گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

به تیغم گر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر

که پیش دست و بازویت بمیرم

غم گیتی گر از پایم درآرد

بجز ساغر که باشد دستگیرم

برآی ای آفتاب صبح امید

که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیر خرابات

به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند

که من از پای تو سر بر نگیرم

بسوز این خرقه تقوا تو حافظ

که گر آتش شوم در وی نگیرم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

منت پذیرم = سپاسگزارم
آفتاب صبح امید = چهره محبوب یار
معنی بیت ۲: دستور بده تا کمان ابروی تو به من تیر بزند. سپاسگزار می شوم که پیش مرگ و فدای دست و بازوی تو گردم.
معنی بیت ۴: ای خورشید صبح امیدواری طلوع کن زیرا در دست شب هجران و دوری اسیرم.
معنی بیت ۵: ای مرشد و پیر میخانه به فریادم برس و مرا با یک جرعه جوان کن که پیر شدم.
معنی بیت ۶: دیشب به گیسوی تو قسم خوردم که سر از پایت برنگیرم همانطوری که گیسوی تو سر بر پای تو دارد من نیز سر بر قدمت نهم.
معنی بیت ۷: ای حافظ این لباس ریاکارانه تقوا را به آتش بینداز و بسوزان زیرا اگر من همانند آتش شوم در این خرقه تاثیری نتوانم کرد و ضررش به تو نمی رسد. (صنعت التفات مخاطب به متکلم)

سیدرضا موسوی نوشته:

اصلاح ابیات یک و دو
به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زنی منت پذیرم
کمان ابرویت را گو مزن تیر
که پیش چشم بیمارت بمیرم

سیدرضا موسوی نوشته:

اصلاح ابیات یک و دو
به تیغم گر کشی دستت نگیرم
وگر تیرم زنی منت پذیرم
کمان ابرویت را گو مزن تیر
که پیش چشم بیمارت بمیرم

امین کیخا نوشته:

خرقه و پلاس ریاکاری خشک مغزان را قابل اتش هم نمی داند و نیک از روی و ریا بیزار است

مسعود نوشته:

این شعر زیبا رو با صدای سینا سرلک بشنوید واقعآ عالیه در ضمن شعر درست نوشته شده و متن اصلاحی دوستان اشتباهه

لینک دانلود

http://dl.iranmoosighi.ir/ahang/1390/12/01/Sina%20Sarlak%20-%20Be%20Tigham%20Gar%20Koshad%20(128%20).mp3

تنگ طه نوشته:

حافظ می گوید : چون معشوق حقیقی همیشه بندگانش را دوست دارد و در هر حال خیر و صلاح آنان را می خواهد پس هر چیزی از جانب او باشد را باید با دیده منت پذیرفت گرچه به نظر ما ظاهرا آن چیز خوبی نداشته باشد ولی چون به مهربانی و دانایی معشوق اطمینان داریم آنرا عین خوبی فرض می کنیم . و در ابیات بعدی هم از راهنمایش می خواهد تا دل او را با معرفت معشوق شستشو دهد تا هیچگاه کوچکترین شکی نسبت به معشوق در دلش خطور نکند .

معین نوشته:

سلام دوستان، ممکنه درمورد نحوه خواندن مصرع دوم بیت اول کمکم کنید؟ کدوم شکل خوندن درسته؟
منت پذیرم = منت پذیر هستم
منت پذیرم = منت را می پذیرم

بابک نوشته:

به عقل ناقص این بنده، دو گونه:
١- مَنَت (مَن+ اَت)= من آنرا پذیرم
٢- مِنّت ( مِن+نَت)=شامل لطف گردم، لطف او بر گردن پذیرم
هر یک صدق میکند

بابک نوشته:

عذر مى خواهم،
مَنَت به معناى من از توست نه من از آن، که در اینجا کار آیى ندارد مگر باشد “و گر تیرم زنى ….” و نه ” تیرم زند….”.
در نوشته بالا گزینه دوم صدق مى کند.

بابک نوشته:

جناب معین،
با بازخوانى سوال شما با کمى دقت بیشتر متوجه منظورتان شدم، نحوه خواندن مصراع:
و گر تیرم زند(توقف) منّت(توقف کوتاه) پذیرم
که معنى آن چنانکه در بالا آمد یعنى شامل لطف گردم، او بر من لطف مى کند (و نه آنکه این من هستم که لطف او را قبول مى کنم)، لطف او را بر گردن مى پذیرم
در این نحوه خوانش “او” ارجح بر “من” است و مقام بالا را دارد
و نه این گونه خوانش،
اگر منّت پذیرم سرهم و بدون توقف خوانده شود معنایش آن مى شود که من قابلیت قبول لطف را دارم
که در این نحوه خوانش”من” برتر از ” او” قرار میگیرد

امیدوارم که گیجت نکرده باشم

معین نوشته:

با سپاس از آقای بابک پاسخ سوالم را گرفتم اما سوال دیگری درمورد این غزل دارم و آن اینکه در بعضی از نسخه ها به جای واژه “دست” از واژه “دام” استفاده شده است. به نظر بنده حقیر به کارگیری واژه دوم نه تنها آهنگ شعر را زیباتر می کند، از لحاظ معنایی نیز معقول تر به نظر می رسد. ممنون می شوم اگر راهنمایی ام کنید.

بابک نوشته:

معین عزیز،
من متخصص و تصحیحگر نیستم و دانش آنرا نیز ندارم که نظرى دهم، فقط به این اشاره کنم که اشخاصى چون شادروانان علامه قزوینى و دکتر قاسم غنى با رجوع به بیش از بیست یا سى نسخه قدیمى آنها را مطابقت کرده و در آخر یک نتیجه گیرى که ما آنرا میبینیم. دیگران نیز کمابیش همانگونه، و اینان همگى در آخر به نتیجه اى رسیده اند که سلیقه شخصى نیز درآن تصمیم گیرى دخالتى، حال یا جزئى و یا کلّى، داشته. چنانچه مصححى هم دوره ما سلیقه دیگرى نیز به کار آورده و چیزى را کم و زیاد کرده را دیگر نمى دانم، ولى اینرا مى دانم که کاتبانى (نویسندگان) که این نسخ را قرنها پیش از روى نسخ دیگر کتابت (مى نوشتند) مى کردند گاه سهواً و گاه عمداً واژگان را عوض مى کردند، چه زمانى در تند خوانى و یا ناخوان بودن واژه آنرا به اشتباه منتقل مى کردند، و چه زمانى دیگر واژه اى را بر مبناى سلیقه شخصى مناسبتر پنداشته و آنرا مى نوشتند.
تصحیح غنى و قزوینى پراعتبارترین آنهاست ولى آن نیز نمى تواند به ضرس قاطع و صد در صد بى اشتباه باشد، تنها راه ما این است که یا نسخه اصلى را پیدا کنیم و یا اگر چندین و چند نسخه از نزدیکترین زمان به خود خواجه را از کاتبان مختلف داشته باشیم که همگى یکسان نوشته شده باشند بیابیم تا اطمینان صد در صدى داشته باشیم که خود خواجه دقیقاً چه نوشته، ولى چنین چیزى مقدور نیست چه نسخه خود خواجه مفقود گشته و این نسخ دیگر نیز همگى یکسان نیستند و تفاوتهایى دارند.
بهترین شیوه آن است که به تصحیحات معتبر از کارشناسانى که نحوه کارشان مشخص و قابل قبول است سر زد تا احتمالات اشتباه را کم کند ، اگر در یکى از اینها آنچنانى را که نوشتى پیدا کردى مى توان اطمینانى داشت که گزینهء صحیح باشد، ولى باز هم نه صد در صد!.
پیروز و کامروا باشى

مشارکت در تهیه کتاب برای دانش‌آموزان مدارس محروم استان بوشهر