گنجور

حاشیه‌ها

حکیم در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱:

ومن یتق الله راز ونیاز
بشب زنده داری لنیل القرب
ویجعل له مخرجاً ربُّهُ
ویرزقه من حیث لا یحتسب

حکیم در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱:

(توکل علیه بعزم الامور)
صحیح است
از دو بیتی های قبلی

حکیم در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱:

ومن یتق الله نور الهدی
بود شمع راه و چراغی به شب
ویجعل له مخرجاً من هداه
ویرزقه من حیث لا یحتسب

امیر در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

نا امیدی از عقل، حساب و کتاب و برنامه ریزی. احساس ناتوانی و عجز در مقابل وقایع و اتفاقات، فرار از جهان واقع، پناه بردن به عالم خیال و توهم...

سیاوش در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۰۷:

ضمن عرض سلام؛ معنی ((دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب))؟

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

به نام او
متاسفانه اساتید! کلهم اجمعین به صحرای برهوت زده اند!
همچنانکه شاعر می فرماید : خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج !!!
این شعر فراتر از درک همپالکی های حافظ و حتی هواداران ظاهر الصلاح معاصر می باشد!
برای درک عمق معنی می بایست سالک و راهدان (آنهم نه هر سلکی و سلوکی !)بود .نه هر استاد لولی وش ! یا عشق ادبیاتی با خورجینی از اشعار فکاهی مجوز ورود به عرصهء سیمرغ می یابد که در حد همان مگس وزوزی کرده و عرض خود می برد!
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
ای سالک راه عشق تمام این جهان و هرچه در آنست در حقیقت وجود خارجی ندارد و سایه ای از خیال اوست ( حتی خود ما ! به همین دلیل است که ما وجود او را درک نمیکنیم و فقط سایهء خیال اوست که بویی از آن به مشام ما خورده )
خیال او را قبله و نظرگاه خویش ساز زیرا که بغیر آن هر چه که پیرامون خود به عنوان جهان واقعی می پنداری در حقیقت وجود خارجی ندارد!
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست
وقتی از دل و جان سخن می گوییم معنای آن کسب افتخار سخن گفتن از اوست (جان جانان -خداوند) تنها هدف و اندیشهء ما همین است و گرنه در جهان حقیقی دل و جانی وجود ندارد!
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست
ای سالک عشق!
خود را مقید به مناسک و آیین هایی که مدعی وصال تو به یار هستند نگردان زیرا همگان در سایه و تاریکی هستند و نور حقیقت برآنان نتابیده است.
ای بلند منظر اگر با چشم حقیقت بین نظاره کنی خواهی دید که تمامی آنان سایه اند و فاقد وجود حقیقی می باشند.
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
عظمت و بزرگی و فر و شکوه همه همراه تو هستند (ولی در جهان حقیقی!) چه نیازی به خون دل خوردن در عالم اوهام است جز اینکه موهومات تو را به بند کشیده و از وجود تو هستی خود را تداوم می بخشند!
تنها راه نجات بی عملی و تصحیح دید و نظرگاه است یعنی بجای نظاره به سایه ها و موهومات می بایست نظر به سمت نوری که از درون می تابد نمود.(تسلیم و اسلام راستین اینچنین باشد.)
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
این زمان اندک در مقابل ابدیت بی زمانی را مهلتی برای درک این معنی بدان که او از سر عشق چه شوکت و عظمتی را به تو عنایت فرموده است.
تمثیل آدم و حوا و اینکه شکوه و عظمت عشق الهی را درک نکردند بیانگر این حقیقت می باشد که جهان موهومات از روی لطف او پدید آمد تا ایشان و ابنایشان ارزش جایگاه عنایت شده به خویش را در حد کمال درک نمایند .
بنابراین آسوده باش زیرا زمانی در جهان حقیقی وجود ندارد و تو هم اکنون در جایگه عنایت شدهء خویش هستی ولی ابتدا باید اینجا را می دیدی تا عظمت عشق او را نسبت به خود درک نمایی.
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
ای بخشندهء شراب الهی و ای روح القدس در انتهای این جهان فانی به انتظار فنا گشتن در حقیقت باقی هستیم.
با من حقیقی خویش فاصلهء چندانی نداریم و چشم امید ما به عنایات توست.
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
تو ای زاهد به تو هشدار می دهم با این رویه که در پیش گرفته ای از خط اصلی بازی دور گشته ای!
در اینجا ذکر این نکته ضروریست که ما به خودی خود از عشق هیچ درکی نداریم و هرکه می گوید عاشق خداوند است کذاب است و در ره باطل گام نهاده ! حقیقت عشق اینست که منبع و سرچشمه عشق اوست و صد در صد کمال عشق هم اوست.
پس در سایه عشقی و حتی درکی از عشق موجود نیست!
تنها راه دستیابی به عشق گره زدن خویش به پرتو انوار الهی و کشیده شدن به سمت منبع عشق است و در این راه هر چه سبکبارتر باشیم بیشتر به سوی منبع کشیده می شویم.
زاهد در صومعهء خویش دسترسی به انوار عشق ندارد ولی بدان نکته واقف نیست که در حقیقت صومعه و خراباتی وجود ندارد و تنها با اصلاح منظر توانایی دیدن پرتوهای عشق در هر مکانی میسر است.
دردمندی من سوخته زار و نزار
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست
ظاهر قضیه اینگونه می نماید که من شرح دردمندی خویش و احتیاجاتم را اعتراف کرده و بیان می کنم ولی در حقیقت هیچکدام از اینها وجودی خارجی ندارد و توهمی بیش نیست.
(بلکه من شادم و خرسند از اینکه اینهمه را دیدم و ارزش و جایگاه خویش را بدرستی درک نمودم.)
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست
من با نام حافظ به نیک نامی رسیده ام ولی شادی من از اینروی نیست زیرا که در نزد آنانکه از قید و بند رها گشته اند معانی نیک و بد و سود و زیان وجود ندارد.

مهاباد در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵۲:

بیابم

امبروزیا در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۵:

اسپری یعنی چی؟

علی اکبر در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۴۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

اینکه انسان اشرف مخلوقات هست رو خداوند در مورد انسان فرمود. و این به معنی بالقوه بودن هست نه بالفعل. یعنی این انسان همونطور که در شعر اومده خودش رو رشد بده به جایی می رسه که به جز خدا چیزی نمی بینه. با دیدن کوه و در یا و حیوانات و سیارات و ستاره ها به خالق می رسه و متواضع میشه. و به خودش اجازه نمی ده که به مخلوقات خداوند تعدی کنه. اونایی که روح بلندی داشتند و مقام اشرف مخلوقات در موردشون استعمال شده افرادی هستند همچون انبیا و ائمه که در برابر همه مخلوقات چه انسان و چه حیوان بسیار حد و حدود رو رعایت می کردند.
اونا که اولیای خدا بودند. حتی افرادی مثل علمای دین اسلام در قحط سالی، بعد از چندین ماه یک پولی بهشون می رسید و یه تکه گوشت می خریدند. در راه وقتی به یک سگ برخورد می کردند که گرسنه بود، گوشت رو می نداختند پیش سگ. سگ رو بر خودشون مقدم میداشتند. اینجاست که میگه: رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند- بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت......

علی اکبر در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

سیر تکامل در کلام مولانا رو بعضیا با سیر تکامل داروینی مرتبط دانستندو از این شعری که معاد رو اثبات می کنه و کاملا معنوی هست استخراج معانی ادبی صرف کردند.
کسانی که می خوان با علم تجربه به اثبات عالم پس از مرگ برسند مانند کسانی هستند که بخواهند با علم الکترونیک به سوالات علم مکانیک پاسخ بدهند.
اولا معاد با حضور انبیا و معجزات و دلایل نقلی اثبات شده هست. کسانی که میخوان با دلایل عقلی برسند به اثبات وجود خدا و معاد باید به فلسفه رجوع کنند نه علوم تجربی.
اون هم فلسفه ی اسلامی. نظریات فیلسوفانی چون بوعلی سینا، صدرالمتالهین شیرازی و از متاخرین رجوع به کتب علامه طباطبایی و شهید مطهری در باب فلسفه.

یکی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و چهارم:

طرب‌انگیزترین شعر زبان فارسی

نازنین در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » سیه مست:

این شعر توسط گروه همای و‌ مستان خوانده شده است. نام آهنگ سیه مست و نام آلبوم بانوی ایرانی است.

دیگر مپرس از من نشان در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

الکلینی، عن علی بن محمد، عن سهل، عن ابن شمون، عن الأصمّ، عن کرام قال:
حلفت فیما مضی بینی و بین نفسی ألاّ آکل طعاما بنهار حتی یقوم قائم آل محمد،
فدخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت له: رجل من شیعتک جعل اللّه علیه ألاّ یأکل طعاما بنهار أبدا حتی یقوم قائم آل محمد.
فقال: صم یا کرام، و لا تصم العیدین و لا ثلاثة أیّام التشریق، و لا ...
تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه دارم روز و شب

یاسر رحمانی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

زآتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو
یه "ز" اول بیت اضافه بشه درست میشه .

حکیم در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱:

ومن یتق الله گفتی ولی
سیه رویم ای رب فهل تستجب
فیجعل له کی شود آیدم
ویرزقه من حیث لا یحتسب

حکیم در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱:

ومن یتق الله زین بندگان
در این دار فانی لنا یقترب
ویجعل له مخرجاً جان من
ویرزقه من حیث لا یحتسب

مهران در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

غلط های املایی و جمله بندی موجود را لطفا با دیده اغماض قبول نمایید.
سپاس از زحمات گنجور به خاطر اشاعه متون بنده حقیر

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۱:

در عهد و وفا چنانکه دلدار منست
بس عاشقیش بروز و شب کار منست
صد یار دگر کرده ومی خواهدکرد
من عاشق اویم ولی اوعشق همه است

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۰:

گویدکه شناسای مرا مردن نیست

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۰:

عاشق که بجز می بقا خوردن نیست
جز دادن جان دلیل جانبردن نیست
گفتم که بمیرم چوتورا بشناسم
گفتا که شناسای مرا مردن نیست

۱
۲۵۸۱
۲۵۸۲
۲۵۸۳
۲۵۸۴
۲۵۸۵
۵۷۲۴