گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر

بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید

که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

گدایی در میخانه طرفه اکسیریست

گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی

که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون

کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور

به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد

ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی

طمع مدار که کار دگر توانی کرد

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی

چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ف-ش نوشته:

بنام او
در بیت اول سخن اینست که اگرخاک میکده سرمه چشم گردد راز جام جم دیده میشود وبعد هم توصیه شده که بی می ومطرب مباش..
حال به معنی بیت نهم توجه کنیم که درآن گفته شده تا وقتی جام می ولب معشوق میخواهی طمع مدار که کاری دیگر بتوانی بکنی(از اهل نظرفیض ببری)
به نظرمیرسد که دو معنی عالی وپست ازمی منظور است و هردو معنی استعاره است در بعضی غزلیات دیگر هم دو وجهی بودن این معنی مشهوداست مثلادرغزلی دیگرمیخوانیم
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی…
چون پیر شدی حافظ ازمیکده بیرون شو
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
به نظر میرسد در بیت اول معنی عرفانی می در نظر است ودر بیت آخر میکده معنی دیگری دارد وبعید است که مقصود میکده معرفت باشد چنانکه حافظ اصولا مرید پیر مغان یا پیر میفروش است ودر پیری از میکده معرفت بیرون شدنی نیست گمان میرود آنطور که عشق درغزلیات حافظ دو وجهی است می ومیکده هم دو وجه دارد به هر حال دو وجهی بودن بعضی کلمات اگر درنظر ناشد در مواردی ذهنمان گرفتارابهام یا تناقض نمی شود

ملیحه رجائی نوشته:

سِر= راز
جام جم = جام جهان نما (دل پیرعارف )
نظر توانی کرد = می توانی آگاهی پیدا کنی
کُحل = سرمه
بَصَر = بینایی (چشم)
طاق سپهر = کنایه از دنیا
گل مراد = آرزو (تشبیه)
نقاب بگشاید = از پرده بیرون آمدن
نِه = بگذار
بیا = بشتاب
ذوق حضور = حضور دل ( آرامش خاطر)
نظم امور = سرو سامانی
اهل نظر = صاحب نظر (عارف)
نقاب = پرده (حجاب)
غبار ره = گرد راه (غرور، آلایش)
غبار ره بنشان = موانع را بردار
سرای طبیعت = جهان مادی
کوی طریقت = سرای معرفت و عشق
طُرفه اِکسیر= کیمیای عجیب و شگفت انگیز(مرشد)
زر = مال (طلای ناب )
ولی = مادامی که
معنی بیت ۴: گدایی درگاه میکده کیمیای شگفت آوری است پس اگر به گدایی درمیخانه بپردازی و به مقام و کمال عرفان و عشق می رسی.
معنی بیت ۶: تو که از دنیای مادی خارج نمی شوی و پایبند هوی و هوس هستی چگونه میتوانی به عالم معرفت راه یابی.
معنی بیت ۷: بر چهره محبوب حجاب و پرده ای نمی باشد ، غرور و خودبینی را کنار بگذارو خود را از آلایشها پاک کن تاچشم به جمال محبوب روشن کنی.

احمد نوشته:

درحیرتم که بجای غبار ره بنشان چه بنویسم تاحق مطلب را بجاآورده باشم ، بهتر نیست هرکس غبار تن خود را درجویبار معرفت خود بپالاید و فقط نظاره گر اقیانوس بیکران معرفت حضرتش باشیم وتوشه ای درحد وسع خود از آن برگیریم..

روفیا نوشته:

حیفم اومد درباره بیت اسمانی :
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
چیزی نگم .
این بیت درباره غیرتمندی خداوند و حق حرف میزنه و میگه همونطور که دلبران حضور غیر رو تحمل نمی کنن خدا هم نمیکنه نمیشه که سر نماز بگی ایاک نعبد و ایاک نستعین ولی تو بازار با دلار عشقبازی کنی یا تو اداره با میز .
و براش حق رو زیر پا بزاری اون نود در صد تو رو نمیخواد اگه وصال اونو می خوای باید همه وجودت رو به سوی اون داشته باشه نمی تونی بگی من نود درصد با حقم ده در صد با غیر حق در این صورت اصلا با حق نیستی .

روفیا نوشته:

به سر جام جم انگه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

یعنی زمانی می توانی اسرار درون جام جم را یعنی اسرار جهان را ببینی
که خاک میکده یعنی جایی که در ان انسان ها مست و از خود بی خبر می شوند را به عنوان سرمه به چشمانت بزنی . قدما باور داشتند سرمه نور چشم را زیاد می کند و حافظ در مقام مبالغه می گوید خاک زیر پای انسان هایی که مست اویند نه مست خود انقدر مقام دارد که اگر به چشمانت بزنی دیده ور میشوی .

بینوا نوشته:

گرانمایگان ارجمند
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
روشن شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ناشناس نوشته:

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد ؟؟؟؟؟؟
دو تا فعل کنی و توانی به نظر صحیح نمی آید
یا من بد می خوانم ؟

شمس شیرازی نوشته:

جناب انو نیموس،
به نظر سرکار درست نمی نماید ، اما درست است
نگران مباشید.

روفیا نوشته:

نیم بیت مزبور درست است،
که سودهای زیادی نصیبت خواهد شد اگر بتوانی این سفر را انجام دهی…
اشکال کجاست؟!

ناشناس نوشته:

استادی داریم که هر موقع کار بیخ پیدا میکند می گوید : اشتباه لپی شده
حالا هم همین اتفاق افتاد و اشتباه لپی شد
بنده بدون عینک ” ار “ را ” از “خواندم و بیت اشتباه به نظر رسید
با پوزش

سیدعلی ساقی نوشته:

به سرّ جام جم آنگه نظر توانی کرد

که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

جامِ جم کنایه ازدلِ عارفِ آگاه ووارسته است.وقتی که عارفی به وصالِ معشوق برسد دلش همچون جام جم، وهمانندِآیینه ،حقایق راانعکاس می دهد وصاحبِ معرفت وکرامات می گردد.آیینه ای که اسکندر وجمشید قصدداشتندبا زور وقدرت ولشکرکشی به دست آرند،لیکن موّفق نشدند،چراکه “جامِ جم”متاعی نیست که بازر وزوربه دست آید. بلکه بلعکس با ازدست دادن ورهاشدن اززر وزور وعلایقِ دنیوی به دست می آید.

زمانی می توانی از اسرارِ دلِ یک عاشقِ کامل و عارفِ واصل آگاهی پیداکنی که خاکِ آستانِ میکده یِ معرفت راچونان سرمه وتوتیا بردیده کشی وسربرخاک نهی تا خاکِ میکده باعث بینایی و بصیرتِ تو شود.میکده ای که درآنجا ازخویشتنِ خویش بیخود می شوی وفقط به محبوب می پردازی.

“میکده” از واژه های کلیدی درشعر حافظ است و اغلب دربرابرِ نهاد هایِ ریاییِ شریعت، مثلِ مسجد و محراب و منبر و مدرسه و یا خانقاه و صومعه می آید ، میخانه در عرفان به معنی ؛ عالمِ جبروت ، محلِّ بی خودشدن ومکانِ بی ریایِ مناجات با معبود است.

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظِ بی عملان واجب است نشنیدن

مباش بی می و مطرب که زیرِ طاقِ سپهر

بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

لحظه ای را بی می و مطرب سپری مکن که غم واندوه دراین دنیا جز با این دو متاعِ ارزشمند: ( می ومطرب ) زدوده نخواهد شد.”می ومطرب” کنایه از وارستگی ازتعلّقاتِ دنیوی وشادیخواریست.

حدیث ازمطرب ومی گو ی ورازِ دَهرکمترجو

که کس نگشودونگشایدبه حکمت این معمّارا

گُلِ مرادِ تو آنگه نقاب بگشاید

که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

در راهِ طلبِ یار ووصالِ دوست،می بایست سراز پا نشناخت ولحظه ای آرام ننشست. آرزوها وخواست هایِ توآنگاه جامه یِ عمل خواهندپوشید که دراین راه ثابت قدم باشی وبادّقت وظرافت ولطافت،ازآرزوهایت مواظبت کنی،چنانکه نسیمِ سحرگاهی بااشتیاقِ فراوان به خدمتگزاریِ گلها وغنچه هااشتغال دارد.

همانندِاوبایدسحرخیزباشی ودرمسیرِ آرزوهایت گام برداری (به راز و نیاز بپردازی-اشک بردیدگان جاری کنی) تا گلِ مراد وخواسته هایت، نقاب ازچهره برداشته وشکوفاگردد وتوکامروان ورستگار گردی.

من این مرادببینم بخودکه نیم شبی

به جایِ اشکِ روان درکنارِ من باشی

گدائیِ در میخانه طرفه اکسیری است

گر این عمل بکنی خاک زر توانی کردگ

گدایی کردن از میخانه (اظهارِ نیاز و خواستن از درگاهِ معبود) کیمیایِ شگفت انگیزیست که با آن خاک را می توانی تبدیل به طلا کنی .گرچه به ظاهر “گدایی کردن” نشانه یِ فقیری وبی سروسامانیست لیکن درکشورِ عشق معنا ومفهومی دیگردارد ومایه ی رشکِ سلطانیست.

گرچه بی سامان نماید کارِ ماسهلش مبین

کاندر این کشور گدایی رشکِ سلطانی بود

به عزم مرحله ی عشق پیش نه قدمی

که سود کنی ار این سفر توانی کرد

به منظورِ طی کردنِ مراحل و منازلِ سلوک و رسیدن به سرمنزلِ عشق تصمیم بگیر وگام بردار که اگر چنین سفری را در پیش گیری سودهایِ فراوانی نصیب تو خواهد شد.

خرّم آن روزکزین مرحله بربندم بار

وزسرِکوی توپرسند رفیقان خبرم

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون

کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

تو که نمی توانی از دنیایِ خاکی و شهوات وغرایزِ حیوانی دل بکَنی وخودراآزادکنی، چگونه خواهی توانست به کوی عشق و حقیقت برسی .برای رسیدن به سرمنزلِ حقیقت باید به هیچ چیز تعلّقِ خاطرنداشته باشی.

غلامِ همّتِ آنم که زیرچرخ کبود

زهرچه رنگ تعلّق پذیردآزاداست

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

جمالِ معشوق حجاب و پرده ای نداردوپوشیده نیست، غبارِراه را از خود پاکن تا چهره یِ زیبای اورا آشکارا ببینی. غبارِ راه همین تعلّقاتیست که درمقابلِ چشمانِ آدمی قرارمی گیرد وشخص نمی تواندتجلّیِ حقیقت رابه روشنی مشاهده کند.

بدین دودیده یِ حیرانِ من هزارافسوس

که بادوآینه رویش عیان نمی بینم.

بیا که چاره ی ذوقِ حضور و نظمِ امور

به فیض بخشیِ اهل نظر توانی کرد

وامّانومیدنیز مباش بیاکه به مددِ عنایات و توّجهاتِ اهلِ نظر، آنهاکه به سرمنزل رسیده وازتعلقّاتِ دنیوی وارسته اند،می توانی امورِ مربوط به سلوک را تنظیم نمایی و تو هم از لذّتِ حضورِ معشوق بهره مند شوی .آنها بی هیچ منّتی تو راکمک خواهندکردتا ازنزدیکترین مسیر به سرمنزلِ سعادت برسی…

بگذربه کوی میکده تازُمره یِ حضور

اوقاتِ خود زبهرِ توصرفِ دعاکنند

یکی ازاین وارستگان همین حضرت حافظ است که صادقانه مخاطبینِ خویش راراهنمایی می کند.

ولی تو تا لبِ معشوق و جامِ می خواهی

طمع مدار که کارِ دگر توانی کرد

امّا تازمانی که تو تعلّقِ خاطر به مسایلِ دنیوی داری وگرفتارِ عشقِ مجازی هستی وطمع در لب معشوق ومیِ انگوری بستی ،گمان نکن که خواهی توانست به سرمنزلِ مقصودبرسی.عشقِ مجازی خوب است ،امّا خوب تراین است که عشقِ مجازی کم کم مبّدل به عشقِ حقیقی گردد وهمانندِپلی آدمی رابه آن سویِ دیگرهدایت کند،آنجاکه حضرتِ استادشهریاروبسیاری دیگر هدایت شدند.

ملاحظه می شودکه :

“می و میکده” در غزلیّاتِ حافظ معانیِ دوگانه ومتضاد دارد. در بیتِ اوّل ودوّمِ این غزل “میکده ومی” دارایِ معانیِ عرفانی می باشند. چنانکه گفته شد خاکِ میکده توتیا یِ چشمِ حقیقت بین است و می و مطرب عاملی برایِ زدودنِ غم واندوه از دل معرفی شده اند.امّا در بیتِ نهم معنایِ “معشوقِ ومی” مثبت ومطلوب نیستند واشاره به معنیِ مجازی دارند.

یکی ازویژگیهایِ خاصِّ غزلیّاتِ حافظ ،اعطایِ رایگانِ بلیطِ رفت وبرگشت ازعالمِ خاکی(عشقِ مجازی)به عالمِ آسمانی(عشقِ حقیقی) به مخاطب است.خواننده یِ شعر همیشه درحالِ سیروسفر درحدِّ فاصلِ این دوعالم است واززیباییهایِ راه لذّت می برد.

فرداکه پیشگاهِ حقیقت شود پدید

شرمنده رهروی که عمل برمجازکرد

دلا زنورِ هدایت گر آگهی یابی

چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

ای دل اگر از روشناییِ هدایت و تأثیرِ راهنمایی هاوعنایاتِ وارستگان برخوردارشوی، همانندِ شمع در راه رسیدن به دوست خنده زنان می توانی بی هیچ شک وتردیدی دل به آتش بسپاری وسر ببازی.

“هدایت یافتن وهدایت شدن” به راهِ حقیقت وعشق،درنظرگاهِ حافظ بسیارمهّم است وبدونِ این مجوّز کسی قادربه درکِ حقیقت نخواهدبود.

زاهد اُر راه به رندی نبرد معذور است

عشق کاریست که موقوفِ هدایت باشد.

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ

به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

ای حافظ ؛ اگر این نصیحتِ ارزشمند را به کار به بندی خواهی توانست واردِ شاهراهِ حقیقت شده ؛ ازآن عبور کنی و به کویِ حق راه یابی .روشن است که منظورازنصیحتِ شاهانه ، مفاهیم ونکاتِ همین غزل است.کویِ حق نیزآنجاست که:

خُم هاهمه درجوش وخروشندبه مستی

وان می که درآنجاست حقیقت نه مجازاست

بی سواد نوشته:

جناب سید علی ساقی،
ممکن است راز این سرعت عمل در حاشیه نویسی را با من و شاید ما در میان نهید؟؟
در کمتر از سه ساعت ( ۱۸۰ دقیقه) ۱۸ حاشیه دور و دراز نوشته اید، به قول معروف کپی پیست میکنید؟
از نوشته های خودتان ؟ یا دیگران ؟
سپاس از روشنگری
( copy& paste)

سیدعلی ساقی نوشته:

سلام دوست عزیز آره درست حدس زدید مطالب ازروی وبلاگ:
rezafery.mihanblog.com باعنوان حافظانه که متعلق به این حقیراست به این سایت انتقال پیدا کرده است.

نادر.. نوشته:

لحظه های نابی است، زمانی که در چشمانت حیران می شوم …
ولی گاه در آن حال
شعرِ ” بیزاری” می سُرایم !!

آن دَم که در چشمانت، تصویر من خودنمایی می کند ..

کانال رسمی گنجور در تلگرام