خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دل
تا کی به خواب نازی یا ایهاالمزمل
ای عشق این چه سوداست کز یک کرشمه تو
در زیر تیغ بوسد مقتول دست قاتل
در مکتب حقیقت داند ادیب عشقش
جاهل اگر نخواند سرمشق پیر کامل
کشتی تن شکستیم از ناخدا برستیم
ما غرق بحر عشقیم ای خفتگان ساحل
از قید و بند ما را ای مدعی مترسان
پیریم در محافل شیریم در سلاسل
خورشید و ماه با هم تابند این عجب نیست
گویا نهاده جانان آئینه در مقابل
هر کس بدین نمط گفت شعر ملیح و دلکش
از «حاجبش » بگوئید لله در قائل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و معرفت میپردازد. شاعر از بیداری و آگاهی سخن میگوید که همچون خورشید از دل برمیخیزد. او به عشق اشاره میکند که حتی در دوری و جدایی، تأثیر خود را دارد و قاتلان و مقتولان در عشق به نوعی با هم گره خوردهاند. شاعر معتقد است که در مکتب حقیقت، عارف به عشق خویش آگاه است و حتی اگر جاهلان نفهمند. او به آزادی از بندهای مادی اشاره میکند و خود را غرق در دریای عشق میداند، در حالی که در جنبههای روحانی میدرخشد. در پایان، شاعر به زیبایی شعر و هنر اشاره میکند و تصریح میکند که همه این زیباییها بازتابی از عشق و حقیقت است.
هوش مصنوعی: خورشید دانش و آگاهی از سمت دل طلوع کرد. تا چه زمانی میخواهی خواب ناز را ادامه دهی؟
هوش مصنوعی: ای عشق، چه سودی دارد که با یک نگاه تو، مقتول به دست قاتل خود را در زیر تیغ ببوسد؟
هوش مصنوعی: در مدرسهی حقیقت، عالم میداند که عشقش اگر باطل باشد، هم باز هم مانند معلمی از شخصی آگاه بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: ما با کشتی جسممان از دست ناخدای زندگی رهایی پیدا کردیم و در دریای عشق غرق شدیم، ای کسانی که در ساحل خوابیدهاید.
هوش مصنوعی: ای مدعی، از اینکه ما در قید و بند هستیم نترس، چون ما در میانسالی به سر میبریم و در محافل خوشیها شیرین هستیم، حتی اگر در زنجیر باشیم.
هوش مصنوعی: خورشید و ماه با هم میدرخشند، و این امر تعجبآور نیست؛ به نظر میرسد معشوق، جان خود را به شکل آینهای در برابر ما قرار داده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به این شیوه شعر زیبا و دلنشین گفت، از «حاجبش» بگویید که واقعا در نظر شاعر قابل ستایش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بفراخت رایت حق، برتافت روی باطل
الب ارسلان ثانی، شاه ارسلان طغرل
پر خار قهر بادا، چشم بدان که الحق
ملکی است بس برونق، شاهی است سخت عادل
هر دم عقاب فتنه، در خون خود بغلتد
[...]
ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل
وی از جمال رویت، خوش گشته مرکز گل
زلف تو بر بنا گوش، ثعبان و دست موسی
خال تو بر نخدان ، هاروت و چاه بابل
دو رسته درّ دندان، چون از رخت بتابد
[...]
ای لعل آبدارت آتش فکنده در مل
بر باد داده حسنت چون خاک خرمن گل
هم خط مشکبارت اثبات دور کرده
هم زلف تو دلایل آورده بر تسلسل
خطیست گرد لعلت یا طوطی شکر چین
[...]
زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل
خیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل
ای گل ز حسن رویت گشته خجل به صد رو
وی غنچه بر دهانت عاشق شده به صد دل
زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی
[...]
تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
از زلف خوبرویان در بند و در سلاسل
تا چند باشم از غم شوریده حال و بی دل
تا چند باشی ای جان از حال بنده غافل
دل را ز دست دادم بی فکر الله الله
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.