گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

بگذارند و خم طره یاری گیرند

خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی

گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند

قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش

که در این خیل حصاری به سواری گیرند

یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون

که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند

رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد

خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند

حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست

زین میان گر بتوان به که کناری گیرند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مژده نوشته:

با سلام.
من فکر می کنم وزن شعر اشتباه است
وزن صحیح فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات است
و بحر آن رمل مثمن مخبون

مرتضی نوشته:

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان

رسته نوشته:

در علم عروض این بحر را بر فعلاتن فعلاتن … تقطیع می‌کنند و می‌گویند که مجاز است هجای کوتاه اول مصرع‌ها به هجای بلند تبدیل شود و علتش را می‌گویند: در شعر فارسی راحت نیست مصرع را با هجای کوتاه شروع کرد.
شما اگر بخواهید همهٔ‌ مصرع ها را بر فاعلاتن فعلاتن … تقطیع کیند در بعضی جاها دچار اشگال خواهید شد، مثال : بگذارند و خم طرهٔ‌ یاری گیرند.

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

این غزل نه محذوف است نه مقصور بلکه اصلم مسبغ است با فتح سین و ب مشدد مفتوح ک
محذوف آن است که حذفی انجام گیرد مانند فاعلاتن شود فاعلن و مقصور آن است که ن در آخر کوتاه شود مانند فعلاتن شود فعلات اما گاه فاعلاتن می شود فع لان یعنی ت حذف می شود و عین ساکن می شود اصلم مسبغ که البته بحث فنی است .

روفیا نوشته:

غلام همت ان نازنینم
که بیت اول را برایم معنی کند .

merce نوشته:

خواهر گرامی ، روفیا بانو
بنده جسارت نمی کنم ولی می فرماید:
اگر همه را محک بزنند ریاکاران باید به فکر کار دیگری باشند
ببخشید شاید نا مفهوم نوشتم
اگر سکه ی اشخاص را محک بزنند و عیار گیری کنند ریاکاری صومعه داران معلوم خواهد شد و دکانشان تخته.
می فرماید صومعه داران ظاهر سازند و چه خوب می شد که ریا کاریشان بر ملا شود
با احترام

دکتر ترابی نوشته:

زحمت افزا می شوم،
فزون بر آنچه مرسده فرموده است ، چیزیم در چنته نیست، مگر که میبایدمان تا سره از ناسره باز شناسیم، مبادا مدعیان پای در تماشاگه رازمان نهند.

شمس الحق نوشته:

درود بر همگان !
این جناب دکتر ترابی حتی اگر نخواهد هم دانش عظیمی که گرد آورده است ، کار خود میکند . اینجا هم من اگرچه بخاطر ندارم کجا و کِی ، اما نام مبارک جناب merce برایم آشناست ، ولی نمی دانستم که این نام متعلق به بانو مرسده است و اما بعد..
مرسده بانو ! حقیر گمان ندارد که بانو روفیا را مقصود از سؤالی که طرح کردند ، این باشد که شما فرمودید ، چرا که تنها بخش پیچیدۀ این بیت همانا ترکیب [صومعه داران] است که حضرتعالی معنی نفرمودید ، یا من در خطا هستم بانو رفیا ؟!

شمس الحق نوشته:

سلام بر شما جناب دکتر !
در خصوص سره و ناسره که فرمودید هم ، انشاالله که گربه است !

mehr نوشته:

مرسده بانوی عزیز
سلام
استادی داشتیم که جمله ای میگفت و ما را به معنی آن در جلسه ی درس بعدی فرا میخواند .
ما هم به تحقیق میافتادیم و هر کدام نظری داشتیم.گمان کنم بانو روفیا نیز چنین کردند و معنی بیتی را خواستند تا ما به تکاپو در آییم
شما پاسخ را درست نوشتید که منظور حافظ از صومعه داران ، ریا کارانند، وگرنه معنی صومعه داران را همه به راحتی در کتاب لغت پیدا می کنند.
من نمیدانم چگونه است که فکر و منظور بانو روفیا را دیگران تعبیر میکنند و از شما ایراد میگیرند.
به هر لغتنامه ای رجوع شود معنی صومه دار را راهب ، عابد و عبادتگاه نشین نوشته و احتیاج به یاد آوری نبود خوشحالم که نکته سنجی و در گرداب حرّافی نمیافتی
بادرود
مهری

merce نوشته:

مهری بانوی عزیزم
درود بر شما
چنین است که نوشتی
میدانم که بانو روفیا خواستند تا دیگران را تکانی بدهند و شوری بر انگیزند ، ورنه رنگ رخساره خبر می دهد که مطلب چیست من نیز خواستم لبیکی کفته باشم تا نفس گرم ایشان شهید نشود .
همانطور که میدانی مرا با مدعیان کاری نیست بگزار بگویند تا من سکوت کنم
قرنان تو بانوی گرامی
مرسده

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

رقص بر شعر … و نالۀ نی خوش باشد
خاصه ….. که در آن دست نگاری گیرند

…/
شعر تر: ۱۷ نسخه، ۱۸ ضبط (۸۰۱، ۸۲۷، ۸۲۷ مکرّر و ۱۵ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

شعر خوش: ۲۱ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴- ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی

شعر من: ۲ نسخه (یکی متأخر ۸۵۸ و دیگری بی‌تاریح)

/ …
رقصی: ۲۳ نسخه، ۲۴ ضبط (۸۲۲، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۲۷ مکرّر، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

وقتی:۱۷ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴- ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۶ و ۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری

۴۴ نسخه غزل ۱۸۰ را دارند. دو نسخه یکی مورّخ بین سالهای ۸۱۴- ۸۱۳ و دیگر مورّخ ۸۲۷ (نسخۀ اساس چاپ قزوینی- غنی) دو بار ضبط کرده‌اند. بیت فوق در ضبط دومِ نسخۀ مورخ ۸۱۴- ۸۱۳ نیامده است. ۳ نسخه مورخ ۸۵۹، ۸۶۶ و ۸۹۸ نیز بیت فوق را فاقدند.

کوروش ایرانی اصل نوشته:

صومعه داران = دین فروشان معیشت اندیش…

سالار نوشته:

درواقع حافظ ما را محک زده.
صومعه داران من و شما هستیم زیرا خم طره یاری را نگرفته و سر زلف ساقی را در دست نداریم یعنی به مقام وصال نرسیده، ولی با این وجود اشعار حضرت حافظ را تفسیر میکنیم و شرح میدهیم.

پندار نوشته:

کنایه ظریف “جناب رند بزرگ” در بیت اول خصوصا مصرع دوم علاوه بر معنی که دوستان زحمت کشیدند مبنی بر بی ارزشی کسوت و بازار زهد(باتوجه به واژه عیار)، این است که صومعه داران (دکان داران دین) معمولا افرادی تن پرور و بی بهره از شغل هستند! این اصطلاح پی کاری گیرند علاوه بر معنی خانم مرسده شاید چنین بنماید که این جماعت بروند دنبال کار مناسبی و بهره ای ب جامعه برسانند! این تعبیر با توجه به مصرع اول بیت دوم قوی میباشد… باشد خیال من درست باشد…
سپاس از کسانی که ذهن را در باب برخی ابیات ب چالش میکشند، حیف است راحت از کنار این گنج گذشت و و تامل نکرد… باز هم سپاااس

حمید رضا ۴ نوشته:

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
به نظر من معنی « نقد » در این غزل برخی لذت های زندگی است که برخی صومعه داران با آنها مخالفت و اگر بتوانند مردم را از آنها محروم می کنند.
میگوید: آیا می شود این لذت ها را بسنجیم و ارزش گزاری کنیم تا صومعه داران رهایمان کنند و پی کاری دیگر بروند؟
و در بیت های بعد، حافظ خود این نقدها ( لذت ها ) را عیارگیری می کند.

سهیل قاسمی نوشته:

بیت آخر: حافظ! آدم های این دوره و زمانه، غم ِ مسکینان ندارند و به فکر مسکینان نیستند.
مسکینان بهتر است که اگر بتوانند
۱- از این میانه به گوشه ای بروند
۲- کنار (آغوش ِ یار)ی بگیرند.

نادر.. نوشته:

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
دوستان بزرگوار توضیحات زیبایی در خصوص این بیت بیان نموده اند..
به گمان من در مصرع اول ترکیبی اضافی نهفته است؛ بدین شکل:
نقدهای صومعه داران را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه شان پی کاری گیرند..
با این فرض، مفهوم بیت از این قرار خواهد بود:
اگر بتوانیم حاصل عملکرد صومعه داران را عیار بزنیم و میزان ارزشمندی کارشان را بر ایشان نمایان کنیم، بر آنها روشن خواهد شد که در “گمراهی” بزرگی به سر برده، وقت خود را به بطالت می گذرانند.. و چه بسا تغییر رویه داده، دست به کاری زنند کارستان..

مهناز ، س نوشته:

گرامی نادر..
همان ” کاری کردن کارستان “ منظور حافظ بوده چون در بیت دوم :
مصلحت دید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره یاری گیرند
بهترین کار را نشانی داده که کارستان است
مانا باشید

روفیا نوشته:

بلی
اصل مطلب را گفتید یاران جان
در کار یار باش که کاریست کردنی…
در حقیقت صومعه داری صرفنظر از جایگاه اجتماعی اش و نگاه حافظ به این گروه به خصوص، هر کاری غیر از یار بازیست…
عیارش پایین است، جنس نامرغوب است…

روفیا نوشته:

حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست
زین میان گر بتوان به که کناری گیرند
این عبارت «ابنای زمان» با اساطیر یونان همخوانی دارد!
کرونوس جوان ترین تایتان حاصل هم آغوشی اورانوس «خدای آسمان» و گایا «خدای زمین» بود. پس از ازدواج برای پیشگیری از وقوع پیش بینی پدر و مادرش که گفته بودند توسط زیوس فرزند خودش مغلوب خواهد شد، فرزندانش را می بلعید و در شکم خود اسیر می کرد. کرونوس با کرونومتر هم ریشه است خدای زمان است که در اصل پدر ماست ولی همان طور که به ما زندگی بخشید سرانجام ما را خواهد بلعید. مادر که اسارت فرزندان در شکم پدر را بر نمی تابد آخرین فرزند خود زیوس را با کمک مادرش گایا فراری می دهد و به فرزندش جاودانگی می بخشد، «رمز»، و زیوس بعدها در نبردی با کرونوس داروی تهوع آوری به پدر خود کرونوس می خوراند تا فرزندان خود را بالا بیاورد.
یک نفر که از بلعیده شدن توسط زمان رهیده به جاودانگی ره یافته سایر ابناء زمان را که در شکم پدر اسیرند نجات می دهد!
آدم های والایی که اندیشه هایشان از پس قرن ها همچنان خوانده و مورد موشکافی قرار می گیرند درست مانند زیوس از بلعیده شدن توسط زمان رسته اند. روزی همان اندیشه های والا به نجات خواهر و برادرهایشان که در شکم زمان اسیرند می آید و آنها را نیز می رهاند….

نادر.. نوشته:

ابناء زمان …. زئوس …. اندیشه های والا .. و ..
روفیا، دوست جان! با ذهنی سیال و زیبا ..

رضا نوشته:

نـقـد هـا را بـُـوَد آیـا کـه عـیـــــاری گـیــــرنـد
تـا هـمـه صـومـعـه‌داران پـی کـاری گـیــــرنـد
نقدها: پول،زروسیم ،دراینجا هرچیزی که با آن معامله کنند. منظورهمان “خرقه” هست که وسیله ی تجارت ومعامله ی صوفیان است.! “خرقه” داراییِ صوفیست! به این وسیله بهشت رامی خرند! جاه وجلال برای خودشان تهیّه می کنند! وووو
عیاری گیرند: مَحکی به آن بزنند ومیزان خالصی وناخالصی آن راتعیین کنند تاماهیّتشان آشکارگردد.
معنی بیت: آیا این امکان دارد که این خرقه های صوفیان را مَحَکی بزنند تا عیاردقیق آن مشخص گردد؟ تاببینیم این مدّعیان چقدر خلوص نیّت دارند وچه میزان ریاکارند! اگرچنین اتّفاقی رُخ دهد وعملکرد ونیّاتِ مدّعیان موردِسنجش وارزیابی دقیق قرارگیرد،حُقّه بازی وفریبکاری آنها برمَلاخواهدشد! اطمینان دارم که صوفیان وصومعه داران دراین آزمون روسیاه شده وصومعه هارا رهاکرده وبه دنبال کسب وکاردیگری خواهندرفت؟
بیابه میکده وچهره اَرغوانی کن
مروبه صومعه کانجا سیاهکارانند.
مَصلحت دید من آن است که یـاران همه کار
بـگـذارنـد و خـم طُـرّه‌ی یـاری گیرند
طُرّه: بخشی اززلف که به پیشانی بریزند.
معنی بیت: نظرمن این است که صوفیان ودرویشان وکلاً همه ی فرقه ها ومذاهب،باورها واعتقاداتشان را رها سازند وبه جای آن عشق راجایگزین سازند. عاشق شوند وطُرّه ی دلداری راگرفته وبه عشقبازی بپردازند که بهترین طریق است.
هرآنکس را که درخاطرزعشق دلبری باریست
سپندی گوبرآتش نه که دارد کاروباری خوش
خوش گرفـتـنـد حریـفـان سـر زلـفِ ســاقــی
گـرفـلکـشـان بگذاردکـه قـراری گـیرند
حریفان:هم پیاله ها، دراینجا رندان وعاشقان ِ ساقی، کسانی که دل به غمزه ی ساقی باخته اند.
معنی بیت: هم پیاله ها ورندان ونظربازان، خوب نشانه رفته وزلفِ دلنواز ساقی رابدست گرفته اند،لیکن باسابقه ای که ازچرخ روزگار داریم بعیداست که گردش ِروزگار اجازه دهد آنها همچنان زلف ساقی را دردست داشته وکامرانی کنند. فعلاً که اوضاع فلک بی سروسامانست تامی توانیدبه عیش وعشرت بپردازید چراکه اگرفلک به خودآید وسامان گیرد هرگزنخواهدگذاشت به این آسانی به کامرانی مشغول شوید.
تابی سروپاباشداوضاع فلک زین دست
درسرهوس ساقی دردست شراب اولی
قـوّتِ بازوی پرهیزبه خوبان مفروش
که دراین خیل حصاری به سواری گیرند
دراین خیل: دراین گروه ودراین سپاه ،منظور خیل خوبان است
حصار: قلعه استعاره ازدل است که درحصارقفسه ی سینه به دژ شبیه است.
سواری: یعنی یک سوار، یکی ازاین خوبان،
معنی بیت: مغرورمباش وبه قدرتِ خویشتن داری ِ خویش درمقابل خوبرویان مناز، جلوه گری آنهابسیار وسوسه انگیزاست نمی توانی مقاوت کنی، چرا؟ زیرااین سپاهِ خوبان قادرندبایک سوارکار یک دژمستحکم را فتح کنند!
خوبان ازاین جهت که صاحب تیروکمان(ابرو ومژکان وغمزه) هستند به زیبایی به سوارکاران جنگی تشبیه شده است.
هرچه قدرهم قدرتِ پرهیزگاری داشته ویازیرک وباهوش باشی درنهایت شکاراین شکارچیان ماهر وسوارکاران چابک (خوبرویان) خواهی شد.
اگرچه مرغ زیرک بود حافظ درهواداری
به تیرغمزه صیدش کردچشم ِ آن کمان ابرو
یا رب این بچّـه‌ی تُـرکان چه دلـیـرنـد بـه خون
که به تـیـرمـژه هرلـحـظـه شـکاری گـیـرنـد
بچّه ترکان: نوجوانان تُرک
معنی بیت:درادامه ی بیتِ قبلی، خداوندا این نوجوانان ِتُرک چقدر بی باک وشجاع هستند که هرلحظه اراده کنند به تیرمژگان شکاری می گیرند هیچ شکاری قدرت فرارندارد!
فغان کاین لولیان ِشوخ ِشیرین کارشهرآشوب
چنان بردندصبرازدل که ترکان خوان یغمارا
رقـص بر شعر تـَر و نـالـه‌ی نـی خوش باشـد
خاصه رقصی که در آن دست نـگاری گیــرنـد
رقص وپایکوبی باشعرباطراوت وآوازنی خیلی دل انگیز ودلچسب است به ویژه آنکه درچنین رقصی هرکس دستِ نگاری راگرفته وباهم به رقص درآیند.
حاجتِ مطرب ومی نیست توبُرقع بگشا
که به رقص آوردَم آتش رویت چوسپند
حافظ ابـنای زمان را غـم مسکـیـنـان نیست
زین مـیـان گـر بـتـوان بـه کـه کـنـاری گیـرنـد
ابنای زمان : پسرانِ این دوروزمانه
کنار گرفتن : هم به معنی ترک کردن وبه گوشه‌ای خزیدن است هم به معنای بوس وکنار و آغوش
معنی بیت : ای حافظ پسران این دور وزمانه راهیچ غم بیچارگان ( عاشقان دلشکسته و تهیدست ) نیست وبسیارسینگین دلند. بهتر آنست که از مردم کناره گیری کنی و گوشه ی عُزلت گُزینی یا بهتر این است که سعی کنی کسی راپیداکنی وبه بوس وکنارو آغوشش دل خوش کنی .
گرآن شیرین پسرخونم بریزد
دلاچون شیرمادرکن حلالش
باید پذیرفت که حافظ دردوره ای اززندگانی ِ پُرشیب وفرازش،حالاتِ متفاوتی راتجربه کرده، همانندبسیاری ازآدمیان،مرتکبِ گناه شده، به فسق وفجور مبادرت ورزیده، میگساری کرده ووووو
امّا باید این رانیزپذیرفت که حافظ دربرون رفت ازاین تحولّات روحی روانی،تبدیل به اَبرانسانی آزاده منش، آزاداندیش، عاشق پیشه، پاک باطن، پاک رفتار وپاک گفتار ووارسته ازبندِ تعلّقاتِ دنیوی شده وباروح وروانی پاک ومنزّه به دیدارحق شتافته است.
قدم دریغ مَدارازجنازه ی حافظ
گرچه غرق گناهست می رود به بهشت.

کانال رسمی گنجور در تلگرام