزرگترین مسایل فلسفی را مطرح می کند ،عنصر گردیدن که اولین بار فلاسفه یونانی مطرح نمودند و بعد در افلاطون و اریطو کلید اصلی جهان هستی شد ،همه چبز در حال گردیدن است هیچ چیز ثابت نییت و این چرخش لازمه بفای جهان هستی است ،ابرها می بارند از فلل مرتغع در دریاچه ها و دریا سرازیر سده و دو باره تبخیر شده و بدین ترتیب زندگی امکان می یابد ،کهکشانها ستاره ای نابود و تبدیل به سیاه چاله می شود ولی در همان حال ستاره جدید متولد میشود،و کل پا برجا مب ماند تک تک موجودات بدنیا می ایند ،پیر می شوند و میمیرند و در همان حال موجودات دیگر پا له عرصه مب گذارند ولی کل پایدار ایت و اقولا مفهوم زندگی همین است اگر چیزب تابت بماند مانند مرداب می گندد و متعفن می سود ،زندگی یعنی گردیدن و این نه اغاز دارد ن پایان

بابک چندم در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

گرانی کردن -> خودپسندی
( به لطف فرهنگ معین)

نادر.. در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۴:

علم پی کردن، از خودی رستن
عشق پی بردن، از عیان گفتن..

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:

گوی سپهر: خورشید کاین گوی سپهر را که پرداخت
چوگان ز کمان رستمش ساخت قاسمی گنابادی

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:

چوگان زر به معنای شمشیر است.

همایون در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

چه غزل زیبا و تعبیر‌های ناب عاشقانه
جلال دین با خیال خود زنده و پویا کار می‌‌کند، هر بار خورشید شمس در آن طلوع می‌‌کند
و ماه شمس هر بار درخشان و زیبا خودنمایی میکند او با میر میکده خود پیوندی نزدیک دارد و با یکدیگر شراب‌های ناب برای همه می‌‌سازند
عشق او چون دریائی گسترش یافته است که شمس در آن گم شده است و این دریا است که از این به بعد می‌‌خروشد
این دوستی‌ خورشیدی برای همه دل‌های عاشق است که چون ابر‌های سبک به دنبال آن روان و گردان ا‌ند

همایون در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

جلال دین با غزل‌های اینگونه در حقیقت فرهنگ سازی می‌‌کند و فرهنگ خود را که دنباله فرهنگ پهلوانی و عیاری و آیین مهر و نور و روشنایی است گسترش می‌‌دهد
انسان باید گرایش به بزرگی داشته باشد و راه بزرگی را بپیماید تا جایی‌ که از جهان خاکی فراتر برود و از عالم معنی‌ نیز بیرون رود که این همان یافتن معنی‌‌های نو است و تازه شدن، و در معنی‌‌ها توقف نکند بلکه هر روز معنی‌‌ها را نو کند
این همان کار روشنایی است که هر روز می‌‌تابد و پهنه خود را گسترش می‌‌دهد، نور نمی ایستد بلکه هر روز بخشی از تاریکی را به قلمرو خود می‌‌افزاید، شمس و رابطه دوستی‌ با او نیز اینگونه است، این فرهنگ به ما می‌‌گوید که دوستی‌ با پیر مغان و شمس مثل دوستی‌ با خورشید است که هر روز تو را نو و تازه می‌‌کند زیرا هستی‌ گنجی بی‌ پایان است و کار ما پیوند با این گنج و تماشای این صحرای بیمانند دل است، هر بار متفاوت و دیگر گون ولی از یک چشمه و یک باغ و یک خورشید

همایون در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

عشق آتشین شمس پس از رفتن او در جلال دین شعله ور می‌‌گردد، و این خورشید معنی‌ را به افروختن و تابیدن در می‌‌آورد
این دلارام هنگامی که بود غوغا‌ها با بودن او بپا شده بود و تنها آیینه جلال دین شانس دیدن او را یافت آن هم با رنج فراوان از نا شنیده گرفتن سخنان یاوه گویان و راندن بد خواهی‌ها با صیقل صداقت و هوشمندی خود، اما با رفتن او حقیقت تازه‌ای آشکار می‌‌گردد و آن این است که چهره این خورشید گویی تنها با غیبت آن و غروب آن است که به بزرگی و تابناکی خود میرسد که هیچ آئینه‌ای توان بازتابیدن آنرا ندارد
این همه بر باوری ایرانی استوار است که آیین مهر و سپس آیین سیمرغی و پهلوانی از آن سر چشمه می‌‌گیرد و این سرچشمه در شاهنامه نیز با آیین کیومرثی از آن یاد می‌‌شود و سهروردی نیز آیین پهلوانی و سیمرغی می‌‌نامد و به آیین نور و اشراق ایرانی شناخته شده است و در اینجا نیز شمس همان سیمرغ یا عنقا است که جایش در کوه بلند است ولی اینبار به سراغ پهلوان زمانه جلال دین آمده است

همایون در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

خورشید آسمان اگر نباشد هیچ موجود زنده‌ای باقی‌ نمی ماند این خورشید چون موتور گرما بخشی دایما می‌‌تابد و همین نظم و پیوستگی و گرما دهی است که زندگی‌ را ممکن و افزاینده کرده است، جلال دین نیز خورشید دیگری را به هستی‌ آورده است و آن شمس است که هم ساخته جلال دین است و هم موجودی زمینی و واقعی‌ بوده است، این خورشید نیز چون خورشید آسمان با کوشش و توانائی جلال دین منظم و دایمی و نیرو بخش است ولی در معنی‌ و معنویات
کسی‌ که با او دوستی‌ کند و زیر تابش این خورشید باشد با دریای معنی‌ در می‌‌آمیزد و معنی‌‌های نو همواره به او میرسد
آنچه امروز می‌‌آید، آینده آن چیزی است که در گذشته آمده است، این پیغام بزرگ این غزل امروزه در غرب به صورت پدیدار شناسی مورد بررسی فلسفی قرار گرفته و می‌‌گیرد
خورشید زمینی حاصل خورشید آسمانی است، این از فرهنگ و فلسفه ایرانی نور و اشراق می‌‌آید، نشان آن مرغ همای است که بر فراز ما در پرواز است و نیک بختی انسان را پیاپی پاس می‌‌دارد همان گونه که سیمرغ پشتیبان پهلوانی در انسان است

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

شمس عزیز
هر که بی او زندگانی می‌کند
گر نمی‌میرد گرانی می‌:
بدون او زندگی پُر مشقتی دارد
شاید منظور از گرانی ، جان گرانی باشد، به مانای جان کندن

حمید رضا۴ در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

همایون جان،
انسان عاشق حتی در دل خود، خواهان بارش سنگ از عرش بر سر هیچ کس حتی دشمنش نمی شود، چه رسد که این آرزو را بی پرده به همگان بیان کند.
ترویج عشق و مثبت اندیشیِ شما را ستایش می کنم اما با احترام و پوزش، اشتباه می کنید دوست عزیز. شناخت انسان از انسان فقط در دانشگاه هاست که تدریس می شود و نه هیچ جای دیگر.
پدر و مادر جوانی را فرض کنید که نوزاد چند ماهشان را برای فراغت، چند روزی به اقوام می سپارند. جدایی ناگهانی از پدر و مادر، جهان منظم آن نوزادِ ناتوان را دگرگون کرده و گیجی و وحشت زدگی و سپس خشم، ضمیر ناآگاهش را برنامه ریزی می کند. در واقع پدر و مادر با این اشتباه دانه "اضطراب جدایی" و عدم اعتماد را در وجود نوزاد می کارند که این می تواند در بزرگسالی، بطور ناآگاه موجب درگیریِ دائم با اطرافیان تا حد فرو پاشی زندگی خود و دیگران شود.
این مثال را گفتم که بدانید ریشه روان پریشی و روان نژندی در جایی دیگر است و هیچ ربطی به زندگی صنعتی و دنیای سرمایه داری ندارد. فردی که کودکیِ سالم و کم دردی داشته، می تواند شاد در چنین جهانی زندگی می کند. عرفان کوچکترین شناختی از ریشه های رفتار نامناسب انسانی را نداشته، پس توان علاجشان را نیز نداشته.
غزل 2137 مولوی و بسیاری دیگر از ابیاتش گویای این هستند که مولوی هر اندازه که خود را غرق در عشق خدا و یا شمس می کرده، بر ضمیر ناآگاه خویش غلبه نکرده بود و با جرقه ای کوچک، دردها و خشم نهفته منفجر شده و به توهین و رکیک گویی متوسل می شده. رفتاری که امروزه در چند جلسه نشست با متخصصی آگاه، فرد را به حداقل آرامشی می رساند.
پندها، مثبت اندیشی، نگاه فلسفی، و رابطه عاشقانه شمس و مولوی که در قالب هنری خارق العاده از مولوی به ما پارسی زبانان به ارث رسیده، گنجینه ایست که من روزانه از آن بهره می برم. اما القابی چون خداوندگار عشق، انسان کامل و کسی که حقیقت را یافته را بکار نمی گیرم مبادا عزیزی بجای کمک گرفتن از دانش امروزی به کلاسهای خود شناسی تقلبی رجوع و زندگی خود را تباه کند.
شاد و تندرست باشید

بابک در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

یکی از دوستان پرسید ماجرای عشقی که در این شعر آمده مربوط به چه شخصی است. در همه اشعار عرفا اگر دقت کنید میبینید دارن درباره یه شخصی صحبت میکنن و شیفته یه نفر هستند. اون شخص همان انسان کامل هست که عرفا به دیدارش نائل شدند. هیچ عشق دختر و پسری در کار نیست. عشق دومین وادی از هفت وادی تصوف و عرفان هست. حافظ وقتی وارد وادی عشق شد گفت که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها...

حمید رضا صادقی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱:

من لر زبان هستم .ما میگیم لِشت ، به معنی جا گذاشتن هست

۱
۲۷۶۸
۲۷۶۹
۲۷۷۰
۲۷۷۱
۲۷۷۲
۵۷۲۳