گنجور

 
مجد همگر

باز این چه شور و فتنه ست کاندر جهان فکندی

کز دست غم ز دلها بیخ طرب بکندی

از چشم شوخ و ابرو جادوی با کمانی

وز زلف دزد هندو دلبند با کمندی

تا کی به دست دستان دست زمانه پیچی

تا کی به سحر چشمان چشم سپهر بندی

تا کی به خار هجران چشم امید خاری

تا کی به تیغ حرمان روی مرا درندی

در چشم امن نیشی در کام فتنه نوشی

با دوستان چو زهری با دشمنان چو قندی

ترسم که آتش افتد در خرمن تو ای مه

گر من زدل بر آرم آهی به دردمندی

هر شب به دانه دل پیشت سپند سوزم

کز بس پسند هر چشم شایسته سپندی

گر سرو گلعذاری چون شمع از چه گریی

ور شمع اشکباری چون تازه گل چه خندی

بر دامن تو گردی چون من نمی پسندم

کوه بلا بر این دل آخر چرا پسندی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی

دین از تو دور دور است بر خویشتن چه خندی

از کفر ناگذشته دعوی دین مکن تو

گر محو کفر گردی بنیاد دین فکندی

اندر نهاد گبرت پنجه هزار دیوست

[...]

مولانا

ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی

والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی

تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده

خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی

چون مو شده‌ست آن مه در خنده است و قهقه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
اوحدی

بر خسته‌ای ملامت چندین چه می‌پسندی؟

کورا نظر بپوشد شوخی به چشم‌بندی

ای خواجهٔ فسرده، خوبی دلت نبرده

گر درد ما بنوشی، بر درد ما نخندی

چون پسته لب ببستم از ذکر شکر او

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه