گنجور

حاشیه‌ها

یاسر در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۷:

بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست در خود بطلب هرانچه خواهی که تویی

یاسر در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۷:

با درود این شعر خضرت مولانا مژده به حضور رسیدن خودش بوده که اگر مراجعه شود به برنامه گنج حضور و یک برنامه را انتخابی گوش کنید متوجه خواهید شد .منظور اینست هیچ کس در بیرون از انسان نمیاد همه چیز در درون میباشد.بیرون از تو نیست هر چه در جهانست از خود بطلب ....

علی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱:

سلام به دوستان گرامی
مردمان لک گروهی از قوم لر هستن که در شمال لرستان تا کرمانشاه سکونت دارند و زبان لکی خلوص بیشتری نسبت به دیگر زبان های لری داره و کمتر دستخوش تغییرات شده!
بیاموژ
روژ
واژُم
کرم هم باید بشه کنِم !
لطفا ویرایش کنید چون اینی که هست (بیاموج! روج!و..)نه به فارسی شباهت داره و نه لری میشه گفت شبیه به لودگی های امروزیه(عجیجم، عجقم

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

تمثیلات در باره خانه تاریک جسم و جهان خاکی:
راه های آمدن یادت نماند
لیک بر تو رمزی بخواهیم خواند
هوش را بگذار و آن گه هوش دار
گوش را بر بند و، آن گه هوش دار
مولانا همان اندیشه کهن کتاب شویی(بشوی اوراق اگر هم درس مایی) را یاد آور می شود:
برای رسیدن به حقیقت باید از ذهن و فکر و دانش دور شد. (این موضوع در عرفان های هندی و در دانشهای جدید علوم ذهنی و تمرکز امروز به طور جدی مطرح شده است)
نی نگویم،زآنکه خامی تو هنوز
در بهاری تو،ندیدستی تموز
همه حقایق را هم مولانا در مثنوی به جهت راز دانستن حقایق نگفته است.
این جهان همچو درخت ست ای کرام
ما برو چون میوه های نیم خام
سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار خون آشامی است
تمثیل انسانها در این دنیا به جنین دیگری که با استدلالها و شعبه های مختلف علوم مشغول خون خوردن است تا به دنیای روشن حقیقت پای گذارد.
چیز دیگر ماند اما گفتنش
با تو روح القدس گوید بی منش
نکته اصلی را جبرئیل در جان تو می گوید پس از ورود به عالم روشنایی و رهایی از خون آشامی.

hدامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 14 حکایت فیل در خانه تاریک 4
تمثیلات یگانگی با جان خدایی
نی تو گویی هم به گوش خویشتن
نی من و نی غیر من ای هم تو من
نه جبرئیل هم نمی گوید خودت به گوش خود خواهی گفت.
نه من می گویم نه غیر تو بلکه در اینجا پس از یافتن جان جهان،با حق، با جبرئیل و با همدیگر یکی شده ایم.
همچو آن وقتی که خواب اندر روی
تو ز پیش خود،به پیش خود شوی
وقتی از خواب بیدار می شوی از پیش خودت به سوی خودت می روی.
این جهان نیز خواب است با ورود به دنیای روشنایی حق ،خود حقیقی ات را (یوسف یا پری درونی)می بینی.
تو یکی نیستی ای خوش رفیق
بلکه گردونی و دریای عمیق
تو یک شخص نیستی.جانت در اتصال با جان حق همه است.
دم مزن تا بشنوی زآن آفتاب
آنچه نآمد در کتاب و در خطاب
اکنون که غرق دنیای زیبای خود هسنی سکوت کن تا او سخن بگوید و لسان الغیب شوی.
دم مزن تا دم زند بهر تو روح
آشنا بگذار در کشتی نوح
تو سکوت کن تا آن روح خدایی سخن بگوید.
در کشتی نوحی،شنا کردن را رها کن.

گفت بیزارم ز غیر ذات تو
غیر نبود آنکه او شد مات تو1337
نوح در کشتی : از غیر تو بیزارم و آنکه در تو متحیر شود و فانی در خدا؛غیر خدا نیست. (اشاره به اندیشه حلاج)
تو همی دانی که چونم با تو من
بیست چندانم که باران با چمن1338
خداوند با انسان چگونه است؟
نوح میگوید مانند رابطه باران و چمن است که رسوخ در ذات چمن دارد.
ماهیانیم و تو دریای حیات
زنده ایم از لطفت ای نیکو صفات
تمثیل دیگر برای ارتباط لطیف انسان و خدا:
ماهی هستیم در دریای خداوند و زنده به دریا.
برای دیدن همه شرح به کانال و وبلاگ
آرامش و پرواز روح
مراجعه فرمایید

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

جنبش کف ها ز دریاها روز و شب
کف همی بینی و دریا نی،عجب
تمثیل دیگر بر نابینایی ما:
جان را جان دیگری به جلو می برد .
همچنین کف های دریا به واسطه جنبش امواج دریا به حرکت در می آیند.
ما چو کشتی ها به هم بر می زنیم
تیره چشمیم و در آب روشنیم1272
ما مانند کشتی ها به هم می خوریم و در حال ستیز دایمی هستیم؛زیرا چشمان ما آب روشن را نمی بیند.
آب روشنی(حضرت حق) که همه در آن شناوریم. (خداوند از هر وجودی آشکارتر است باید او را کشف کنیم)
این سخن هم ناقص است و ابترست
آن سخن که نیست ناقص،آن سرست
بسته پایی چون گیا اندر زمین
سر بجنبانی به بادی بی یقین
انسان به دور از نور آگاهی مانند گیاهی است و جانش نمی تواند سیر کند.
فقط با هر سخنی (سخن به باد تشبیه شده) سر تکان می دهد.
لیک پایت نیست تا نقلی کنی
یا مگر پا را ازین گل برکتی
مانند گیاه پایی نداری تا از گل چسبنده این دنیا رها شوی.
چون کنی پا را حیاتت زین گل است؟
این حیاتت را روش بس مشکل است
چگونه می خواهی پایت را از گل این دنیا بکنی،در حالی که زندگی و مرگ تو به آن بستگی دارد؟؟!!
چون حیات از حق بگیری ای روی*
پس شوی مستغنی از گل،می روی
اگر از نور حق زندگی جدید و تولد دوباره بگیری ،ازین گل تاریک جهان بی نیاز می شوی و پایت آزاد می شود تا حرکت کنی.
تمثیلات بکر مولانا برای پرواز معنوی:
تا پذیرا گردی ای جان نور را
تا ببینی بی حجب مستور را1278
وقتی میزبان نور شدی حرکت تو شروع می شود.
چون ستاره سیر بر گردون کنی
بلکه بی گردون سفر بی چون کنی 1288
ابتدا می گوید سیر تو پس از دریافت نور حق مانند حرکت ستارگان در افلاک هست بعد می گوید ازین بالاتر سفری بدون چگونگی را در قوس کمان صعود به سوی حق آغاز کرده ای.
آنچنان کز نیست در هست آمدی
هین بگو:چون آمدی؟مست آمدی
این حرکت تو به سوی نور و ورود به دنیای جدید درست مثل آمدن تو به این دنیا می باشد که از چگونگی آن بی خبری.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 11 حکایت فیل در خانه تاریک 1
هندی ها فیلی آوردند برای تماشا.
سراسر خانه را تاریکی پوشانده بود و هر کسی به شوق فیل وارد اتاق می شد و یکی از اعضای فیل را لمس می کرد.
یکی خرطوم را لمس می کرد و می گفت ناودان است.دیگری گوش را و می گفت بادبزن بزرگی است.دیکری پای را و می گفت ستون است و ....اما اگر نور شمعی می درخشید اختلاف آنها به وحدت تبدیل می شد .(این حکایت در اموزه های افلاطون و کیمیای سعادت غزالی هم آمده است.)
پیل تمثیل حق مطلق و تاریکی کنایه از دنیا که لایه های بی شمار تاریکی دارد.
لمس کنندگان فیل دانشمندان و حکیمانی هستند که می خواهند خداوند را با استدلال بشناسند در حالی که خداوند در ظرف تاریک ذهن شناخته نمی شود بلکه در حرم نورانی دل آشنای دیرین است.
در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی 1268
ای تو در کشتی تن رفته به خواب
آب را دیدی نگر در آب آب
آب را آبی است کو می راندش
روح را روحی است کو می خواندش
مولانا از جریان آب تمثیل یگانه ای آفریده است:
همان طور که آب رودخانه را آب دیگری می راند،جان ما را هم جان دیگری می راند.این جان دیگر همان است که خداوند لحظه به لحظه جهان را می آفریند و جهان مثل رودخانه نو می شود.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است:

خواندن بی درد از افسردگی است
خواندن با درد از دل بردگی است
دعای با درد دعای عاشقانه است و عمق آن به ژرفای درد است
ناله سگ در رهش بی جذبه نیست
زآنکه هر راغب اسیر رهزنی است
حتی ناله سگی بدون جذبه خداوند نیست
چون سگ کهفی که از مردار رست
بر سر خوان شهنشاهان نشست
مانند سگ اصحاب کهف که بر سفره عارفان و واصلان که پادشاهان حقیقی هستند نشست.
نکته در نجاست سگ:
احادیث نجاست سگ امرور مورد تردید قرار گرفته است(مقالات آقای ترکاشوند) آنچه مسلم است این است که سگ در خانه نباشد.که بنده فکر می کنم آوردن حیوان به یک محیط انسانی و خارج کردن او از محیط دلخواه خودش نوعی حیوان آزاری هم هست
اما این افراط که سگ پلید هست و .... صحیح نیست.
جان بده از بهر این جام ای پسر
بی جهاد و صبر کی باشد ظفر؟
برای جام "درد" جان بده.
جام شراب "درد" برایت سروش های رحمانی می‌آوردو تو را به شادی و سرشاری های ژرف و بی پایان می رساند.
کانال و بلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است:

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 6 حکایت اعتراض شیطان به بی دلی که الله الله می گفت
آن یکی الله می گفتی شبی
تا که شیرین می شد از ذکرش لبی189
خدا را می خواند ؛اما نه برای خواسته ای بلکه برای این که دهانش از نام دوست شیرین شود.
گفت شیطان آخر ای بسیار گو
این همه الله را لبیک کو
این همه الله گفتی(الله به تنهایی ذکر خاص سالکان است)از جانب خداوند جوابی نیامد.
او شکسته دل شد و بنهاد سر
دید در خواب او خضر را در خضر
او دل شکسته به خواب رفت و خضر را در سبزه زاری خواب دید.
گفت آن الله تو لبیک ماست
وآن نیاز و درد و سوزت پیک ماست195
خضر گفت:هر بار که الله را تکرار می کتی،در حقیقت جواب خداوند را دریافت می کنی.
ترس و شوق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبیک هاست
امید به خدا و ترس آگاهانه (و شاید عاشقانه)از عظمت او ،وسیله هایی است که او تو را شکار می کند.
داد مر فرعون را صد ملک و مال
تا بکرد او دعوی عز و جلال 200
در همه عمرش ندید او دردسر
تا ننالد سوی حق آن بد گهر
خداوند فرعون را حتی دچار سردرد نمی کرد؛چون نمی خواست به پیشگاهش بیاید.
درد آمد بهتر از ملک جهان
تا بخوانی مر خدا را در نهان
"درد " در جهان بینی مولانا از پادشاهی فرعون بالاتر است.
این دیدگاه مولانا به درد توجه فیلسوفان معاصر غربی را( مانند "ویلیام بلیک" )به خود جلب کرده است و در کتاب "هر که را دردست او بردست بو" از مولوی پژوه برجسته؛ دکتر گرجی چند مقاله سودمند در مورد برتری درد آمده است.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵ - بیان آنک خطای محبان بهترست از صواب بیگانگان بر محبوب:

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 5 اعتراض اصحاب به اذان بلال
مثنوی جوشش درون مولاناست:
گویا مولانا در درونش چرخشی است و حکمت ها به دنبال آن در دریای مثنوی می ریزد .
این شیوه در همه حکایات مثنوی آشکار است که هر حکایتی از حکایت دیگر می جوشد.
رقص و سماع حکایات قابل مشاهده است، همچنین رقص و چرخش تمثیلات برای یک موضوع بی نظیر است.
در آخرین بیت قبل از این حکایت مولانا گفت کژی و خطای ظاهری لفظ مانع دریافت لطف الهی نیست .حکایت بلال برای تایید آن آمده است.
بلال لکنت زبان داشت و حی علی الفلاح را درست ادا نمی کرد یا "اشهد "را "اسهد" می گفت.ظاهر بینان اعتراض کردند که اذان گو قحط بود. برای گسترش اسلام اذان گویی باید باشد که حداقل غلط در اذانش نباشد و ...
پیامبر فرمود :غلط خواندن بلال از صد نوع فصاحت بهتر است؛زیرا از روی دلی پاک و متصل به خداوند صادر می شود.
ای نبی و ای رسول کردگار
یک موذن کو بود افصح بیار174
خشم پیغمبر بجوشبد و بگفت
یک دو رمزی از عنایات نهفت
پیامبر از این اعتراض جاهلانه خشمگین شد و رموزی از عنایات پنهان خداوند به بلال را بازگو کرد.
کای خسان، نزد خدا "هی" بلال
بهتر از صد "حی " و خی و قیل و قال
ای بیچارگان دور از دریافتهای درونی که فقط ظاهر را می بینید و آن را چون بتی می پرستید،این غلط خواندن بلال بهتر صد نوع فصاحت و زیبایی تلاوت شماست.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴ - بازگشتن به حکایت پیل:

پیل بچه می خوری ای پاره خوار
هم بر آرد خصم پیل از تو دمار
(پس از خوردن بچه فیل،فیلی هولناک از راه رسید و هر که دهانش بوی بچه او را میداد هلاک کرد)
ای حرام خوار بچه فیل می خوری؟؟!!
فیل نیرومند تو را نابود می کند.
بوی رسوا کرد مکر اندیش را
پیل داند بوی طفل خویش را 160
آنکه یابد بوی حق را از یمن
چون نیابد بوی باطن را زمن
اولیای حق مانند پیامبر هستند که بوی اویس قرنی را از یمن احساس می کرد.
همچنین آنها بوی باطن مرا می یابند
مصطفی چون برد بوی از راه دور
چون نیابد از دهان ما بخور؟
اویس قرنی به دیدن پیامبر آمد اما پیامبر نبود به یمن برگشت پیامبر فرمود من بوی او را احساس می کنم .
چنین اولیایی چگونه بوی های ناگوار نیت های ما را نمی یابند؟؟!!
هم بیابد، لیک پوشاند ز ما
بوی نیک و بد بر آید بر سما
این بوهای معنوی به آسمان می رود.
مولانا به حس های معنوی حس درپاش(مروارید پاشنده)و به حس های مادی حس خفاش و کور می گوید.
بوهای مادی و معنوی با هم در تضاد هستند؛ مثلا بوی دهان روزه دار ناگوارا هست اما فرشتگان برای استشمام بوی خوش آن در ماه رمضان به زمین نزدیک می شوند.
بوی حرص و بوی کبر و بوی آز
در سخن گفتن بیاید چون پیاز166
همان طور که بوی پیاز خوب نیست بوی غرور، حرص و آرزوهای طولانی هم در سخنان انسان منتشر می شود و عارفان می یابند.(این بیت مشهور هست)
پس دعاها رد شود از بوی آن
آن دل کژ می نماید در زبان
در دعای ما بوی باطن ما هست و نیت ما.
گر حدیثت کژ بود معنی راست
آن کژی لفظ،مقبول خداست171
نکته مهم:الفاظ مهم نیستد آنها جسمانی و مادی هستند.خداوند به دل انسان نگاه می کند و بوی باطن ما را می یابد مثل داستان موسی و شبان.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیل‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 3 حکایت مسافران هند و خوردن بچه فیل
مسافران هند از روی گرسنگی خواستند تا حیوانی شکار کنند.مردی خردمند آنها را از خطرات شکار بچه فیل آگاه کرد که فیل ها بوی فرزند خویش را تشخیص می دهند و از خورنده انتقام می گیرند.
گرسنگی بر آنها غلبه کرد و بچه فیلی را کباب کردند و خوردند.یکی از آنها بر هوس خود غالب شد و هر چه اصرار کردند گوشت بچه فیل را نخورد.
مسافران به خواب رفتند و آن مرد بیدار ماند .فیلی خشمگین آمد و ابتدا دهان مرد را بویید،سپس به سوی دیگران رفت و با یافتن بوی فرزند خود از دهانشان آنها را به هلاکت رساند.
فیل تمثیل حق تعالی است و فیل بچگان؛ اولیا و انسان های کامل که در پوششی از گمنامی زندگی می کنند.
خوردن بچه فیل نیز تمثیل حسادت و دشمنی با اولیای خداوند است.
گفت اطفال من اند این اولیا
در غریبی،فرد از کار و کیا81
از برای امتحان خوار و یتیم
لیک اندر سر منم یار و ندیم
به جهت امتحان خود اولیا و همچنین آزمودن دیگران تا ظاهر بینی را رها کنند؛خداوند اولیا را در ظاهر خوار و غریب قرار داده است.
هان و هان این دلق پوشان من اند
صد هزار اندر هزار و،یک تن اند84
اشاره به وحدت جانهای اولیا و عارفان و انبیا که یکی بیشتر نیستند،گرچه صد هزار باشند.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱ - سر آغاز:

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 2 اقبال و شمردن پاکی های حسام الدین2
گردد آتش بر تو هم برد و سلام
ای عناصر مر مزاجت را غلام 10
مانند خلیل از آتش سالم عبور کردی.
عناصر اربعه در حیطه تصرف توست.
ای دریغا عرصه افهام خلق
سخت تنگ آمد،ندارد خلق، حلق
فهم های آدمیان تنگ و محدود است.و مردمان حلق معنوی ندارند.همتشان فقط در حلقی است که غذا دریافت می کند.
ای ضیاء الحق،به حذق رای تو
حلق بخشد سنگ را حلوای تو
تو که نور حق هستی با مهارتی که در دریافتهای معنوی داری،به سنگ نیز حلقی برای نوشیدن این دریافتها می دهی.
کوه طور اندر تجلی حلق یافت
تا که می نوشید و،می را بر نتافت
جایی که سنگ حلق معنوی یافت؛کوه طور است که شراب تجلی خداوند را نوشید اما نتوانست تحمل کند و پودر شد.
حلق بخشد خاک را لطف خدا
تا خورد آب و،بروید صد گیا
مولانا با تردستی ویژه خود تمثیل "حلق"را گسترش می دهد:
خداوند به خاک حلق می دهد تا باران بنوشد و گل برویاند و در بیت های بعد اشاره می کند که به حیوان حلق می دهد تا گیاه را بخورد،به انسان تا حیوان را بخورد و پس از آن دوباره خاک حلق پیدا می کند تا انسان را بخورد.
ذره ها دیدم دهانشان جمله باز
گر بگویم خوردشان،گردد دراز
خداوند تمثیل حتی ذرات عالم را دارای حلق برای دریافت می بیند.
پس کریم آنست کو خود را دهد
آب حیوانی که ماند تا ابد33
اما در کثرت این حلق های مادی انسان شریف و دارای شخصیت حقیقی آن است که حلقی برای آب حیات داشته باشد.
مولانا این تمثیل را ادامه می دهد برای عصای موسی که حلق یافت تا ریسمانهای جادو را بخورد.و ادامه می دهد که در جنین حلقی برای خون و در کودکی حلقی برای شیر دارد ولی دایه مهربان از او شیر را می گیرد تا غذاهای رنگارنگ بخورد.
تو هم باید حلقی برای غذاهای رنگارنگ معنوی پیدا کنی،اما با رها کردن پستان دنیا.
کین جهان چاهی است بس تاریک و تنگ
هست بیرون،عالمی بی بو و رنگ 64
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح

محمد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

هنرفردوسی در پروردن داستان های شاهنامه بی مانند است. به همه زیبایی و رسایی که میدان جنگ را می سراید، بزمگاه را نیز به سخن می آراید. زیبایی بخش نخست این داستان را باید بارها خواند و به فردوسی آفرین گفت. در شگفتم که چرا این همه اشتباه های نوشتاری در این میان
هست که می تواند از چشم خواننده ساده ای مانند من نیز پنهان نماند.
سزا است که این اشتباه ها را هر چه زودتر درست کنید، و این که چرا تا کنون کسی این نکته را یادآوری نکرده است.

دکتر صحافیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱ - سر آغاز:

دریافتهای جاری شده از لطف لطیف خداوند و جان روح انگیز مولانا که در اتصال جان انبیا و 14 نور برگزیده آفرینش است.
من که صلحم دایما با این پدر
این جهان چون جنتستم در نظر
چشم امید بسته ام تا در این سیر معکوس که از کاملترین دفتر مثنوی(دفتر ششم) آغاز شد،دریافتهایی پالوده از خویشتن و سرشار از جان مولانا "جلال الدین البلخی ثم الرومی" در جان اندیشه های زنده روان کنم.
بانگ آبم من به گوش تشنگان
همچو باران می رسم من ز آسمان

دریافتهای دفتر سوم مثنوی 1 مقدمه در تاکید بر حکمت به جای علم و اقبال به حسام الدین چلبی

دفتر سوم نیز مانند دفتر های دیگر با مقدمه ای به زبان عربی آغاز می شود.
خداوند تمثیل در اینجا حکمت ها را به لشکریان خداوند تشبیه می کند.
ابتدا در تفاوت علم و حکمت:
حکمت دانش هبه شده از سوی خداوند است.
مخصوص انبیا و اولیاست.
خداوند به اسم حکیم در آنها تجلی می کند و آنها مظهر اسم حکیم هستند.
کسی به این حکمت می رسد که خویشتن و خواسته های آن را کنار بگذارد و همتش جهان خاکی نباشد.
خداوند با این سپاهیان حکمت عاشقان خود را نیرومند می کند و علمشان را از جهل پاک می کند.
ای ضیاء الحق حسام الدین بیار
این سوم دفتر که سنت شد سه بار1
دفتر سوم را چون دفتر های دیگر با شوق مضاعف خود بیاور. (مولانا شمس گمشده خود را در حسام الدین پیدا کرده بود و در مجالس تااو نمی آمد سخن نمی گفت)
سنت سه بار شد:پیامبر ص هر گاه سخن می گفت آن را سه بار تکرار می کرد تا مخاطب خوب بفهمد.
قوتت از قوت حق می جهد
نه از عروقی کز حرارت می جهد
نیروی خداوند در تو بر رگهای طبیعی بدن غلبه کرده است و نور در تو هست.
قوت جبریل از مطبخ نبود
بود از دیدار خلاق وجود
توانایی جبرئیل از غذا نیست .بلکه غذای فرشتگان چنانکه غزالی می گوید مشاهده صفات خداوند است.
جسمشان را هم ز نور اسرشته اند
تا ز روح و،از ملک بگذشته اند8
چونکه موصوفی به اوصاف جلیل
زآتش امراض بگذر چون خلیل
حال که مرزهای خاکی را درنوردیدی،مانند ابراهیم از آتش خواسته ها و بیماری های فراوان نفس عبور کن.
کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

محمد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:

فکر کنم شکل صحیح مصرع اول از بیت دوم رباعی این باشد:
از حور و قصور وز بهشت و دوزخ

محمد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:

خوانش بیت دوم هم ایراد دارد. قرابه گر را دو کلمه جدا فرض کرده و معنای بیت را کلا بهم ریخته.

محمد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:

کدو: کاسه سر

محمد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:

قرابه گر به معنی قرابه ساز
می گویند کسی که قرابه درست می کند مسلمان نیست چون قرابه جهت نگهداری می استفاده می شود. اما کسی که کدو می سازد را باید چه نامید؟ کدو در اینجا می تواند معنی طاهر ظرف شراب بدهد همچنین میشود معنی کله سر هم برداشت کرد. در معنی اول که کدوساز باشد خب معنی مصراع و بیت کاملا درست بوده و بدون اشکال است. اما اگر کدو را کله سر در نظر بگیریم، کدو ساز خداوند می شود یا همان حی در ابتدای رباعی آمده.

محمد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲:

سلام
قصد شاعر به خودش مربوط هست و در حقیقت وجودی من دخالتی ندارد ، من از چه سبب این شعر را میخوانم قصد و نیت من میتواند غیر قصد شاعر باشد این هم ایرادی ندارد هر کس به هر قصدی میتواند بخواند ولی نسبت دادن شاعر به فلان قصد چنان اهمیتی ندارد که باید برای آن دائما دلیل و بحث راه بندازیم
معشوق در هر مرتبه ای متفاوت است یکی عشق زمینی دارد یکی آسمانی ،یکی الهی و هر کدام به اقسامش

فریاد در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰:

قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
هر کسی خیام رو می خونه یه طوری که خودش دوست داره برداشت میکنه و میخواد به دیگران هم بقبولانه که اون چیزی که خودش میگه درسته. از منزلِ کفر تا به دین، یک نفس است،
وز عالم شک تا به یقین، یک نفس است،
این یک نفسِ عزیز را خوش می‌دار،
کَز حاصلِ عمرِ ما همین یک نفس است.

۱
۲۵۱۰
۲۵۱۱
۲۵۱۲
۲۵۱۳
۲۵۱۴
۵۷۲۴