گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند

زین قصه بگذرم که سخن می‌شود بلند

خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون

دل در وفای صحبت رود کسان مبند

گر جلوه می‌نمایی و گر طعنه می‌زنی

ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند

ز آشفتگی حال من آگاه کی شود

آن را که دل نگشت گرفتار این کمند

بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست

تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند

جایی که یار ما به شکرخنده دم زند

ای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند

حافظ چو ترک غمزه ترکان نمی‌کنی

دانی کجاست جای تو خوارزم یا خجند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدرضا موسوی مقدم نوشته:

ترک ما سوی کسی نمی‌نگرد
آه از این کبریا و جاه و جلال

محمدرضا موسوی مقدم نوشته:

به نقل از شرح مرحوم حسین‌علی هروی:

خواهی که بر نخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند

رود در مصرع نخست به معنی رودخانه و در مصرع دوم به معنی فرزند است

=========================

گر جلوه می‌نمایی و گر طعنه می‌زنی
ما نیستیم معتقد شیخ خود پسند

در برخی نسخه‌ها چنین است:

گر طیره می‌نمایی و گر طعنه می‌زنی
مانیستیم معتقد شیخ خود پسند

طیره به معنای آشفته‏، عصبانی و طیره نمودن به معنای تحریک کردن به عصبانیت و غضب‌ناک کردن

بدیعی نوشته:

رود در مصراع دوم بیت سوم با ارجاع به فرهنگ‌های دهخدا و معین به معنی سرود و نغمه است. تعبیر آن به فرزند بیت را سست و مبتذل می‌کند گیرم که مرحوم هروی چنان برداشت کرده باشد.

شمس الحق نوشته:

جناب بدیعی اگر به همان لغتنامه های دهخدا و معین با دقت بیشتری تعمق بفرمایید ، درخواهید یافت که رود معانی متعددی دارد که تعدادی از آنها را در زیر به استحضار میرسانم :
۱-رودخانه پرآب
۲-نوعی ساز زهی
۳-لخت وعریان :
گر باغ بماند ساده بی گل / ورشاخ بماند رود بی بر
۴-سرود :
مغنی نوایی به آئین رود/ بگوی و بزن خسروانی سرود
۵-وزش باد ونسیم
۶-فرزند پسر یا دختر :
زهی دولت مادر روزگاد / که رودی چنین پرورد در کنار
و از میان این معانی منطق حکم میکند که رود مصرع دوم بیت سوم همان فرزند را برگزنیم چرا که او کسی است که میتوان دل در صحبتش بست وشاعر میگوید دل نبند که وفا نمیکند ، پس انسان است و از میان این معانی تنها فرزند دیگران چنین است . پرگوییم را ببخشید
منابع لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین ویاداشت های قبلی .

کمال نوشته:

باسلام وتوقیق مسءلت بربندگان پاک خدا
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال، شماانسانی عاشق پیشه
هستیدوبه آنچه دلخواه شماست چیزی،،،،
نمی تواندباآن برابری کندخوشابه حالتان،
که عشق راباهمه وجودتجربه کرده اید.،،،،
انشاءالله ازمجازبه حقیقت ماراهی پیدا،،،
کنیدوچشم دلتان به آنچه وجودحقیقی و
تنهایی است روشن شودوکسی راجزء،،،،،،
حضرت حق نبینی.

وقت بخیر

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

بازار شوق گرم شد آن …. کجاست؟
تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند

شمع‌قد : ۵ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۲۴، ۸۴۳، ۸۷۴) خانلری، عیوضی

سرو قد : ۶ نسخه (۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۳۶، ۸۶۲ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی، خرمشاهی

شمع‌رخ : ۴ نسخه (۱ نسخۀ متأخّر: ۸۵۷ و سه نسخۀ بی‌تاریخ) نیساری، سایه

غزل ۱۷۳ مندرج در ۴۰ نسخه است با وجود این دکتر نیساری جزو غزلها نیاورده لذا در “دفتر دگرسانیها در غزلیات حافظ” نیست. از این رو فقط ضبط نسخه‌های کهن و برخی نسخ دیگر را دارم. “شمع‌قد” شاذ و نایاب ولی تشبیهی جدید است که با “آتش روی” و گرمی “بازار شوق” تناسب دارد. “سرو قد” ضبط مختار نسخۀ رکن الدین همایون فرّخ به تاریخ مشکوک ۸۰۵، رونوشتی از “لسان الغیب” نسخۀ فریدون میرزای تیموری مکتوب در قرن دهم (اصل نسخه مورخ ۹۰۷ که اکنون گم شده است) و نسخه‌ای به قلم وصال شیرازی است ولی بی‌ارتباط با مضمون مصرع دوم است. “شمع‌رخ” نیز ضبط نسخ کهن و مهم نیست. ضبط مختار “شرح سودی”، یک رونوشت دیگر از “لسان الغیب” نسخۀ فریدون میرزای تیموری مکتوب در قرن دهم (اصل نسخه مورخ ۹۰۷ که اکنون گم شده است) و نسخۀ علینقی شیرازی.

دو ضبط ضعیف دیگر:

ماه‌رخ : ۱ نسخه (۸۹۴)
سبزه‌قد : نسخۀ باباشاه اصفهانی مورخ ۱۰۱۲ هجری قمری
*************************************
*************************************

سیدعلی ساقی نوشته:

ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند

مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

پسته ی تو به معنای دهان تنگ است . خنده زده استهزا ،مسخره کردن وتحقیرکردنست . حدیث : قصه ، سرگذشت ، ای معشوقه ی من که دهان تنگ تو ارزش قندراازبین می برد.دهان تنگ توآنقدرشیرین است که قصه ی شیرینی قندرا بی ارزش ساخته وبه فراموشی سپرده است.آرزوی دیدن لبخند تو رادارم برای رضای خدا یک لبخند بزن.یک شکربخند باحدیث قند آرایه ی شیرین ومناسبی بوجودآورده است.معشوق اگر به اندازه ی یک دانه شکر (بسیاراندک)هم بخندد بازهم شیرینی وحدیث قندرا ازبین می برد.

بگشا پسته ی خندان وشکر ریرزی کن

خلق را ازدهن خویش میندازبه شک

طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند

زین قصه بگذرم که سخن می شود بلند

طوبی درختی ست در بهشت که گویندآنقدربلنداست که سایه آن تمام بهشت را فرا گرفته است

نیارد : قادرنبود،نتواند

قدوقامت تو آنقدر بلند است که طوبی با همه ی بلندی قدش درمقابله ومقایسه باتو کم می آورد.نمی تواند دم از بلندی قامت تو بزند. من هم اگر بخواهم از قدوقامت تو سخن بگویم وآن راتوصیف وتعریف کنم اطاله ی کلام پیدامی شودوسخن طولانی می گردد .

تو وطوبا وما وقامت یار فکرهرکس به قدرهمت اوست

خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون

دل در وفای صحبت رود کسان مبند

رود درمصرع اول به معنی رودخانه و رود درمصرع دوم به معنی فرزند دلبند(پسر) ،

چنانچه می خواهی رودخون ازچشمانت جاری نگردد، به ادعای وفاداری فرزندان مردم دل مبند وتکیه مکن،زیرا به یقین او وفادارنخواهدماند وتو دل آزرده خواهی گشت.

ازآن دمی که زچشمم برفت رودعزیز

کناردامن من همچورودجیحون است

گر جلوه می نمایی و گر طعنه می زنی

ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند

جلوه می نمایی: متجلّی می گردی ، خودنمایی می کنی ،

خطاب به شیخ وزاهد است:ای شیخ خود پسند ،هرچندکه جلوه گری کنی (ازخودبه حیله ونیرنگ،کرامات نشان دهی) وباتظاهروریاخودراپیش ماصالح وشایسته وانمودکنی ومارا فریب دهی. وهرچندکه به ما طعنه بزنی و مارابه گنهکاربودن متهم کنی، ما پیرو تونیستیم ونخواهیم بود.هرکاری انجام دهی ما به صالح بودن تو اعتقادی نداریم .

ماشیخ وواعظ کمترشناسیم

یاجام باده یاقصه کوتاه

ز آشفتگیّ حال من آگاه کی شود

آن را که دل نگشت گرفتار این کمند

چگونه می تواند پریشانی مرا دریابدوازآشفتگی ِ حال من آگاه گرددکسی که با دیدن گیسوی بلند یار دلش اسیر نمی گردد .

عقل اگرداندکه دل دربندزلفش چون خوشست

عاقلان دیوانه گردند ازپی زنجیرما

بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست

تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند

اشتیاق و آرزومندیِ من برایِ دیدار روی دوست فزونی یافت آن یار بلند قد کجاست تا جان خود را همچون سپند در آتش رویش بسوزانم . جانم را بلاگردانش کنم .

جان عشاق سپندِرخ خودمی دانست

وآتش چهره بدین کاربرافروخته بود

جایی که یار ما به شکرخنده دم زند

ای پسته کیستی تو ؟! خدارا به خود مخند

وقتی یار ما به خنده وتبسم سخن می گوید، ای پسته تو کیستی؟ تو را بخدا ؛ دیگر تو لبخند نزن وادعامکن که آبروی خود را خواهی برد.

گرچه ازکبرسخن بامن درویش نگفت

جان فدای شکرین پسته ی خاموشش باد

حافظ ؛ چو ترک غمزه ی ترکان نمی کنی

دانی کجاست جای تو ؟ خوارزم یا خجند

خوارزم : ناحیه ای در سفلای رود جیحون که مهد قوم آریا بوده است. خجند : قصبه ای بر کنار رود سیحون که آن را عروس دنیا خوانند ، امروزه شهری است بزرگ در ترکمنستان

حافظ تو که از غمزه (شیوه )ی ترکان (زیبارویان) پرهیز نمی کنی و دل نمی کنی،دانی جایگاه تو کجاست ؟توبایددر خوارزم و خجند که سرزمین ترکان زیباروی است مسکن گزینی.

اگرچه مرغ زیرک بودحافظ درهواداری

به تیرغمزه صیدش کردچشم آن کمان ابرو

سهیل قاسمی نوشته:

بیت یکی مانده به آخر: جایی که یار ما به شکرخنده دم زند
تو دیگه این وسط چی می گی ای پسته؟ تو رو خدا الکی برای خودت دهنتو باز نکن (نخند)
یا تعبیر دیگر: تو رو خدا خودتو مسخره ی عام و خاص نکن (جماعتو به خودت نخندون)
تعبیر دوم البته تعبیر دقیقی نیست از مصراع. اما جالب به نظرم آمد.

زهرا نوشته:

در درک معنای رود در مصرع دوم این بیت:
«خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند»
می‌توان رود را به معنای فرزند گرفت چرا که حافظ در بیت دیگری نظیر این تعبیر را به‌کار برده است:
«می‌خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم»
در این بیت نیز خون گریستن را حاصل دل دادن و به شاهدی گرفتن کس و دل‌بند مردم می‌داند.

نادر.. نوشته:

بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست؟..

فرخ نوشته:

بازار شوق که همیشه گرمه! سرو قدی هم در کار نیست!!

کانال رسمی گنجور در تلگرام