گنجور

حاشیه‌ها

مجید در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

سلام
بسم الله الرحمن الرحیم
حاشیه زدن من به این شعر مثل این هست که شخصی بیاید در گود زورخانه جلو پهلوانان باستانی کار انجا مبارز بطلبد و پهلوانان انجا برای بی احترامی نکردن به خود سکوت کنند و ان شخص خود را قهرمان و برنده دانسته واز گود خارج شود
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
اینجا احتمال زیاد منظور خواندن زیارت عاشورا در یک سوم اخر شب است و انچه به حافظ بابت این عمل داده‌اند برای سلامتی و ظهور امام زمان در نظر گرفته است
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
شهادت امام حسین داغی در دل مومن ایجاد میکند که خاموش نمیشود شاید اینحا زاهد عارف بوده البته من تخصصی در این مورد ندارم
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
سطان ازل به محض ورود به این دنیا گنج غم شهادت امام حسین را به ما داد
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
در دل خود حب دنیا را راه نمیدهم (حب دنیا راس کل خطیئه) بر قلبم مهر محبت امام حسین خورده است
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم
منظور از خرقه خود شخص است یعنی نمیتوان هم حب امام حسین داشت هم حب دنیا
چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم
منظور از کشتی سرگشته کاروان کربلا بعد از واقعه کربلا است زندگی خود را در راه هدف امام حسین قرار دادیم
المنه لله که چو ما بی‌دل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم
منت خدای را که ان زاهد هم مثل ما عاشق امام حسین بود
قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم
به دیدن چند لحظه ای روی تو راضی بودیم (منظور امام زمان) یا رب (در عربی رب یعنی تربیت کننده که میتواند خدا هم نباشد) چقدر کم همت هستیم و نسبت به او (منظور امام زمان) بیگانه هستیم که بجای ارزوی ظهورش فقط ارزوی دیدنش را داریم

نگار در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

جناب شقایق
اینطور به نظر میاد که چون قدیمی‌ها بر این باور بوده‌اند که اول یمنی‌ها ستاره سهیل رو رویت می‌کردند، “نور آن مه” که شمس باشد را نیز اول تبریز رویت کرده. هم اینکه در بعضی ابیات شعر فارسی هم کلمه سهیل با یمن آورده شده. البته این برداشت بنده حقیر از این بیت هست.

محمدرضا جدیدیان در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

شعر استاد شهریار و ترکیب هنرمندانه ش با این شعر زیبای سعدی، تو زندگی من معجزه کرد و روند زندگیم رو واسه همیشه تغییر داد.
سال 89 با فایزه قرار گذاشته بودم تو کافی شاپ و ایشون اومده بود بگه نه و بره! حین صحبت بهش گفتم عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی، و ذهنم رفت بسمت این شعر و چون کامل حفظش بودم شروع کردم واسه فایزه خوندن؛ ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی ....
وقتی تموم شد فایزه دگرگون شد، از اینهمه عشق و احساسی که در من دید!! اینهمه عشق و احساس شهریار و سعدی به اسم من نوشته شد، ما ازدواج کردیم و روی کارت عروسی نوشتیم: گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان ....
الان هم یه پسر داریم به اسم " آریو برزن"
اینم معجزه این شعر در زندگی من، پیروز باشید

عنایت گلکی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۳:

در بیت شانزدهم به نظر میرسه ترک ختا درست باشه... چون اشاره به چشم تنگ ترک ختا داره...

تنها خراسانی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:

بسم الله الرحمن الرحیم
«قل هو الله احد» تصحیح می کنم.

تنها خراسانی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:

«توحید اسقاط الاضا فات»اشاره است به« قل هو والله احد»
باید که اضافه ها ساقط شود تا توحید متجلی گردد. به زبان ساده است و در عمل بشی دشوار!
چیست توحید خدا آموختن
خویشتن را پیش واحد سوختن
چیست تعظیم خدا افراشتن
خویشتن را خوار و خاکی داشتن
(بعید می دانم" من ذهنی "اجازه دهد)
گر همی خواهی که بفروزی چو روز
هستی همچون شب خود را بسوز
هستی ات در هست ان هستی نواز
همچو مس در کیمیا اندر گداز
در من و ما سخت کر دستی دو دست
هست این جمله خرابی ها از دو هست
مولانا /مثنوی معنوی /دفتر اول کبودی زدن قزوینی
باری! لسان الغیب ان ترجمان اسرار به خرابات پناهنده میشد تا:
در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم
...
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می بینم

تنها خراسانی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:

یکی از واژه های پر بسامد در غزل حافظ "خرابات" است.
برخی خرابات را محل فسق و فجور و برخی دیگر معنای عارفانه ان "مقام عشق و محبت و پیشگاه پیر طریقت"معنی نموده اند.
ابولمفاخر باخرزی خرابات را عبارت و کنایت از تغییر رسوم و عادات طبیعت و ناموس و خویشتن نمایی و خود بینی و ظاهر آرایی،یعنی تبدیل اخلاق بشریت به اخلاق مودت و محبت و خرابی هوس ها به طریق حبس وقیدو منع او از عمل خویشتن! دانسته است.
به عبارتی معنای جمله این است.فراغت از خود و خود بینی تا راه یافتن به کوی نیستی که هستی همه اوست.
حافظ برای رهایی از ریا و خودنمایی از خانقاه به خرابات پناه می برد.که همانا کار صاحبدل ، رهایی از خانقاه و گذر در کوی خرابات معنی است.
خراباتی شدن از خود رهایی است
خودی کفر است ور خود پارسایی است
نشانی داده‌اندت از خرابات
که «التوحید اسقاط الاضافات»
خرابات از جهان بی‌مثالی است
مقام عاشقان لاابالی است
خرابات آشیان مرغ جان است
خرابات آستان لامکان است
خراباتی خراب اندر خراب است
که در صحرای او عالم سراب است
خراباتی است بی حد و نهایت
نه آغازش کسی دیده نه غایت
اگر صد سال در وی می‌شتابی
نه کس را و نه خود را بازیابی
گروهی اندر او بی پا و بی سر
همه نه مؤمن و نه نیز کافر
شراب بیخودی در سر گرفته
به ترک جمله خیر و شر گرفته
شرابی خورده هر یک بی‌لب و کام
فراغت یافته از ننگ و از نام
حدیث و ماجرای شطح و طامات
خیال خلوت و نور کرامات
شیخ محمود شبستری/گلشن راز

مهرنازصفوی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷:

خوانش‌ از کی بود؟ داغون تر از این نمیشد نه؟

سید محسن در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۷:

به بر جان به جان تن به تن رگ به رگ خون نداریم
درست تر و با معنا تر می اید چون رگ مربوط به تن است نه جان

سید محسن در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۶ - چه شورها:

زبان ترک برای از قفا کشیدنصلاح پای این زبان ز مملکت بریدن است---
وکیل و شیخ و مفتی و مدرس است اهل آز----
درست است

نیلوفر در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۰:

چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد
اشاره عرفانی به زیبایی و احساس فرخنده و شادمانی مولانا از دیدار شمس که برای او مصداق خداوند و جان زیبای جهان را می کند. اینجا منظور از معشوق همانند جان جهان زیبا و فرخنده است. چنانکه با دیدار او حتی گل و یاسمن که زیبایان طبیعت هستند در دل مولانا یا عاشق می خندند که او عاشق زیباترین است و گل و یاسمن هم همتای کمال آن زیبایی نیستند.

FatMe در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

سلام میشه یک نفر معنی کل شعر رو بزاره؟!
ممنون

ایرج بهرامی فر در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۲:

در مصرع چهارم به خواب درست است در واقع خواب متمم است و اگر سرهم بنویسید فعل امر می شود که نادرست است

ایرج بهرامی فر در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:

بیش تر گروندگان به ادیان، پیروان دگر ادیان را به حق نمی دانند و به دین خود می خوانند اما پرسش من این است چه گونه از زبان خدایی سخن می گوید که به نظر من دلیلی برای اثبات بودنش نداریم البته دلیل علمی.

حسن_خادم_صبا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۶ - امر حق به موسی علیه السّلام که مرا به دهانی خوان کی بدان دهان گناه نکرده‌ای:

سلام و درود بر همهء عزیزان،،
جناب حسنلو زنجانی عزیز و محترم،،
جسارتا،، اتفاقا این ابیات، هیچگونه ارتباطی با موضوع التماس دعا که نداره، هیچ،، بلکه دقیقا التماس دعا رو نفی میکنه

nabavar در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

گرامی نوید
نالیدن عاشقان دلسوز
ناپخته مجاز می‌شمارد
عیبش مکنید هوشمندان
گر سوخته خرمنی بزارد
سخن در نالیدن و زاری کردن است ، نه گذاشتن چیزی
می گوید اگر سوخته خرمنی زاری کند سزاوار عیب گویی نیست
بِزارَد= زاری کند

سید محسن در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۳ - گریه را به مستی ...:

چون نگریم--از درد چون ننالم----
گنج اندر دل خزانه کردم----
کینه های دیرینه بر ملا کرد---
بنظر درست میرسد

سید محسن در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۲:

نه گل به جا ماند و نه باغی-----هریک زسو به سراغی---
مصرع دوم بد خوانده میشه که فکر کنم اشکالی در کاره

nabavar در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:

گرامی سارا
دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست
بگیرم عنان دوست را به مانای دل دوست را به دست بیاورم و یا دل دوست را با خود مهربان کنم میتوان تعبیر کرد.

سید محسن در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۱ - باد فرح‌بخش بهاری:

تا به قفس اندرم-----ریخته یکسر پرم------درست است

۱
۲۳۶۱
۲۳۶۲
۲۳۶۳
۲۳۶۴
۲۳۶۵
۵۸۱۶