گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

از بد حادثه این جا به پناه آمده‌ایم

ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم

تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم

سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت

به طلبکاری این مهرگیاه آمده‌ایم

با چنین گنج که شد خازن او روح امین

به گدایی به در خانه شاه آمده‌ایم

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم

آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ این خرقه پشمینه مینداز که ما

از پی قافله با آتش آه آمده‌ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mosh1370 نوشته:

سبزه خطّ : خطّ سبز، اشاره به خط سبزی که بر چهره نو بالغان در اثر روئیدن مو به چشم می خورد .

مِهرِ گیاه : گیاه مهر و محبّت، گیاهی که به عقیده قدما هرکس با خود داشته باشد مهر و محبت همگان را به خود جلب می کند و آن در اصل ساقه زیرزمینی (ریزوم) گیاهی است که به شکل اسکلت انسان سر و بدنه و زوائدی به جای دست و پا دارد و در شرق دور یافت می شود و جنبه تبلیغی برای ساحران است مانند مُهره مار که کولیان در ایران آن را به قیمت گزاف به مردم ساده لوح می فروشند تا جلب محبت شود .

بهرام مشهور نوشته:

عباراتی که از این غزل آورده اید چند اشکال دارد که به شرح ذیل اصلاح می گردد :
بیت دوّم : رهرو منزل عشقیم و ز سرحدّ عدم
بیت ششم : آب رو می رود ای ابر خطاپوش ببار
بیت آخر : حافظ این خرقۀ پشمینه نیانداز که ما

طیبه نوشته:

ایراد دارد:
حافظ این خرقه پشمینه “بینداز” که ما،،، صحیح است
و ” مینداز” اشتباه است.

آریا نوشته:

اشاره بسیار زیبایی دارد به هبوط انسان از بهشت به زمین و عاشق شده انسان بر روح و جمال الهی با دیدن سبزه خط خداوند

zed نوشته:

به نظر میاد این نکته که از بد حادثه، این جا به پناه آمده‌ایم با دیدگاه حافظ در مغایرت باشد.
پس صحیح تر این می‌باشد که بیت اول و دوم موقوف المعانی باشد و “نه” در مصرع اول در برگیرنده‌ی مصرع دوم هم باشد.
به این معنا که نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم و نه از بد حادثه این جا به پناه آمده ایم و در ادامه‌ی آن بیت دوم.
نظر شما عزیزان چیست؟

دکتر ترابی نوشته:

نظر بسیار جالبی است زد گرامی و شاید مصراع دوم نیز بدین صورت بوده است

نز ( نه از ) بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم رهرو منزل عشقیم و زسرحد عدم…. و
با باقی غزل همخوانی کامل دارد

زها زه!

چنگیز گهرویی نوشته:

در مورد بیت نخستین و شرح اقای زد و تایید و تصدیق اقای دکتر .به سمع عزیزان میرساند که باید روایت بهشتی بودن ادم و سر پیچی کردن او و خوردن گندم و بیرون راندن او از بهشت به این کره خاکی و خاکدان غم توجه داشته باشید .من شما و حافظ از امدن به این خاکدان غم هیچ نقش و اختیاری ندشته ایم میبنید که از بد حادثه و ناگزیر جای ما اینجاست و به اختیار و برای کسب جاه و حشمت نیامدهایم اشاره حافظ به این جبر و حادثه بد (گندم خوردن توسط ادم )میباشد . . . من ملک بودم و فردوس برین جایم بود ادم اورد در این دیر خراب ابادم

چنگیز گهرویی نوشته:

ضمن پوزش از علاقه مندان و خوانندگان گرامی . در مورد شرح قبلی .حقیر در فهم مراد شاعر دچار اشتباه شدهام تصحیح می نمایم .ما بدین در . منظور در گاه ابدی و ازلی مح بوب و معشوق و حضرت حق میباشد که شاعر میگوید ما برای به دست اوردن جاه و جلال اینجا نیامده ایم بلکه به دلیل حوادث و اتفاقات ناگوار به درگاه تو پناهنده شده ایم و در بیتهای بعدی نیز تاکید میکند می خواهیم به عشق برسیم و به عشق سبزه خط تو قید بهشت را زده ایم (سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض . به هوای سر کوی تو برفت از یادم )

وحید نوشته:

یک سوالی شدیدا ذهن منو مشغول کرده.
کلمه ی«خرقه پشمینه»به چه معناست؟
کلا منظور حافظ از این کلمه چی بوده؟

کوروش نوشته:

دوستان من فکر می فکر می کنم این شعر به واقعه عاشورا وداستان حر و امام حسین دارد که خط سبز ولایت توسط حر دیده شد و با محبت و ارادتی که پیدا کرد به جای حشمت و جاه و مقام به درگاه پناه آمد

ف س نوشته:

سلام
در بیت آخر کلمه درست ( بینداز ) است و نه مینداز ، چون که پشم خیلی آتش را است و حافظ خود را و مخاطب را از پوشیدن خرقه پشمینه که کنایه از ریاکاری و ظاهرپرستی است بر حذر می دارد زیرا آتش آه در راه است و این آتش خرقه پشمی را می سوزاند.

Hamishe bidar نوشته:

کوروش عزیز:ارادت شما به سید الشهدا (ع) قابل تشویق میباشد. با این حال هیچ ربطی بین این شعر و کربلا نمیبینم. لطفاً دوستان نظر بدهند. با احترام!

پویان نوشته:

با سلام
و سپاس از سایت خوبتان
حق با دوستان است در نسخه علامه محمد قزوینی نیز واژه «بینداز» ذکر شده است، “مینداز” صحیح نیست.

ساسان رحیمیان نوشته:

با سلام
بنظر در بیت آخر بینداز صحیح است زیرا اتش زدن خود بی عقلی و بی تدبیری است و میگوید ریا را بینداز وگرنه با آتش آه هلاک میشوی الله اعلم

علی نوشته:

باسلام و ادب خدمت دوستان
به نظرم بیت اول اشاره به قوس نزول انسان داره و از بیت دوم می خواهد شروع به قوس صعود کند.
لذا در شعر حافظ تصرف نشود زیبایی خودش را دارد.

علی نوشته:

این غزل را میتوان فشرده و شالوده جهان بینی حافظ معرفی کرد، حافظ هرگاه وارد این حیطه می شود واقعا کلامش بی نظیر است ،به نظرم منظور حافظ از خرقه پشمینه خود بدن انسان است ،در غزلی دیگر حافظ میفرماید مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی ساخته اند قفسی از بدنم.

ناشناس نوشته:

علی جان: این ابیات که نوشتید فکرکنم از مولانا هستند، نه از حافظ.

با اینترنت » انتقال به پالایشگاه اراک: نوشته:

[…] متن کامل .ganjoor-block{width:100%;display:block;border:2px solid #000;margin:auto;text-align:center;background-color:#fff;font:normal 12px tahoma;} .ganjoor-block-title {display:block;width:100%;border-bottom:2px solid #000;background-color:#aaa;padding-top:4px;padding-bottom:4px;margin:0px;} .ganjoor-poem-block{display:block;width:100%;margin-bottom:5px;background-color:#fff;} .ganjoor-m1, .ganjoor-m2{width:100%; float:right;text-align:center;display:block;} .ganjoor-footer{display:block;width:100%;padding-top:2px;padding-bottom:2px;background-color:#fff;} .ganjoor-poet{display:block;width:40%;float:left;text-align:right;} .ganjoor-poet a{text-decoration:none; color:#000} […]

امر نوشته:

گفته ها ی دوستان کاملا درست ،ولی اقای کوروش ربط بین عاشورا و این شعرو نفهمیدم لطفا در مورد چیزی که واقف نیستین نظر ندین

امیر نوشته:

بیت آخر اشتباه است:
حافظ این خرقه ی پشمینه بیانداز که ما
درست است
کلمه ی میانداز غلط است

محمد نوشته:

تفاوت تفسیرها در اشعار حافظ همیشه زیاد بوده که این برگرده به نوع اعتقاد و نگاه هر خواننده ای، من هم با شما در این برداشت موافقم، و امیدوارم که به دیدگاه دیگران با احترام برخورد کنیم.

رضا نوشته:

مـا بـدیـن در نـه پـی حشمت و جـاه آمـده‌ایـم
از بــدِ حـادثـه ایـنـجـا بـه پـنــــــاه آمـــده‌ایـم
اگربخواهیم ده تاغزل ناب وآبدار ازدیوان حضرت حافظ گلچین کنیم بی گمان یکی ازغزلها،همین غزل زیبا وپُررمز ورازاست. این غزل ازاَعماق ِ وجودشاعر عزیزما سرچشمه گرفته ودربَرگیرنده ی باورها واعتقاداتِ سرحلقه ی رندان ِ جهان است. به جرات می توان گفت مظهرحافظانگی ِ حافظ همین غزل است. این غزل به تنهایی می تواند حافظ را ازسایرشاعران جداساخته ودراوج ِقُلّه ی ِ افتخاردرعرصه ی اندیشه ورزی نشانَد.
حافظ در اینجا بشریّت راهمانندِ یک خانواده، درنظرگرفته و بعنوان ِ نماینده ی ِ این خانواده(آدمیان) سخن می گوید.”ما”دربرگیرنده ی همه ی آدمیان ازآدم وحوّا تا من وشماست.
بدین دَر: به این مکان منظور جهانِ خاکیست، کُره ی زمینی که ناچاریم درآن زندگی کنیم بی آنکه اراده ای کرده باشیم.هیچکس به خواستِ خود به این دنیا نیامده وهمه ی ما مجبوربه زندگی هستیم. بخشی ازناخوشآیندبودن ِ زندگانی، ناشی ازاجباری بودن ِ آن است.
“حشمت” :مقام و بـزرگـی ، شـکـوه و جلال
“جـاه” :موقعیّت ومقام، درجه و مـرتـبــه
“حـادثــه” : اتّفاق، رُخداد
“ازبـدِ حـادثـه” : ازاثراتِ بدی یک اتّفاق،در نـتـیـجـه‌ی بدبودنِ یـک رویـداد
منظور از “بَدِحادثه” همان داستان ِ معروفِ آدم وحوّاست. داستانی که براساس ِآن درادیان ابراهیمی ،آدم وحوّا،نخستین انسان‌هایی بودند که خداوندآفرید. این داستان در مرکزیتِ اعتقادِ اغلبِ مذاهب، به شکل های متفاوت قراردارد. آدم وحوّا دراثرلغزش وارتکابِ گناه، ازبهشت به زمین سقوط کردند،یابه تعبیری دیگرتبعیدشدند. زمین درقیاس بابهشت، همانندِ زندانی نفس گیر وپُراز درد و رنج ومشقّت وبی عدالتیست.
مـعـنـی بـیـت : مـا بـه این کُره ی خاکی، به منظورکسبِ مقام وجاه وجلال نیامده ایم. ماناگزیرشدیم وبه اختیاربه این کُره ی پُردرد ورنج پانگذاشتیم. مابَدآوردیم ،ما درکمالِ آرامش ورفاه دربهشت ودرجوارِ حق زندگی می کردیم تااینکه آن حادثه ی ِ تلخ وناگوار(لغزش ِآدم وحوّا) ارُخ داد وهمه چیز راویران ساخت.ازپیامدهای آن رویـدادِ ناگوار بودکه ماازبهشت اخراج شدیم. مادرحقیقت به این مکان(زمین) پناه آورده ایم،بنابراین مابدنبالِ عیش وعشرت ودستیابی به جاه وجلال اینجانیامده ایم.
هشدارکه گروسوسه ی عقل کنی گوش
آدم صفت ازروضه ی رضوان بدرآیی
رَهـرو منزل عـشـقیم وزسرحدِّ عدم
تا به اقـلیم وجوداین همه راه آمده‌ایـم
“رَهـرو” :رَوَنده، سالک ، کسی که راهی رامی پیماید.
“مـنـزل” : مقصد
“سَرحدّ ِعـَدم” : مَرزنیستی
“اِقـلیم وجود”: سرزمین وجودِ آدم، کنایه ازخلقت،شکل گیری وپیدایش ِ آدمی
دربیتِ اوّل دیدیم که حافظ همه ی ِبشریّت رامثل یک خانواده درنظرگرفته بود وسرنوشت همه یکسان رقم خورد. یعنی همه ی اعضای خانواده به سببِ عصیان ِآدم وحوّا به زمین تبعید شدیم. امّا ازبیتِ دوّم به بعدسرنوشت فرزندان ِ آدم وحوّا باهمدیگرمشابه نیستند. خانواده ی بشریّت وقتی پایشان به زمین خورد،ازهم فروپاشید! اختلاف وتفرقه بین ِ فرزندان افتاد. هرکس به راهی رفت وبنیان ِ خانواده ی بشریّت متلاشی گردید. گرچه هدف ِ همه بازگشت ِ دوباره به بهشت وفرارازجهنّم ِ زمین بود،لیکن راههای زیادی فراروی فرزندان ِآدم وحوّا پدیدارگشت !
داستان آدم وحوّا به مثابه ِ یک شاهراه که درشاه بیتِ این غزل بدان اشاره شده،بشریّت را به زمین رهنمون گشت. به محض ِ ادامه ی جریان ِ داستان درروی زمین،این شاهراه به هزاران راه فرعی منشعب شد.
ادیان یکی پس ازدیگری ظهورکرده وهرکدام باشعارهای رنگارنگ، مدّعی ِ نجاتِ بشریّت ازگمراهی شدند. اختلاف وتفرقه دست بردارنبود، دردرون هریک آزادیان نیزصدهافرقه وتفکّرات ِ گوناگون ومخالفِ یکدیگر شکل گرفتند!
عدّه ای طریقِ زُهد وعبادت درپیش گرفتند،عدّه ای به کسبِ دانش وتحقیق وتفحصّ پرداختند ووووو
امّادراین میان یک گروه باسایرین کاملاً متفاوت عمل کردندوازدیگران متمایز شدند.آنهاطریق ِ عشق رابرگزیدند وازورای شیشه های آبی ِ عینک ِ عشق به جهان ِ پیرامونی نگریستند.
حافظ دراین بیت به همین گروه اشاره کرده ومی فرماید:
مـعـنـی بـیـت : مـا رهرو منزل عشقیم. مامعتقدین که مقصود ازخلقتِ جهان ِ هستی فقط “عشق ” بوده است. به همین منظورازآنسویِ نیستی،وجودپیداکردیم، خَلق شدیم. راه زیادی را طی کرده ایم(اشاره به عصیان ِ آدم وحوّا وسقوط به زمین) این همه راه آمده ایم تا به سرمنزل ِمقصودبرسیم.
امّا سرمنزل ِمقصود کجاست وچگونه جائیست؟!
ازنظرگاهِ سایرگروهها وفرقه ها سرمنزلِ مقصود، همان بهشتِ برین باقصرهای حوریان وپَریانش وباغ های فرح انگیزبا سایه ی طوبا وجوی های شیر وشهد وکوثراست که می تواندبرای هرکسی هوسناک وووسوسه انگیزبوده باشد. لیکن سرمنزل مقصود برای عاشقان، دیدارخودِ دوست است نه ساکن شدن دربهشت ولَم دادن به بالش ِ نازِ رفاه وآسایش! برای عاشقان دیدار ووصال دوست وباقی ماندن درکوی دوست ازبهشتِ برین باصفاتر وخیال انگیزتراست.
باغ بهشت وسایه ی طوبا وقصرحور
باخاکِ کوی دوست برابرنمی کنم.
عاشقان براین باورند که”عشق” ازاوّل بوده وخدا همان عشق است وعشق همان خداست. آنها برخلافِ سایرگروها معتقدند که خالق ِ ِ”داستان ِ عصیان ِآدم وحوّا” خودِعشق بود! یعنی عشق بااین روش خواست تایک بازی راه بیاندازد، تاعاشقان به صحنه بیایند ونغمه های خودرابخوانند.
بنابراین مسئله مـسـئـلـه‌ی عـشـق ازاوّل بوده،هست وخواهدبود.
در اَزل پـرتـو عـشـقـت ز تـجـلـّی دم زد
عشق پـیـدا شد و آتش به همه عالم زد

سـبـزه‌ی خـطِّ تـو دیـدیـم وز بـُستـان بـهـشت
بـه طـلـب کــاری ایـن مـهــــــر گـیـاه آمـده‌ایـم
سـبـزه‌ی خـط”: مـوهـای لطیفِ گرداگردِ صورت که در نوجوانی، زیبایی ِ خاصّی به رُخسارمی بخشد ودل ازعاشق می ستاند.
“مـِهـر ِ گیاه”: گیاهیست شبیه به آدمی بعضی گویند گیاهی است که با هرکس باشد محبوب القلوب خَلق گردد و بعضی گویند گیاهی است که برگهای آن در مقابل آفتاب می ایستد. گویند هر که بیخ آن را که به صورت انسان می باشد با خود داشته باشد همه ی خَلق بر او مهربان باشند و او را همه ی مردم دوست داشته باشند. و بعضی گویند که مهرگیا آفتاب پرست است که آن را سورج مکهی گویند. برگهایش نسبتاً بزرگ و مستقیماً از ریشه جدا می شوند. گلهایش به رنگهای سفید و صورتی و قرمز و بنفش دیده شده اند. گونه های مختلف این گیاه در سواحل رودخانه های مناطق بحرالرومی به فراوانی می رویند. ایـن گـیـاه دو ساقه دارد که به شکل دو پـا بـه هم می‌رسند و یـکی می‌شوند و بعد گل می‌دهد و تقریباً به شکل آدمی در می‌آیـد به همین سبب بـه آن “مـردم گـیـاه” هم می‌گـویـنـد،”مـهـر ِ گیاه” نـمـادِ عشق است .
مـعـنـی بـیـت : خطاب به معشوق ِ اَزلیست. ماقبل ازعصیان ِ آدم وحوّا در بـهـشت زیـبـایی های تـورا(موهای لیفِ گرداگردِ صورت که نمادِ زیباییست) دیدیم وعـاشق ِ جذابیّت وزیبایی ِ تو شـدیـم. مادربهشت خطایی مرتکب نشدیم ما شیفته وشیدای ِ توشدیم وبه قصدِ جلبِ توجّهِ تو بـه دنـبـال ِ ترفندی، وراهکاری بودیم! توفیقی حاصل نکردیم تااینکه به فکرمان این خطورکرد که شایدبابه دست آوردن ِ”مهرگیاهی” توانسته باشیم محبّت وعنایتِ تورا جلب کنیم! ایـن شد که ما از بوستان ِ بـهـشت بـیـرون آمـده‌ایـم وبه هرطریقی که بتوانیم درجلبِ مِهرتو ودستیابی به وصال ِ تودست ازطلب وتلاش برنخواهیم داشت.
دربیابان ِطلب گرچه زهرسوخطریست می رودحافظ بیدل به تولّای توخوش
باچنین گنج که شـدخازن اوروح امین
بـه گدایی به درخانه ی شـاه آمـده‌ایـم
مـنـظـور از “گنـج” همان دلدادگی و”عـشـق” است که در بیتِ قبل اشاره شد شیدایی وشیفتگی،همچون گنجیست که جایگاهِ آن دردل آدمیان می باشد.
“خازن” : خـزانـه دار ، نـگـاهـبـان گـنـج
روح ِ آدمی که گویند ازجنس روح ِ خداست، روحی امین،صادق وپاک است وبه پاسداری از این گنج(عشق) مشغول است.
مـنـظـوراز”شـاه” شاه و حکمران کشور است نه چیزی دیگر.
مـعـنـی بـیـت : دریغابـا وجودِاینکه ماصاحبِ چـنـیـن گنجی ارزشمند (عشق) هستیم که خـزانـه‌دار و پاسدارِ آن نیز روح الامیـن است، به گدایی به درگاهِ حاکمان وپادشاهان متوّسّل شده ودستِ نیازمندی به سوی آنان دراز کرده‌ایـم.!
دلا دایم گدای ِ کوی اوباش
به حکم ِ آنکه دولت جاودان بِه
لـَنـگـر حـِلـم تـو ای کـِشتی تـوفـیـق کجاست
کـه در ایـن بَـحـر کـَرَم غـرق گناه آمـده‌ایـم
دراین بیت تشبیهاتِ زیبا وحافظانه ای وجودارد وتمام واژه ها بایکدیگر خویشاوندند.
حـلـم” : شکیبایی ِ کریمانه وبامهربانی
“لـنـگـر” : فـلـز سنگینی به شکل صـلـیـب که با طـنـاب کلفت و محکمی به کشتی وصل است و هنگام تـوقف آن را بـه دریـا می‌انـدازنـد تا کشتی بـایـستـد. دراینجا حافظ تناسبی بین ِ لنگر وشکیبایی دیده وشکیبایی رابه لنگرتشبیه کرده است.
“کشتی ِ تـوفـیـق” : موفقیّت به کشتی تشبیه شده ولنگر این کشتی حلم وبُردباریست. موفقّیت دراینجا دریافت توّجه وعنایت ازمعشوق ِ اَزلیست.
“بـَحر” : دریا
“کـَرَم” : بخشش و بزرگواری
“بحر کرم” : لطف وبخشش ِ خداوند به دریا تشبیه شده است.
مـعـنـی بـیـت : ای کشتی ِ تـوفـیـق(ای عنایتِ خداوندی)لحظه ای توقّف کن و لـنگـرشکیبائیت را همینجا که ما درحال ِ غرق شدن درگِردابِ خطاها وگناهان (مثل ِ دست نیازبه بسوی پادشاهان وبزرگان درازکردن که دربیتِ پیشین اشاره شد)هستیم بیانداز که وقتِ وقت است.
دربَحرفتاده ام چوماهی
تایارمرابه شَست گیرد
آب رو می‌رود ای ابرخطا شوی ببار
که به دیوانِ عمل نامه سـیاه آمده ایم
از”آب رو” : حیثیّت،اعتبار، شـرف، عرقی که در اثـر شـرم و خجالت بـر چـهـره می‌نـشـیـنـد.
“دیوان عـمل” : دادگاهی که بـه اَعـمـال آدمیان درآنجا رسـیـدگـی ‌شود. منظورمَحضرالهیست.
“نـامـه” : کارنـامـه‌ ی اعمال ، نـوشـتـه‌ای که فرشتـگان اعـمـال نـیـک و بـد انـسـان را در آن ثبت می‌کنند. مـنـظـور از “نـامـه سـیـاه” ، کـارنـامـه‌ی اعـمـالی که سـراسـر آن گـنـاه ثبت شده باشد.
مـعـنـی بـیـت : درادامه ی بیت قبل:
ای اَبـر رحمت ومرحمتِ خداوندی، باران بخشش بباران که ازفرط خطا وگناه، روسیاه شده ایم. ماعبرت نمی کنیم وبی وقفه دچارلغزش می شویم.اعتبار وآبرویمان درحال نابودیست. شرمسارانیم وامیدواریم بابارش ِ لطف ِ خداوندی، روسیاهی ما پاک شود وبیش ازاین به ارزش واعتبارمان خدشه ای واردنشود. درحالی که هیچ کارنامه ی قابل قبولی نداریم به دیوان ِ اَعمال آمده ایم قبل ازآنکه تصمیمی درموردِ ماگرفته شود، ای ابررحمت بارانی نازل کن تا گناهانمان رامحو ونابودسازد.
آبی به روزنامه ی اعمال ِ مافشان
باشد توان سپرد حروفِ گناه ازاو
حافـظ ایـن خرقه‌ی پشمینه بیانـداز که کزپِی ِ قافله بـا آتــش ِآه آمده ایم
“خـرقـه‌ی پـشـمـیـنـه” : لـبـاس ِ ویژه ی صوفـیـان که آنها راازصفوف ِ مردم جدا می کرد. چون جنس ِ آن پشم بود به پشمینه معروف است.”حافـظ” ازاین لباس به دلیل ِ نیّتِ بَدی که درپوشیدن ِ آن،خودنمایی ووانگشت نماکردن ِ خود وجود دارد بیزاراست. وقتی چنین نیّتی درپوشیدن ِ هرچیزی باشد روشن است که آن لـبـاس لباس ِ ریـا کاریست. کسی که خرقه برتن می کند گویی که عَلمی بردوش گرفته وبرروی آن به خطّی درشت وزیبا نوشته شده: ای مردم بدانید که من پرهیزگار وپاکدامن وپارسا هستم!! وگرنه دلیلی ندارد که کسی مثل حافظ ازطرز لباس پوشیدن ِ کسی ایراد بگیرد. ضمن ِ آنکه درچنین جاهایی خودرا موردِخطاب قرارمی دهد تاانگِ فضولی واتّهام دخالت درکاردیگران به اووارد نباشد.
مـعـنـی بـیـت :مثل همیشه پایان غزلست وحافظ ازخودخارج شده وازنگاهِ دیگری اینبارازدیدگاهِ عاشقان، خودرا موردِ خطاب قرارداده است.
ای حـافــظ ایـن خـرقـه‌ی ِ پشمینه را که نماد وپرچم ِ ریاکاریست از خود دور کن زیـرا که مـا (گروه ِعاشقانی که توصیفِ آنها دربیت های پیشین صورت گرفت) بـه دنـبـال کاروان( مجموعه ی فرزندان آدم درزمین که دربیت های پیشین دچاراختلاف وتفرقه شدند)باآههای آتشناکِ عاشقانه آمده‌ایم مواظب باش مبادا ازآتش ِ آه های ما خرقه ی پشمینه ات که اتّفاقاً خوب هم می سوزد شعله وَرگردد تورا به کام ِ خویش فروکشد!. حافظ درنشان دادن ِ قدرتِ عشق وتخریبِ اسبابِ ریا وتظاهر ورسواسازی ِ حُقه بازان ِ مردم فریب، هیچ اِبایی ازقربانی شدن ندارد ودرچنین شرایطی خودرا به مسلخ می برد تا مگر دست به آگاهسازی وبیداری ِ خَلق گردد.
آتش ِ زُهد وریا خِرمن ِ دین خواهدسوخت
حافظ این خرقه ی پشمینه بیانداز وبرو

کانال رسمی گنجور در تلگرام