گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن

که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش

ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم

که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر

که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

نمی‌دهند اجازت مرا به سیر سفر

نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ

که بسته‌اند بر ابریشم طرب دل شاد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

عیش نهان = نشاط شراب پنهانی
چیست = چه معنی دارد؟ ، چه می توان خواند؟
بی بنیاد = بی پایه و اساس
هرچه بادا باد = هرچه پیش آید خوش آید
مگر = همانی که
انقلاب زمانه = احوال و تغییرات روزگار
چرخ = فلک ، روزگار
فسانه = افسانه
به شرط ادب = به پاس احترام
جمشید، بهمن، قباد = نام پادشاهان قدیم ایران
کِی = لقب پادشاهان کیانی
واقِف = آگاه
سیر و سفر = گردش و تفریح
مصلی = محلی درشیراز
رُکناباد = قناتی در شیراز
قَدَح = جام شراب
دَهر = روزگار
معنی بیت ۲: از دل، عقده رنج و غم را بگشای و غمگین مباش و به اسرار روزگار فکر مکن زیرا که اندیشه هیچ مهندسی به راز آن پی نبرده است.
معنی بیت ۴: جام باده را با رعایت ادب و احترام به دست بگیرید زیرا ترکیب آن از کاسه سر سه پادشاه مشهور جمشید و بهمن و قباد است!
معنی بیت ۱۰: مانند حافظ ساغر را با چنگ ونی به دست بگیر و بنوش زیرا شادی دل را بر تارهای ابریشم چنگ بسته اند.

امین کیخا نوشته:

خانم رجایی برای ترجمه بیت اخر سپاس زیرا شنیدهام تار سازها را پیش از امدن سیم و مفتول از ابریشم می ساخته اند

حسین جعفری نوشته:

گمانم درپاره ای از نسخ این مصراع
که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد
به صورت: که لاله می دمد از اشک دیده فرهاد
آمده است که هم همان معنا را میدهد و هم دمیدن لاله رنگ سرخ اشک فرهاد را هم تداعی میکند.

ناشناس نوشته:

بیت چهارم صنعت افتنان دارد

کمال نوشته:

فالی مربوط به این غزل:

ای صاحب فال،ظاهراآنچنان مشکلات به
شمافشارآورده که قصدترک شهرودیار،،،
خودکرده اید،چنانچه قصدتحصیل ،،،،،،،،
نداریدویاخطرجانی شماراتهدیدنمی،،،،،،
کند،ازسفرکردن خودداری کنید،باردیگر،،،
تصمیمات خودراموردبرسی قراردهیدو،
نگاهی صمیمانه تربه زندگی داشته و،،،،،،،،
آرامش خودراحفظ کنید.

حمیدرضا نوشته:

به استناد نسخه چاپی تصحیح قزوینی / غنی و قرائت استاد موسوی گرمارودی عبارت «سیر و سفر» در بیت نهم با «سیر سفر» جایگزین شد.

کوچک نوشته:

من طور دیگه ای این شعرو خوندم و الان نمیدونم کدوم درسته چراکه علاوه بر متفاوت بودن بیت آخر دو بیت اضافه هم دارد:
بیا بیا….دراین خراب آباد
بنوش باده صافی به ناله دف و چنگ
که بسته اند بر ابریشم طرب دل شاد
ز دست اگر ننهم جام می مکن عیبم
که پاک تر به از اینم حریف دست نداد
رسید در غم عشقش بحافظ آنچه رسید
که چشم زخم زمانه به عاشقان مرساد

خوشحال میشم اگه کسی بدونه :)با سپاس

کوچک نوشته:

درود بر همگی،من این شعرو به گونه ی دیگری خواندم و نمیدانم کدام درست است چراکه علاوه بر متفاوت بودن بیت آخر دوبیت دیگر نیز دارد،اگر راهنمایی کنید خوشحال میشوم :) :
بیابیا…دراین خراب آباد
بنوش باده صافی به ناله دف وچنگ
که بسته‌اند بر ابریشم طرب دل شاد
زدست اگرننهم جام می مکن عیبم
که پاک تربه ازاینم حریف دست نداد
رسیددرغم عشقش بحافظ آنچه رسید
که چشم زخم زمانه به عاشقان مرساد

پخخخخ نوشته:

بیت: نمی دهند اجازت مرا به سیر و سفر ….
نباید قبل از:
بیابیا که زمانی ز می خراب شویم …
بیاد؟

فرهاد نوشته:

بیت چهارم را در پاسخ به شعر ضدّ ایرانی فرغانی سروده است که گفت بود:

“نزد عاشق گل این خاک نمازی نبود
که نجس کرده‌ی پرویز و قباد و کسراست ”

حافظ پاسخ تند میدهد که:

“قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد”

توجه کنید حافظ چگونه نام سه پادشاه ایرانی‌ را دقیقا در همان جایی استفاده می‌کند که فرغانی به کار برده.

نگاه نوشته:

در کیشها و آیین های کهن مراسم ویژه ای وجود داشت از جمله اینکه مرد را قربانی میکردند و شراب خیرات میکردند ، که این شراب در سر مرد قربانی ریخته میشد و پیشکش میشد
شاید
شاید
جناب حافظ نیز نیم نگاهی به این آیین داشته است که فرموده :
روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند / زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
……………
قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد
Telegram.me/khodavandgarmolana

بابک نوشته:

جناب نگاه گرامى،
در کدامین از آیینها و کیشهاى کهن ایران زمین چنین رسمى موجود بوده؟

مهدی عرفانی نوشته:

منظور از این غزل:
زنده نگاه داشتن دل در هر دوران و روزگار است و اینکه جان و دل را به ذخارف دنیوی نفروشیم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام