گنجور

غزل شمارهٔ ۹۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت

گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست

خوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت

عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاست

گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت

آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او

گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت

گفته‌ای لعل لبم هم درد بخشد هم دوا

گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت

خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور

دارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت

گر چه جای حافظ اندر خلوت وصل تو نیست

ای همه جای تو خوش پیش همه جا میرمت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » مسیحا » خرامان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی اکبر کیوانفر نوشته:

در بیت پنج، املای درست چنین است:
گفته ای لعل لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کمال نوشته:

باسلام،شب بخیربرای این غزل فالی رومهیادیده ام که دراینجا
می آورم:

آگاه باشیدکه به زودی موردامتحان
قرارخواهیدگرفت ،شعاردادن و،،،،،
گفتن وتمام سخنان واعمال شما،،،،
درسرنوشتتان اثرمیگذاردودر،،،،،،،،،
زندگی امتحان خواهیدشد،بنابر،،،،،
این برای هدفی که داریدایثارکنید،
انشاءالله موءفق میشوید.

بدرود

میلادی رومی نوشته:

یک غزل بسیار آهنگین.! لذت بخش.! :)

مهرزاد نوشته:

کاش این فالهای بی ربط را حذف کنند.

رضا نوشته:

میرمن خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
میر:امیر وفرمان روا، استعاره ازمعشوق است.
خرامان: باناز واِفاده راه رفتن
خطاب به معشوق می فرماید: سرور وفرمانروای من خیلی خوش ودلستاننده راه می روی قربان ِ آن سر وآ ن پای زیبایت شوم
راه برونرم نرمک بانازواِفاده، که من پیش آن قامتِ دلربا بمیرم
گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست
خوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت
پرسیده بودی که من کی وچه وقت می خواهم درنزدِ تو فدا توشوم، قربانت گردم چراعجله می کنی خیلی دلکش وزیباتقاضامی کنی من هم همزمان بااین تقاضا برایت می میرم
عاشق و مَخمور و مَهجورم بُت ساقی کجاست
گو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت
مخمور: خمارآلوده
مهجور: هجران کشیده، جداافتاده
بخرامد: خرامان راه برود،باناز واِفاده راه برود.
“ساقی” مثل دراینجانیزمثل بسیاری ازغزلیّاتِ حافظ در جایگاهِ معشوق نشسته است.
من عاشقی هجران کشیده وخمارآلودهستم نیازشدید به دیداربامعشوق وجامی شراب دارم، به ساقیِ زیباروی دلربابگوئید کمی بانازوعشوه درمقابل چشمانِ من راه برود تا پیش قدوبالای دلکش اوبمیرم.
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای او
گو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت
به آن کسی که ازعشق به اویک عمریست بیمارهستم بگوئید فقط یک باربه سمتِ من نگاه کند تامن درمقابلِ چشمان ِ جذّاب ومستش بمیرم وازاین بیماری خلاص گردم.
گفته‌ای لعل لبم هم درد بخشد هم دوا
گاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت
شنیدم که گفته ای لب های سرخ ولعلگون من هم دردمی بخشد هم دارو، من هم به دردِ تونیازدارم هم به درمانت،گاه بادرد توبمیرم گاه بادرمان تو
خوش خرامان می‌روی چشم بد از روی تو دور
دارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت
خیلی زیبا وبا نازوعشوه راه می روی امیدوارم ازگزندِ بدنظر وبدچشم محفوظ باشی
باچنین جلوه گری که می کنی دلم می خواهد کدرزیرقدم ها وپیش پاهایت بمیرم
گر چه جای حافظ اندر خلوتِ وصل تو نیست
ای همه جای تو خوش پیش همه جا میرمت
اگرچه حافظ استحقاق وشایستگیِ ورود به سراپرده وخلوتگاهِ توراندارد، امّا نه تنها خلوتگاهِ توبلکه همه جای تو،همه ی بارگاهِ توشامل (اندرونی وبیرونی) هجران ووصل تو،همه ی اندامهای زیبای تو وخلاصه آنچه که به تومربوط می شود خوش وزیباست برای همه ی آنهابمیرم.

یغما نوشته:

شرح سودی بر حافظ:
میر من خوش میروى کاندر سرا پا میرمتترک من خوش میخرامى پیش بالا میرمت‌میر من-منادا و حرف ندایش محذوف.

خوش میروى-یعنى راه رفتنت زیباست،یا طرز راه رفتنت خوب است ومتناسب.

کاندر-که حرف بیان،«خوش میروى»را بیان میکند.و اندر بمعناى باصله است.سراپا،یعنى از سر تا بپا.

میرمت-فعل مضارع متکلم وحده و«ضمیر»تا از جهت معنا مقید بسرا پامیباشد.ترک،منادا و حرف ندایش محذوف.ترک من اضافه لامیه.

خوش میخرامى-فعل مضارع مخاطب و یا حرف خطاب،یعنى زیبا و مقبول‌راه میروى.

محصول بیت-اى سرور من خوب راه میروى از سر تا پایت بمیرم یعنى قربان‌قامتت گردم،بلکه قربان جمیع اعضایت شوم،اى ترک من،یعنى اى محبوب من‌خوش میخرامى،پیش قامتت بمیرم،یعنى قربان قامتت گردم.

گفته بودى که بمیرى پیش من تعجیل چیستخوش تقاضا میکنى پیش تقاضا میرمت‌ خواجه خطاب بجانانش میفرماید:اى جانان گفته بودى که یعنى چه موقع‌میمیرى،فعل مضارع مخاطب:کى زندگى را بدرود خواهى گفت.

پیش من-در برابر من.خواجه میفرماید عجله براى چیست.
خوش-اینجا بمعناى خوب است چنانکه سابقا هم گفتیم.

محصول بیت-اى جانان گفته بودى که کى در برابر من میمیرى اى جان‌من تعجیل چیست.یعنى عجله براى چیست.عجب تقاضا میکنى پیش تقاضایت بمیرم‌یعنى قربان تقاضایت گردم.

عاشق مهجور و مخمورم بت ساقى کجاستگو خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت‌ عاشق مهجور-اضافهء بیانیه و گو،خطاب عام است.

محصول بیت-عاشق مهجورم،یعنى عاشق مبتلا بهجرانم و مخمورم،بت ساقى‌کجاست.بگو خرامان شو.یعنى به بت ساقى بگو بیا که در برابر قد رعنایت بمیرم.

حاصل اینکه،ببت ساقى بگو بیا که فداى قامت خرامانت گردم.

آنکه عمرى رفت که تا بیمارم از هجران اوگو نگاهى کن که پیش چشم شهلا میرمت‌ آنکه-در اصل آنکس که بوده،بضرورت وزن کس را حذف نموده است.

که-حرف رابط صفت.

عمرى-یا وحدت،یعنى زمانى است.

در بعض نسخ بجاى از هجران او،«از مژگان او»واقع شده گو،خطاب عام است‌نگاهى-یا براى بیان وحدت است.که،حرف تعلیل بمعناى حتى.چشم‌شهلا،اضافهء بیانى است.شهلا،چشم میشى را گویند،یعنى چشمى که برنگ چشم‌گوسفند باشد.

محصول بیت-بآنکسى که مدتیست از هجران او یا از مژگان او بیمارم،بگوکه یک نگاهم کند:بگو اى جانان یک نگاهم کن که پیش چشم شهلایت بمیرم،یعنى‌آن جانان که هجرانش و یا مژگانش مرا بیمار کرده است،بگویش که بمن التفاتى‌بکند که فداى چشم شهلایش شوم.
گفتهء لعل لبم هم درد بخشد هم دواگاه پیش درد و گه پیش مداوا میرمت‌ مداوا-مصدر از باب مفاعله است،عجم این مصدر را بدون تا استعمال میکند.

محصول بیت-خطاب بجانان میفرماید:اى جانان گفته‌اى که لب قرمزچون لعلم هم درد میبخشد و هم دوا میدهد،گاه پیش دردت و گاه پیش مداوایت بمیرم،یعنى فداى لبت گردم که هم درد و هم درمان در آن است.

خوش خرامان میروى چشم بد از روى تو دوردارم اندر سر خیال آن که در پا میرمت‌ خرامان-صفت مشبهه است بمعناى با ناز و تأنى راه رفتن،اما اینجا حال است.

چشم بد از روى تو دور-جملهء معترضه است که در علم بدیع حشو ملیح گویند.

یعنى از نظر بد محفوظ بمانى.

خیال آن-اضافهء لامیه است.که،حرف بیانى لفظ آن را بیان میکند.

میرمت-تا این کلمه از جهت معنا مقید به(پا)میباشد،بتقدیر پایت.

محصول بیت-باز هم بجانان خطاب میکند:که خرامان خرامان خوش میروى‌چشم بد از تو دور باد.در سرم خیالى است که پیش پایت بمیرم،یعنى در سرم سودائى‌است:که پایمالت گردم.

گر چه جاى حافظ اندر خلوت وصل تو نیستاى همه جاى تو خوش پیش همه جا میرمت‌ جاى حافظ-اضافهء لامیه.خلوت وصل،هکذا.

اى-حرف ندا منادا محذوف،بتقدیر کلام اى جانان.

میرمت-تا از جهت معنا مقید بجا میباشد،بتقدیر جایت‌محصول بیت-اى جانان اگر چه در خلوت وصل تو براى حافظ جا نیست،اما میدانم که همه جایت خوش و لطیف است پیش همه جایت بمیرم،یعنى همه جاى‌بدنت مقبول و مطبوع است،پس بهمه جایت فدا شوم و له ایضا

کانال رسمی گنجور در تلگرام