نوروز فولادی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
در لغت نامه ها برای پیر یک معنی عقل و خرد به کار برده شده است.فرهنگ معین.
حافظ در همه اشعارش از پیر به جای عقل و خرد استفاده کرده است. دلیل این کارش این بوده که در دوره او مکتب اشاعره همه بنیان های اجتماعی فرهنگی و سیاسی را در تسلط خود داشت. همه شاعران عارفان حاکمان مورخین و .... پیرو این مکتب بود. با وجود این زور مداران کسی را یارای گفتگو از عقل و عقلگرایی نبوده است. حافظ از استعاره های صوفیانه برای ادای مطلب خود استفاده کرده است که متاسفانه ادیبان ما به این مهم توجه نکرده است چون بسیاری از آنان نیز پیرو مکتب اشاعره بوده اند و بدبختانه هنور هم بسیاری هستند
برگ بی برگی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بوددوش یعنی هر لحظه و لحظه به لحظه، حلقه علاوه بر معنیِ دُورِ هم، در اینجا به معنیِ چرخه و دُورِ باطلی که تکرار می شود آمده است، قصه گیسویِ معشوق نیز همان قصه ایست که از هزاران سال پیش قصه زندگیِ همه ما آدمیان شده است، گیسویِ حضرت معشوق نمادِ کثرات و جذابیت هایِ زیبای این جهان است و بنظر میرسد حافظ قصدِ بیانِ وابستگی و تعلقاتِ انسان به گیسو یا موهبت هایِ بیشمار، جذاب و زیبایِ این جهان را دارد که هر انسانی پس از ورود به این جهان گرفتارِ آن شده و قصه خود را بر مبنایِ عشق به این گیسو می سازد، یعنی بلادرنگ پس ازچند ماهگی بر رویِ خویشِ اصلی که از جنسِ عشق و زندگی ست خویشیِ جدید و بر اساسِ دیدِ جسمانی و نظر به گیسو می تند که خویشتنِ برآمده از ذهن نامیده اند، اولین دیدِ طفل ممکن است دیدنِ وجهِ جسمانیِ مادر و یا وسایلِ مربوط به بازی و یا شیرخوارگی او باشد و همچنین اسمی که وی را با آن صدا می زنند، و قصه گیسویِ او همانندِ میلیارد ها انسانِ دیگر شروع می شود و در حلقه و چرخه ای قرار میگیرد که تقریباََ همه انسانها قرار می گیرند، یعنی یک قصه را آغاز می کند و همچنان که بزرگتر می شود دلبستگی و عشقش از چیزهایِ جزیی مانندِ اسباب بازی به چیزهایِ دیگری مانندِ دوچرخه و اتومبیل مبدل می شود و سپس با برتری جویی به چیزهایِ بزرگتر و با ارزش تر مانندِ پست و مقامی و یا خانه و ویلا و البته همسرِ زیبا و فرزندان فکر می کند و عشقِ تصویریِ آنان را در دل قرار می دهد، در این میان تعدادِ به نسبت کمی هستند که خارج از این حلقه قرار می گیرند و قصه آنان قصه ای دیگر می شود، آنان کسانی هستند که در طفولیت از والدینِ خود می آموزند که در ورایِ این گیسو رخسارِ زیبایی قرار دارد که اصلِ زندگی ست و بدونِ عشق به آن رخسار انسان نمی تواند بهره ای بایسته و شایسته از گیسو برده و از آن کامیاب گردد، سرنوشتِ چنین کودکانی که عشق را در روی و رخسار جستجو می کنند و نه در گیسو دگرگونه می گردد و شاید بزرگان و عرفا از طفولیت با چنین عشقی رشد نموده و به جوانی و بزرگسالی رسیده باشند، در مصراع دوم می فرماید اما اکثریت که به آنسویِ گیسو و دیدنِ رخسار فکر هم نمی کنند تا دلِ شب و تاریکیِ عمیقِ ذهن پیش رفته و بلکه تا پایانِ عمر نیز در سلسله و زنجیرِ مویِ حضرتش گرفتار شده و تنها از آن موی سخن می گویند و اندیشه دیگری در سر نمی پرورانند.
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
اما زندگی چنین بینشی را که گیسو و موی را می بیند و عشقش را در دل دارد اما در آرزویِ دیدارِ روی نیست بر نمی تابد و بوسیله ناوکو تیرهایِ مژگانِ خود دلِ دلبستگی به چیزهایِ اینجهانیِ انسان را هدف قرار می دهد و به یک یا چند تایی از موهبتهایِ جذابِ گیسو صدمه می زند و یا آنرا از انسان می گیرد و در عوضِ کامیابی خون و دردِ آن چیز بر انسان وارد میکند تا مگر شاید از دلِ شب برخاسته و به روی و رخسار بیندیشد و از آن سخن بگوید، در غزلی دیگر میفرماید؛بتا چون غمزه ات ناوک فشاند / دلِ مجروحِ من پیشش سپر باد
مصراع دوم می تواند قصه و حکایتِ انسانی باشد که با اولین ناوَک و اولین درد پیغامِ زندگی را دریافت نموده و در می یابد که خواستِ حضرت معشوق جلبِ توجه و تقاضا برای دیدنِ روی است، پس عشق در دلِ او جوانه زده و مشتاقانه و با رضایت از حضرتش می خواهد کمانخانه خود را فعالتر کند و به پرتابِ ناوک هایِ خود ادامه داده، او را از هرچه رنگِ تعلق میپذیرد آزاد کند. کاری بسیار دشوار که از عهده کمتر کسی ساخته است اما انجامش عملی و مقدور است.
عفاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بودعفاالله یعنی خدا ببخشه که امروزه هم برای قلیل و کم بودنِ چیزی بکار می رود، پس حافظ میفرماید به دلیل همین سختی راه، انسان های بسیار کمی به کوی حضرت دوست راه یافته اند و درحال حاضر خدا ببخشه فقط باد صبا را در کوی او راه میباشد و این هم ظاهرا از سوی معشوق و به منظور رسانیدن پیغام ها میباشد، یعنی خداوند پیغامهایِ زندگی بخش را که راهنمایِ یافتنِ راهی به کویِ حضرتش هستند از طریقِ عرفا و بزرگان به جهانیان می فرستد اما دریغ و افسوس که به کسی و انسانی برخورد نکردیم که به سرِ این کوی راه یافته و بویی از خاکِ درگاهِ کبریاییِ حضرتش را با خود داشته باشد یا اگر هم بوده اند در گذشته ها و بسیار کم بوده اند.
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
میفرماید تا پیش از آفرینش انسان، عالم و جهانیان از شور و شر عشق و عاشقی هیچ خبر و اطلاعی نداشتند چرا که این تنها انسان است که به دلیل اینکه از جنس خداست عشق را می شناسد و این عشق فتنه انگیز جهان است، فتنه یعنی بر هم زدن نظم موجود و انسانِ عاشق به اصل خودی چون حافظ ، تمامی قوانین و نرمهای عرف جامعه خود را بر هم زده، زیر و زبر میکند تا نگاه خود را به هستی تغییر دهد.حافظ میفرماید این عشق فتنه انگیز که جهانی را بر هم زده نتیجه غمزه و نگاه جادویی حضرت معشوق به هستی ست .
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره هندوی تو بود
حافظ یا انسان تا پیش از این در عین حالی که سرگشته بود و کلاف سردر گمی داشت گمان می برد که در حاشیه امن و سلامت بسر میبرد اما واقعیت این نبوده و حضرت معشوق راه و روش زندگی او را نپسندید و در این راه دامی از جنس طره و زلفِ سیاه و هندویِ خود را قرار داد تا او را از این سلامت ظاهر رها و در ورطه پر آشوب عاشقی اندازد . سعدی میفرماید؛
سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
و باز هم حافظ :
در گوشه سلامت مستور چون توان بود ؟ تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
بگشا بند قبا تا بگشاید دل من
که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
و حافظ خطاب به زندگی یا حضرت دوست از او میخواهد تا خود را به تمامیت به او بنماید و اصطلاحن قبای خود را باز کند تا او نیز فضا گشایی نموده یا سینه فراخ گرداند چرا که آن فراخی سینه و شرحِ صدری که پیش از این در الست داشت تنها مربوط به مجاورت با حضرتش بوده است و حال تمامیت او را میخواهد تا دلش به عشق زنده و بار دیگر با او یکی شده و به وحدت بدسد .
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود
تو را به حرمت وفاداری حضرتت و یا وفای به عهد که از جانب حافظ میباشد که بر این خاک و تربت زمینی حافظ گذری کن و او را به خود زنده کن پیش از اینکه از این جهان رخت بربند و روی خود را به او بنمای، مراد این است که انسان بایستی پیش از مرگ و عبور از این جهان به موارد ذکر شده درغزل عمل نموده و با قدر دانستنِ فرصتی که زندگی در این جهانِ مادی ست و ابزارِ کار برایِ انسان فراهم است بکوشد تا با نگریستن با چشمِ جان بین به گیسو سرانجام به آرزویِ دیدارِ رویِ حضرتش جامه عمل بپوشاند.
اسماعیل در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
جناب فرهاد عزیز
در تفسیر بیت 9 در انتها نوشتید :
" و هر کس که از این آتش بهره ای ندارد عدمش بهتر از وجودش است "
بنده جسارت میکنم . به نظرم میاد شخصی مثل مولانا نمیتونه بگه هرکسی این عشق رو ندارد بهتره نابود بشه یعنی خودش رو در جایگاه قاضی حکم دهنده به نابودی بنشونه .
فکر میکنم منظورش این بوده هرکسی این عشق رو نداشته باشه " نیست خواهد شد یعنی نابود خواهد شد "
یعنی چی : ما با وجود این عشق به خدا هست که در او جاودان خواهیم شد و باقی خواهیم ماند و کسیکه این عشق رو نداشته باشه در نتیجه سرنوشتش به نابودی میل خواهد کرد و از این موهبت نصیبی نخواهد برد .
البته باید توضیح بیشتری بدم که بصورت نوشتاری کمی سخته ولی مطمئنم با دانش بالایی که شما دارید متوجه منظورم شده اید .
التبه من در جایگاه نقد نوشته شما نیستم ، همینطور که الان دارم از رو ترجمه ای که زحمت کشیدید تفسیرهای مثنوی رو مطالعه میکنم
سلامت و سعادتمند باشی
nabavar در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۵:
گفتم که وقت توبهست شوریدهای مرا گفت
من تائب قدیمم من پار توبه کردم
تایب
(یِ) [ ع . تائب ] (اِفا.) توبه کار، نادم .
DTABBAS BAYAT در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۱:
بسیار زیبا بود . تا به حال کل شعر رو نخونده بودم . ولی امروز سعادتشو داشتم و تا به آخر خوندمش . زنده باد ایران من . فردوسی پاکزاد ❤
سجاد طاهری در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۵:
وجدانا اگه منظورتون از تایب ، طائب هست درستش کنید.
اگر هم نایب هست بازم درستش کنید.
اگه تایپ هم هست که هیچی.
اگر هم تایب درسته حداقل یکی ترجمه و تفسیر کنه تا به فرهنگ لغت اضافه اش کنیم.
اسماعیل در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
آقا فرهاد عزیز ممنون از زحمتی که کشیدی . مطمئن باش برات دعا میکنم و شما هم برای ما دعا کن
رهگذر در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
با سلام. عذرخواهی میکنم اون "بُتی حور سرشت" فکر نمیکنم باشه! اصولا "بَتی حور سرشت "هست. حالا باز بزرگان نظر بدهند.
علی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۸:
فراوان ز جنگ آوران کشته شد
بورد چون ویسه سرگشته شد
تصحیح شود به:
بآورد چون ویسه سرگشته شد
پارسا در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
سلام. دوستان عزیز در بیت اول به جای "که" باید "ده" نوشته بشه تا هم معنی درست بشه و هم وزن حفظ بشه. ارادتمندم
اصغری در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - پند و اندرز:
این بیت به دلم خیلی خوش نشست
نکاهد آنچه نبشتست وعمر نفزاید
پس این چه فایده گفتن که تا به حشر بپای ..
یعنی اینهمه زنده باد گفتن ها و تا قیامت نگهدار ش ..ها برای چیست ؟
محمد غوث (ندا) در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۸:
سلام و درود!
در مصرع بیستم این غزل، در دیوان رامپور چنین نگاشته شده و درست هم به نظر می رسد:
اگر غلط (نکنم) نیست حکم خواب غلط
و همچنان در مصرع سیزدهم چنین آمده:
نداشت آینه ی موج (و) آب غیر محیط
با درود!
نورالله در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۸ - مثل زدن در رمیدن کرهٔ اسپ از آب خوردن به سبب شخولیدن سایسان:
سلام
مصراع آخر بنظرم فا ، با شود.
گوش با بانگ سگان کی کرده اند .
بابک چندم در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱:
@ علی
در شعر، گاه برای رعایت وزن "نوی" را با تشدید آورده اند.
تفاوتی در معنی ندارد و همان نو، نوین شدن است...
محمد در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را:
سلام
همین نظر خانم شهلا به تجربه درست هستش.
محمد در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را:
همین مطلب خانم شهلا به تجربه درست میاد.
محمد در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:
در بیت آخر مراد شاعر چرب زبانی در درگاه خداست، خواهش و تمنا و دعا چاره ساز است انشاءالله...
علی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۱:
در نسخه مسکو دو مصراع زیر:
به نوی ز سر باز پیمان شوید
و
جهان سر به سر شد به نوی جوان
"نوّی" آمده و با تشدید است.
آیا کسی میداند معنی نوّی در اینجا چیست؟
الهه در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:
غیر از فانی بودن جهان ، خیام دارد اشاره به قدیم بودن عالم میکند! چیزی که در بسیاری از اشعار او نمایان است
امیر در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹ - جلوه جانانه: