گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ز در درآ و شبستان ما منور کن

هوای مجلس روحانیان معطر کن

اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز

پیاله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن

به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جان

بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن

ستاره شب هجران نمی‌فشاند نور

به بام قصر برآ و چراغ مه برکن

بگو به خازن جنت که خاک این مجلس

به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن

از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم

به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن

چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند

کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن

فضول نفس حکایت بسی کند ساقی

تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن

حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال

بیا و خرگه خورشید را منور کن

طمع به قند وصال تو حد ما نبود

حوالتم به لب لعل همچو شکر کن

لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده

بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن

پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان

ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهراهورا نوشته:

بیت ۹ (حجاب دیده ی ادراک ..):
یعنی شعاع جمال معشوق حجاب دیده ی ادراک شده است ای ساقی بیا و به نور باده ی معرفت وجود ما را که مجلای محبوب است منور ساز که استعداد و قوتی از برای مشاهده جمال حاصل کنیم.
پس اندیشه کنیم.
“قدسی” درود خدا بر او

bi naam نوشته:

مهراهوراى عزیز، فکر کنم معنى بیت رو بد برداشت کردید. ترجمه ى بیت نیازى به وارد کردن ساقى نداره.
خطاب شاعر به “شعاع جمال” است که بیاد و بارگاه خورشید رو نورانى کند. فکر کنم اگر کلمات بیت رو جا به جا کنیم خودش معنى اش رو واضح نشون مى ده:
دیده ى ادراک (در) حجاب شد. (اى) پرتوى جمال بیا و بارگاه خورشید رو نورانى کن

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تضمین غزلی از حافظ (زدرآو سبشتان ما منور کن)
مسمط مخمس

دلا به فرقت آن ماه شبنما سر کن
به یمن میل حضورش هوا زسر در کن
تو کوثری نسبی یاد حال ابتر کن
” زدر درا و شبستان ما منور کن ”
” هوای مجلس روحانیان معطر کن”
………..
زچشم دل رقم لوح جان نباشد دور
دلی که غیب نما نیست به که باشد کور
زروی ماه تو این دیده کی شود منصور
” ستاره ی شب هجران نمی فشاند نور”
” به بام قصر برآ و چراغ مه بر کن”
………
امان زدست فراق الامان ازین هجران
زکفر سلسله ات رفت دین وهم ایمان
به دین عشق درآیم نمی کنم کتمان
” به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل وجان”
“بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن”
……..
زخاک پای تو این دیده و دلست خجل
چو توتیاست بچشم سرو بدیده ی دل
مُقام عالم لاهوت گشته این محفل
“بگو به خازن جنت که خاک این منزل”
“به تحفه بر سوی فردوس وعود ومجمر کن”
……..
تبارک الله ازین جنبش و کرشمه وناز
زپنجه تیز چو شاهین و با پلنگ انباز
زدام او نتوان رست عاشقا دلباز
“اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز”
“پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن”
…….
به خط جام کـُند دل زدیده مشاقی
ز طاق و جفت حقیقت،تو ساقیا طاقی
عطش نشان قلندر بود می باقی
“فضول نفس حکایت بسی کند ساقی”
“تو کار خود مده از دست و می بساغر کن”
……..
دل رمیده زهجران رسد به میل وصال
چگونه دیده به تحریر آورد زخیال
مداد دیده ی ما کی رسد به حد کمال
“حجاب دیده ی ادراک شد شعاع جمال”
“بیا و خرگه خورشید را منور کن”

هوای جنت و فردوس عشق را نبود
مقام عشق بجر دار و جز بلا نبود
بغیرقرب وجوارت مرا سرا نبود
“طمع به قند وصال توحـّد ما نبود”
“حوالتی بلب لعل همچو شکر کن”
…….
چو یار جان طلبد جان بپای پیمان ده
بقصد قربت جانانه تن بقربان ده
بهارو موسم گل دل بپای خوبان ده
“لب پیاله ببوس آنگهی بمستان ده”
” بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن”
……..
سحر پیاله ی می همچو لاله ی نعمان
بنوش چند پیاله به یاد خوش نوشان
گرفته ای چو تو” رافض” زخواجه سِحر بیان
” پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان”
“زکارها که کنی شعر حافظ از بر کن”

جاوید مدرس (رافض) ۸۹/۴/۲۲ تبریز

سخن نوشته:

اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
ایهامی لطیف در عبارت پایانی مصراع دوم هست. قدما در مورد دیوانگان، کنایه ای بکار می برده اند، به این مضمون: ” خشک دماغ”. چه طعنه ی لطیفی به فقیه می زند و می گوید اگر می خواهی عاقل باشی، شراب بنوش.
من و انکار شراب؟ این چه حکایت باشد
غالبا” انقدرم عقل و کفایت باشد
البته این مضمون منافاتی با مفهوم زودفهم بیت، یعنی پیاله ای شراب بنوش تا حالت تر و تازه شود، ندارد.
نکته ی دیگر بیت، تکرار جنگ عشق با فلسفه و دین است. عشق حافظی با دین در اینجا و با فلسفه در جایی دیگر منافات دارد. مثال جدال فلسفه و عشق:
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که درین دایره سرگردانند

علی میر جلالی .اصفهان نوشته:

در باره غزل زیبایی که خواندید, استاد حسن کسایی اصفهانی . استاد نی ایران نقل میکنند. نزد استاد تاج اصفهانی بودیم. به ایشان عرض کردم استاد چرا شما بیشتر اشعار سعدی را میخوانید. وکمتر از حافظ میخوانید, ایشان گفتند علت خاصی ندارد, به سعدی علاقه بیشتری دارم, قرار بر این شد تفعلی به حضرت حافظ بزنیم ,که این غزل امد. واز از ان به بعد استاد تاج از حضرت حافظ هم اواز خواندند. دو نکته زیبای ای این غزل ,ابیات:
چو شاهدان چمن زیر دست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن و
بیت اخر میباشد
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان
زکار ها که کنی شعر حافظ از بر کن

مجتبی نوشته:

درگرد بیت دوم من شنیده ام که(نمونه اش آواز مرحوم تاج اصفهانی در جشن هنر شیراز)
اگر فقیه نصیحت کند که می مخورید
پیاله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن
که به لحاظ وزنی هم دزست تر به گوش می آید.

ناشناس نوشته:

حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال

بیا و خرگه خورشید را منور کن

سلیقه آقای مهراهورا در خطاب قراردادن ساقی بنظرم جالب آمد.

یعنی شعاعی از نور جمال (زیبایی های ظاهری) چنان ما را غافل کرده است که از درک حقیقت زیبایی غافلیم در حالیکه نور زیبایی تو آن چنان است که خرگه خورشید در برابر آن تاریک است و با حضور تو خرگه خورشید منور خواهد شد.

بابک نوشته:

Anonymous جان،
شعاع جمال زیباییهاى ظاهرى نیستند.
اگر اشتباه نکنم جمال را یکى از صفات خداوند بیان کرده اند.
این مصراع را چند گونه مى توان خواند:
١- حجابدیده (توقف) ادراک شد شعاع جمال
او که حجاب را دید پرتو جمال را ادراک کرد، یعنى اول حجاب را دید و متوجه شد سپس پرتو جمال را درک کرد. پس براى درک کردن پرتو جمال اول مى باید حجاب را دید و فهمید. ( حجابدیده سرهم مى باشد)
٢- حجابِ دیدهء ادراک شد (توقف) شعاع جمال
پرتو جمال بر دیدهء ادراک حجاب شد، یعنى که پرتو جمال دیده ادراک را از کار انداخت یا به عبارتى از پرتو جمال هوش و حواس و ادراک از کار افتادند و شخص از خود بیخود شد.
٣- حجابِ دیده (توقف) ادراک شد (توقف) شعاع جمال
حجابى که هوش و حواس را پوشانده و مختل کرده بود، پرتو جمال را دریافت و درک کرد. حجابِ دیده اشاره به غفلت و ناآگاهى (از پرتو جمال) است که سپس از نا آگاهى در آمده و آنرا دریافت و درک کرد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام