گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم

فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش

فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی

چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه

که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله

نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم

به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن

چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » بوی بهشت » میخانه

علی رستمیان » کوی جانان » عهد جانان

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » مذهب رندان اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمد موسوی

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » صبوحی زدگان – اجرای خصوصی شجریان، لطفی و موسوی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

بی نظیره این شعر
دوستان به نظرتون منظور حافظ از هواداران کوی یار چیه ؟
یا اونجایی که به داشتن سرو بلند در خانه اش می نازه ، منظورش چیه ؟

عنبر چهابی نوشته:

منظور از رقیب در بیت هشتم نگهبانان حرم سرا بوده .که درواقعه اصل کلمه ی رقیب عربی است وبه معنی نگهابان می باشد وچون درواقع کار انها مواظبت بوده امروز در فارسی معنی مواظبت با مراقبت ادغام شده. پس رقیب در اینجا نه به معنی نزدیک ونه به معنی عرف امروزی بلکه منظور همان نگهبانان می باشد.

نسیم نوشته:

سلام دوستان حافظ این شعر رو برای همسرش سروده و منظور از مرا سروی است در خانه در حقیقت منظور همسر ایشونه.

سعید نوشته:

رقیب = منِ ذهنی - نفس- منیت

Khosrow نوشته:

با اجرای بینظیر پریسا
حتما گوش کنید

Taha Msapour نوشته:

منظور از رقیب همونجور که دوستمون گفتند نگهبانی است که معمولا خانواده دختر همراه دختر ها میفرستادند و از دیدار عاشق و معشوق جلوگیری میکرده است.

یکی از بهترین سروده های فارسی هست این شعر هم از لحاظ عرفانی هم عاشقانه و هم دینی, به بخش اخر شعر دقت کنید:
چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم!

محدث نوشته:

این قوام الدین حسن جد اعلای شیخ صدرالدین محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی معروف به ملاصدراست. اگر درست در خاطر ضعیفم باشد در کتاب سقوط و ظهور پهلوی فروست خوانده ام که قوام السلطنه مدعی بوده از نسل همین قوام الدین حسن شیرازی است. گویا در جلدذ دومش از عبدالله شهبازی.

بابک نوشته:

محدث گرامى،
این صدراعظمها و نخست وزیران: قوام السطنه و برادرش وثوق الدوله همچنین دکتر محمد مصدق، دکترعلى امینى، و مستوفى المممالکها ( میرزا یوسف و پسرش میرزا حسن) و تنى دیگر از اولاد میرزا محمد خان قوام الدوله آشتیانى مى باشند.
خانواده قوام شیرازى که اولاد میرزا ابراهیم خان کلانتر ( صدر اعظم لطفعلى خان زند و آغا محمدخان و فتحعلیشاه قاجار) مى باشند ریشه خود را از این وزیر شاه شجاع یعنى قوام الدین حسن مى دانند.

بی سواد نوشته:

میرزا ابراهیم کلانتر شیراز بود به روزگار کریمخان و بر آورده او، خیانت او به لطفعلی خان جوان شیراز را به آغا محمد خان تسلیم کرد. خواجه قاجار پس از ساختن کار خان زند ، جا به جایی استخوانهای کریمخان از شیراز به زیر پلکان کاخ گلستان ، به جانشین خود فتحعلی سفارش کرد نسل این خانواده خیانتکار را از میان بردارد ، می گویند وی جمله مردینه های این خاندان نمک ناشناس را از دم تیغ گذراند.

دیروز نوشته:

این شعر خیلی شبیه به یک غزل از مولوی است که مصراع اول ان اینجنین است:مرا عهدی است با شادی که شادی ان من باشد

امیر نوشته:

منظور از رقیب در بیت هشتم نگهبان شبگرد هستش

بهنام نوشته:

غزل طوری ماهرانه سروده شده که با رسیدن به بیت آخر، متوجه میشیم که مخاطب غیر از معشوق میتونسته خواجه قوام هم باشه. یعنی در خوانشِ دوم، میتونه یه مدح که در مجلس وزیر خونده شده هم باشه و شاید به همین علت ، بیت اول به تکریم کوتاهی ازاطرافیان وزیر (”هواداران کویش”) هم پرداخته.
در اشعار دیگه ای از حافظ هم دیدیم که تشبیه و تعریف هایی که الان مختصِ جنس مخالف هست، برای مردانی محترم هم گفته شده و در اون زمان بارِ معنایی منفیی نداشتن.

رضا نوشته:

مـرا عهـدی ست با جانـان کـه تـا جـان در بـدن دارم
هـواداران کـویـش را چـو جـان خـویـشـتـن دارم
عَـهـد : پـیـمان ، قرارداد
هواداران : دوستداران ، عاشقان
معنی بیت : با معشوق ومحبوب خویش عهدوپیمانی بسته‌ام که تا زنـده‌ هستم دوستداران وارادتمندانِ کویش را همانند جان ِ خود عزیز ومحترم بدارم.
بعضی ازشارحان دوست داشتن ِ هواداران ِ کوی معشوق ازطرفِ عاشق را قابل قبول نمی دانند وبراین باورند که شاید این عهد وپیمان ازسوی معشوق وبرای آزمودنِ عاشق به اوتحمیل شده باشد! همانگونه که معشوقه ی شیخ صنعان کارهایی مثل خروج ازشریعت، خوک چرانی ،زُنّاربستن وووووبه عنوان ِ شرطِ پذیرش ِ عشق ِاومطرح کردوشیخ نیزبی هیچ چون وچرایی همه ی آنها راپذیرفت وانجام داد!
امّا هرگزچنین نیست وباید دانست که حافظ درعاشقی نیزهمانند سایر خصوصیّاتش بادیگران متفاوت است. درست است که عاشق دوست ندارد که جز خودش، کس ِدیگری گِرداگردِ معشوقش حضورداشته باشد، امّامی توان گفت که دراینجا نیزحافظ دست به ساختارشکنی زده وپیمانی بسته که دوستداران معشوق را نیز دوست داشته باشد. ضمنِ آنکه شاید منظورحافظ از”هواداران” بادصبا وامثالهم بوده باشد، چراکه درغزلی دیگربه روشنی این منظور رابیان کرده است:
ازصباهردَم مشام جان ماخوش می شود
آری آری طیبِ انفاس ِ هواداران خوشست
صـفـای خـلـوت خـاطـر از آن شـمـع چـَگِل جـویـم
فـروغ چـشـم و نـور دل از آن مـــاه خُـتــن دارم
چین و چگل : چین ُ چ َ گ ِ ل ، سرزمین چین (ترکستان شرقی ) و ناحیه ٔ چگل (در ماوراءالنهر) و درشعر شاعران قدیم این دو نام پیاپی آمده اند. حافظ شمع چگل رابکاربرده ومنظورش تاکیدی برزیبابودنِ معشوق است.
فروغ : پـرتـو ، روشنایی
خـُتـَن : ختن در جنوب غربی استان سین جیانگ(سنجان )واقع است و از دیرباز به صدوریَشم و تولیدات ابریشمی معروف بوده است با آنکه در منابع ایرانی امتیاز ختن در داشتن آهوان مشکین و نافه ی ختن و صدور مشک از آنجاست و همین ارتباط مشک باختن موجب شهرت آن در دنیای قدیم شده است. “شمع چگل” و “ماه ختـن” هردو استعاره از محبوب و معشوق زیبـارویست.
معنی بیت :
صفای خاطر وآرامش ِ درونی ام را مدیون ِ آن محبوب زیـبـا رو هستم وهمینطور روشناییِ چشم و صفا ونور دل هم ازهمین معشوق ِ ماهرو دارم .
بادلآرامی مرا خاطرخوشست
کزدلم یکباره بُردآرام را
به کام و آرزوی دل چـو دارم خـلـوتـی حـاصـل
چه فـکـر از خُبـث بـدگـویـان مـیـان انـجـمـن دارم
کام : مُراد وخواسته
خـُبـث : پـستی ، پـلـیـدی
“خـلـوتی حاصل داشتن” یعنی به خلوتـسرای معشوق دسترسی داشتن وبرقراری وصال با معشوق
معنی بیت : وقتی که وصال برقراراست ومن مطابقِ خواسته و آرزوهایم به خلوتگاهِ معشوق دسترسی دارم دیگر از بـَدگویان درمحافل وانجمن‌ها که پشتِ سرم حرف می زنند باکی نـدارم. اصل خیال واندیشه ی من وصلت بامعشوق بود که اکنون اتّفاق افتاده باقی دیگرسهل است.
دلت به وصل گل ای بلبل چمن خوش باد
که درچمن همه گلبانگِ عاشقانه ی توست

مـرادرخانـه سـروی هست کـانـدر سایـه‌ی قـدّش
فـراغ از سـرو بـُسـتـانیّ و شـمـشـاد چـمـن دارم
سرو : استعاره از معشوق بلند قد است
“فـراغ” به معنی آسودگی خاطر است معنی بیت : در خانه محبوب بـلـنـدبالایی دارم (احتمالاً همسرش می باشد)که در زیر سایـه‌ی لطف و محبّتِ اوآسودگی خاطردارم وهیچ نیـازی به سایه‌ی سرو باغ و شمشادِ چمنزاران نـدارم .
حافظ ِعاشق پیشه اینبار معشوقی به دست آورده که اورا ازهرنظر ارضا نموده وبه آسایش خاطررسانده است. اودیگر به هیچ زیباروی دلستان،توجّهی ندارد.
ننگرد دیگربه سرواندرچمن
هرکه دیدآن سرو سیم اندام را
گـرم صدلـشـکـرازخـوبـان بـه قـصـد دل کمـیـن سازنـد
بـحـمـــداللهِ وَ الـْمـنـّة بـُـتـی لـشـکـر شـکـن دارم
معنی بیت :درادامه ی بیت قبلی، اگرصدلشکراززیبارویان با هدفِ ربودن دل وجلبِ توجّهِ من،درپیرامونم کمین کنند، خدا را شکر و سپاس که دلـبـر زیبایی دارم وجَذَبه وزیبایی ِ او لشکرشکن است وهمه ی زیبارویان را شکست می دهد.
به تنگ چشمی ِ آن ترک لشکری نازم
که حمله برمنِ درویشِ یک قبا آورد.
سـزد کـز خـاتـم لـَعـلـش زنـم لاف سـُلـیـمـانـی
چـو اسـم اعـظـمـم بـاشـد ، چـه بـاک از اهـرمـن دارم
خاتـم : انگشتری
لَعل : یاقوت، استعاره از لبِ معشوقست “خاتم لَعلش” انگشتری که نگین آن یاقوت باشد. دراینجا لب یاربه اینچنین انگشتری تشبیه شده ودرنظرگاهِ شاعردرنگین ِ(یاقوت) این انگشترهمانند انگشترسلیمان اسم اعظم حک شده است.
سلیمان به مَددِ اسم اعظم، حکومتی مجلل داشته و همه چیز تحت فرمان او بـوده و زبان جانوران رانیز می‌دانسته است .گویند تمام قدرت و حکومت وی به خاطر”اسم اعظم” بوده که بر نگین انگشتری او حک شده بـود.
معنی بیت : بااین گنج باارزشی که دراختیاردارم(لبِ سرخ معشوقم) شایسته است که ادّعای سلیمان بودن بکنم ! وقتی که چننین خاتمی دردسترس من است که بر آن اسم اعظم حک است دیگر هیچ باکی از شیطان نیز نـدارم .!
دهان تنگِ شیرین اش مگرملکِ سلیمانست
که نقش خاتم لَعلش جهان زیرنگین دارد!
الا ای پـیـر فـرزانـه مـکـن عـیـبــم ز مـیــخـانــه
کـه مـن در تـرک پـیـمـانـه دلـی پـیـمـان شـکـن دارم
الا ای پیرفـرزانه : دراینجا به طنز وطعنه آورده شده زیرا روشن است که خطاب به زاهد وصوفی وامثالهم که باشراب مخالفند می باشد.
این پـیـر”پیرمغان”نیست بلکه پیـر متشرّعین است که حافظ را ازمیخوارگی منع می کند.
معنی بیت : ای پـیـرعاقل وفرزانه! برمن به سببِ رفتن به میخانه خُرده مگیروبیهوده ممانعت مکـن! زیـرا که من دلِ پیمان شکنی دارم اگرهم برفرض محال از شراب تـوبه کـنم،اطمینان داشته باش که طولی نخواهدکشیدوتـوبه‌ی خود را خواهم شکست.
توبه کردم که نبوسم لبِ ساقیُّ وکنون
می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم!
خـدا را ای رقیـب امـشـب زمـانـی دیـده بـر هـم نـِـه
کـه مـن بـا لـعـل خـامـوشـش نـهـانی صـد سخـن دارم
رقیب : مراقب ، نگهبان درگاهِ معشوق لـعـل : استعاره از لب معشوق

معنی بیت : ای نگهبان محض ِ رضای خدا چندلحظه چشمانت را بربند ومن ومعشوق را راحت بگذار. من با آن لبهاکه درعین ِسکوت وخاموشی، اشارات وحرکاتِ دلبرانه ی زیادی دارند کاردارم! می خواهم از لبانش کام بگیرم.
“صدسخن دارم” کنایه ازمی خواهم آن لبها راببوسم وکام بگیرم است.
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لبِ لعل
چه خون که دردلم افتادچوجام ونشد!
چـو در گلـزار اقـبـالـش خـرامـانـم بـحـمـد الله
نـه مـیـل لالـه و نـسـریـن نـه بـرگ نـسـتـرن دارم
گلزاراقبالش خرامانم : سرنوشت، بخت وشانس به گلزار تشبیه شده است. یعنی درسرنوشت اوهستم،اومراپذیرفته و بختمان به هم گره خورده است.
بـرگ : معانی مختلفی دارد:۱- برگ ، گلبرگ ۲- میل و آرزو
“لاله” ، “نسرین” و “نستـرن” هم می‌تواند نام گل هستند
معنی بیت : خدا راشکر اکنون که در گلزار سرنوشتِ معشوق باخوشی وناز قدم می‌زنم، اکنون که معشوق مراپذیرفته واقبالمان به هم گره خورده است، دیگر نه میل دیدن لاله و نسرین دارم و نه آرزوی دیـدن نـسـتـرن!.آغوش یار گلستانی بی نظیراست که مرا ازداشتن باغ وچمن وگلشن بی نیاز می کند.
زین خوش رقم که برگلِ رخسارمی کشی
خط برصحیفه ی گل وگلزارمی کشی
به رنـدی شـُهـره شد حـافـــظ میـان همدمان لیکن
چـه غـم دارم که در عـالـم قـوام الـدّیـن حـسـن دارم
شـُهـره : مشهور ، زبـانـزد
رنـدی : آزادگی ووارستگی ازقید بند،آزاداندیشی دراینجا بی بندوبار
“قوام الدین حاجی حسن “ازوزرا ودولتیان ِ عصرحافظ بوده وباحافظ روابطِ دوستی ِ صمیمانه ای داشت. “حاجی قوام” به کرم و بخشش ، ادب پروری و برپایی مجالس شعر و شادی و شرابخواری مشهور بوده است . حافظ همواره از او به نیکی یـاد کرده است.
معنی بیت : گرچه حافظ در میان دوستان به بی بنـد و بـاری و میخوارگی مشهور شده است، با این وجـود هیچ باکی ازاین موضوع ندارم چرا که دراین دنـیـا دوستی باوفا وجوانمرد همچون “قوام الدین حسن” حامی و پـشتـیـبـان من است. .
نـکتـه‌دانی بـذلـه‌گو چون حـافــظ شیـریـن سخـن
بـخـشـش آمـوزی جـهـان افـروز چون حـاجی قـوام

اروند نوشته:

چنانکه بیت مقطع غزل حاکی است حافظ آن را در ستایش خواجه امین الدین حسن جهرمی سروده است. بنابراین در بیت اول و دوم میگوید: من با جانان (بالاتر و برتر از جانم) آن کسی که چون جان عزیزش میدارم عهد و پیمانی بسته ام که تا زنده ام بر این عهد و میثاق پا بر جا خواهم بود ( منظور شاه شیخ ابواسحاق) و بر اثر این پیمان کسانی را هم که هوادار و دوستدار او هستند چون جان خود گرامی میدارم.
بیت ۳: میگوید مطابق خواسته هایم چون از پرتو وجود آن شخصیت ممتاز آسایشی دارم و میتوانم برای خودم خلوتی و آرامشی داشته باشم بنابر این از بدگویی نمی هراسم
ظاهرا بیت شراب خوشگوارم هست و یاری چون نگارم هست…ندارد هیچکس باری چنین یاری که من دارم).
بیت ۷:خطابش به کسانی است که مسلک عشق و رندی او را دست آویز تهمت و افترا ساخته و ازین طریق باو بد میگویند (خبث بدگویان).
بیت ۴: این بیت را بعضی از مفسران به اشتباه توجیه کرده اند و چنان پنداشته اند که منظور حافظ اشاره به همسر نیکوی اوست که در ظل عواطف و تیمار داری او آسایش زندگی و خاطر داشته است و به استناد به همین بیت برای حافظ زن و فرزند شناخته اند لیکن حافظ میگوید: در زندگی کسی را دارم که در سایه حمایت و عنایت او چنان آسایش خاطر یافته ام که مرا بی نیاز از تلاش برای تامین معاش کرده است.در این بیت بسیار مستبعد است که حافظ در غزلی آن هم خطاب به وزیری از همسر و محبوب خود یاد کند و زیبایی اندام او را بستاید.
بیت ۵:اگر همه ی خوبان لشکری بیارایند و برای صید دلم کمین کنم باکی ندارم چون دلبری صف شکن دارم.
بیت ۶:سزاوار و شایسته است که لب لعل گونش را که در زیبایی همچون نگین لعلی است از راه مبالغه آن را به نگین انگشتری حضرت سلیمان تشبیه کنم زیرا خاصیت آن نگین در آنست که چون اسم اعظم بر آن منقور گردیده دارنده آن هرچه آرزو کند برآورده خواهد شد.
بیت ۸: خطاب به رقیب کج اندیش میگوید:ای رقیب از فتنه انگیزی دست بردار و بگزار با دهان و لبان زیبای محبوبم(شاه یا وزیر) که بمانسبت شب در خواب است فرصت رازگویی داشته باشم چون هر آینه که او لب به سخن بگشاید قدرت سخن گفتن را از من میگیرد.
بیت۹:خدا را شاکرم از اینکه اجازه دارم در سایه ی بخت او چون آهوان و کبکان به چمم یعنی آسایش داشته باشم و از آن بهرمند شوم.
بیت ۱۰:از اینکه پس از سالها پرهیزگاری و سست رائی در ایمان و عقیده و بد دلی و بی خبری و بی فایده بودن در کارهای معنوی (ورع) ( بطور استعاره و اشاره میگوید: پس از اینکه سالها بزهد خشک و سپس به خانقاه صوفیه رو نهادم دریافتم که عمرم را عبث و بیهوده گذرانیده ام) اکنون که به ملامی بودن بلند آوازه شده ام ازین نام اندوهگین نیستم زیرا آن را پسندیده امو به مساعدت و حمایت خواجه امین الدین حسن وزیر مسحضرم.
متن از کتاب حافظ خراباتی نوشته دکتر رکن الدین همایون فرخ

اروند نوشته:

یادم رفت بگویم ظاهرا بیت شراب خوشگوارم هست و یاری چون نگارم هست…ندارد هیچکس باری چنین یاری که من دارم. در نسخه ی قزوینی آورده نشده است

فاطمه نوشته:

چند سال پیش به نیت اینکه بعد از ازدواج حس و حالم نسبت به همسرم چطوره فالی به حافظ عزیز زدم و این شعر اومد؛چقدر این شعر حال من و خوب کرد؛امروز خیلی چیزا رو از این شعر تو زندگیم میبینم…
مثل سرو بلند:که همسرم قد بلنده
و بی نیاز به سرو بستانی:که همسرم اونقد کسی هست برام که بی نیاز از یار بیرونی ام
مثل میلی به لاله و نسرین نداشتن:که میلم الحمدالله فقط به همسرمه
و و و …
البته یه فال هم به نیست حس هنیرم به خودم گرفتم که اونم بسیار عالی بود و واقعا در جواب حرفم خواستم گفته شد طوری که شروع شعر دقیقا جواب حرف من بود…
فکر کنید بگی از زبان همسر ایندم حس و حال و عشق همسرم نسبت به من چطور خواهد بود و جواب بگیرید :دل سراپرده محبت اوست…دیده ایینه دار طلعت اوست…من که سر در نیاورم به دوکون گردنم زیر بار منت اوست…و تا اخر…
که حال من دگرگون کرد انگار همسرم روبروم بود و داشت برام از حسش میگفت نسبت بهم
حالتون خوب

کانال رسمی گنجور در تلگرام