گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

لیکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم

عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست

دیرگاه است کز این جام هلالی مستم

از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور

در سر کوی تو از پای طلب ننشستم

عافیت چشم مدار از من میخانه نشین

که دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم

در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است

تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم

بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود

چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم

بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا

که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم

صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت

آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم

رتبت دانش حافظ به فلک بر شده بود

کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احد محمودی نوشته:

شاعر لب ودهان محبوب را به دُرج عقیق تشبیه کرده وبا آوردن جملۀ مُهر وفا نشکستم ،اشاره ای به مُهر درج دارد .در بیت تداعی معانی مشابهت وجود دارد .

ali نوشته:

این شعر سختی هایی که از عشق به انسان می رسد را توصیف می کند و لزوم وفا در عین تمام سختی ها

افسانه نوشته:

در مقابل بیت دوم ، سعدی میفرماید
عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست
دیر سالست که من بلبل این بستانم

کانال رسمی گنجور در تلگرام