غزل شمارهٔ ۱۸
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقهات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
شاهرخ نوشته:
قرنهاست که این ابیات را مردمان میخوانند فارغ از پیشرفت تکنولوژی ، احساس یکسانی به ادمی دست میدهد. افتخار میکنیم که ایرانی هستیم و حافظ را داریم
شادان کیوان نوشته:
۱-کلمهُ “که” در مصرع اول بیت دوم ممکنست با که موصول اشتباه گرفته شده و ارتباط دو مصرع را از بین ببرد. درحالیکه این که پرسشی است و خواجه در شگفت است که در دوران فراق و دوری یار، چه کسی دل از حریفان می ربوده و چه کسی دل به یار و محبوب میداده است.
۲-دوران خواحه با بر سرکار آمدن حکام و شاهان مختلف که بعضی میخانه ها را بسته و خم ها را شکسته و برخی با میخواران مدارا میکرده اند، فراز و فرود هایی داشته و بنظر میرسد این غرل باید با سر کار آمدن شاه شجاع یا یکی از همقکران او سروده شده باشد.