گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوست
همه مغز است نصیب من و از آنان پوست
تاکه چوگان سر زلف فکندی بر دوش
ای بسا سر، که به میدان تو برگشته چو، گوست
سرب ار ریزد، و مس جیوه نگردد، زر و سیم
ای چدن پاره مگر روی تو از آهن و روست
صحبت ما و تو دانی به چه ماند ای خصم
صحبت بلبل و زاغ و صفت سنگ و سبوست
عزت و عزلت و توقیر و قناعت چه کند
آنکه یک عمرپی نان چو سگان در تک و پوست
مرد حق جو بهجز از حق نتواند دیدن
به حقیقت چو رود راه، ببیند همه اوست
لب به خون بینمت آلوده ندانم ز چه رو
مگر ای ترک تو را خوردن خون عادت و خوست
عقده از موی تو کس باز نکرده است هنوز
نکتهای گفتم و باریکتر این نکته ز موست
خوبی از، بد مطلب زانکه ندارد، به سرشت
همچنان نیست بدی در گهر آنکه نکوست
هر سحر زلف تو در دست من و باد صباست
زین سبب دست من و باد صبا غالیه بوست
پای بگذار، به چشمم که رقیبان گویند
ای خوش آن سرو که آزاد چنین بر لب جوست
کهنه شد خرقه ما در گرو باده چنان
که مبری ز غم وصله و فارغ ز رفوست
عقل کل را کدوی فقر بپا خواهم بست
تا مرا، پر زمی عشق تو کشکول و کدوست
«حاجب » از تیغ تو ابرو نکند خم ای خصم
که مرا، رحم و تو را ظلم و ستم عادت و خوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات شاعر نسبت به محبوبش میپردازد و تضاد بین عشق و دشمنی را بررسی میکند. شاعر میگوید که اگر جهان با او دشمن باشد، محبوبش دوست اوست و او تنها مغز را میبیند و از پوست دور است. او به قدرت محبوبش اشاره میکند و میگوید که بسیاری به خاطر زیبایی و قدرت او از میدان میگریزند. همچنین به نابرابریهای اجتماعی اشاره دارد و معتقد است که انسانهای حقجو تنها به حقیقت نگاه میکنند. در ادامه، شاعر به زیبایی محبوبش میبالد و میگوید که عشق او مانند بادهای است که در فراموشی از غمها به او آرامش میدهد. در نهایت، شاعر به قدرت و ظلم دشمنش اشاره میکند و بر اراده آهنین خود تأکید میکند.
هوش مصنوعی: اگر دنیا همه با من دشمن باشند، معشوق من دوست من است. همه چیزهایی که برای من باارزش و عمیقاند از اوست و باقی چیزها تنها ظاهری و سطحیاند.
هوش مصنوعی: وقتی که شانهات را به زلف خود بگذاری، چه بسا سرهایی که در میدان تو به عقب بازگشتهاند.
هوش مصنوعی: اگر سرب بریزد، مس تبدیل به جیوه نمیشود، ای آهن زنگزده، مگر آن که روی تو از آهن و روست؟ این جمله به این معناست که تنها مواد خاص و باارزش میتوانند تغییر شکل دهند و از بین بروند، و در اینجا به زیبایی و کیفیت شخصی اشاره دارد که بینظیر و مستحکم است.
هوش مصنوعی: گفتوگوی ما مانند گفتوگوی بلبل و زاغ است و ویژگیهای آن مثل تفاوت بین سنگ و سبو میباشد.
هوش مصنوعی: چه اهمیتی دارد که انسان در زندگی خود به عزت، دوری از مردم، احترام و قناعت برسد، وقتی که تمام عمرش را مانند سگها برای به دست آوردن نانی صرف کرده است؟
هوش مصنوعی: انسانی که به دنبال حقیقت است، نمیتواند چیزی جز حقیقت را ببیند. زمانی که او به راه میافتد، تنها میتواند آنچه را که حقیقت است، مشاهده کند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو در عادت به خونریزی و آسیب زدن به دیگران هستی، اما من نمیدانم چرا اینگونه شدهای.
هوش مصنوعی: هیچکس هنوز نتوانسته است به راز و رمزی که در موی تو نهفته است دست یابد. من نکتهای را مطرح کردم که خود این نکته نیز به ظرافت و دقت موی تو نزدیکتر است.
هوش مصنوعی: خوبی از بدی جداست، زیرا بدی در ذات کسانی که نیکو هستند وجود ندارد. در واقع، نیکویی با بدی در یکجا جمع نمیشود.
هوش مصنوعی: هر صبح هنگام، زلفهای تو در دست من و نسیم صبا قرار دارد و به همین خاطر، دست من و نسیم صبا عطر و بوی خوشی دارد.
هوش مصنوعی: به جلو بیا و به چشمانم نگاهی بینداز، زیرا رقبای من به هم خواهند گفت که چقدر خوش است آن سرو زیبایی که به راحتی در کنار آب زندگی میکند.
هوش مصنوعی: خرقه ما کهنه و فرسوده شده است زیرا در پی شراب هستیم، به گونهای که بر ما غم و اندوهی نیست و نیازی به ترمیم و وصلهزدن نداریم.
هوش مصنوعی: من همهٔ دانایی و خرد را به دلیل فقر، به پای عشق تو قربانی میکنم تا به وسیلهٔ عشق تو، طلب و نیازم را پر کنم.
هوش مصنوعی: ای دشمن، مواظب باش که ابرویت به تیغ تو خم نشود، زیرا بر من رحم نمیکنی و برای تو ظلم و ستم راه و رسم عادت شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به خدایی که معول به همه چیز بدوست
به رسولی که چو ایزد بگذشتی همه اوست
که به اقطاع نخواهم نه جهان بلکه فلک
نه فلک نیز مجرد فلک و هرچه دروست
هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
کی فراموش شود چون همه هستی من اوست
بی سهی سرو و سمن سای تو ایجان جهان
همچو اوراق دلم خون جگر تو بر توست
تا برفتی ز برم در نظرم قامت تو
[...]
دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست
فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم
گر بازم سر و گر نیز نظر هر دو نکوست
خوانده قصه طوبی که برآمده ز بهشت
[...]
دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
که کند چاره ی درد دل ما را جز دوست
رود خون می رود از دیده ی من در غم او
دل سنگین نگارم مگر از آهن و روست
نام و ننگ و دل و دین در سر کارت کردم
[...]
آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
همه را از همه رو روی بدان روی نکوست
تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم
همه شب ذکر دلم تا بسحر یا من هوست
بنده از دیدن دیدار تو گشتم فربه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.