گنجور

 
مجد همگر

تا کی من از فراق تو رنج و بلابرم

تا چند در هوای تو جور و جفا برم

بر من همه بلا ز دل مبتلا رسد

تا کی من این بلا ز دل مبتلا برم

هر شب ز سوز سینه به دوزخ مدد دهم

هر روز از آب دیده به دریا عطا برم

کس را ز غصه و غم من نیست آگهی

این قصه با که گویم و این غم کجا برم

بیداد تو رسید به جان داوری کجاست

تا پیش او ز غصه خود ماجرا برم

این قصه هم بدان کشد ار تو توئی که من

روزی تظلمی به در پادشا برم

از حد چوبگذرد ستمت ماجرای خویش

سوی جناب خسرو کشورگشا برم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
باباافضل کاشانی

سرگشته وار بر تو گمان خطا برم

بی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم

از جان و از تنم نتوانم به شرح گفت

کاندر رهت، ز هر دو، چه مایه بلا برم

من رخت بینوایی تن بر کجا نهم؟

[...]

بیدل دهلوی

بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم

مشت غبار خویش ز راهت کجا برم

گر استخوان من بپذیرد سگ درت

بر عرش ناز سایهٔ بال هما برم

شایان دست بوس توام نیست نامه‌ای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه