غزل شمارهٔ ۱۲۵
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد
گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا
نه سواریست که در دست عنانی دارد
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد
مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش
کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
ملیحه رجایی نوشته:
شاهد = زیبا روی
لطیف = دلپذیر، نغر
لطافت = نرمی، نازکی
فانی = ضمیر مبهم معشوق
گل خندان = استعاره از محبوب
آب روان = استعاره از اشک
دلنشان = آرام بخش دل
خم ابرو = منحنی کمان ابروی یار( استعاره مکنیه )
لُغَز = معما
مویی و میانی = موی مشکین و میان باریک (کمر باریک )
آنی دارد = لطیفه ای از زیبایی و صف ناشدنی دارد
صنعت = هنر
عِنان = افسار، دهنه
خرابات نشینان = ساکنان میخانه معرفت
ملاف = لاف مزن ، خودستایی مکن
معنی بیت ۳ : ای گل شکفته به چشمه چشم من عنایتی کن که به آرزوی دیدار تو اشکش روان است
معنی بیت آخر: به مدعی بگو که به لطیفه ها و معماهای خود برحافظ فخر مکن قلم ما نیز گویا و خوش بیان است ( آرایه التفاوت )