سخن بهر جسم زبان است جان
سخن بس گرامیترست از زبان
سخن چیست، پیرایه نفع و ضر
که هم خیر محض است و هم محض شر
که بخشد به جز صانع جان و تن؟
سخن را زبان و زبان را سخن
عیان است از معنی کنفکان
که اول سخن زاد و آخر جهان
سخن را همین بس بود اعتبار
که ناشی شد اول ز پروردگار
سخن باده است و زبان میفروش
شناسنده هوش و خریدار گوش
به گوش شهان، گوهر شاهوار
برای سخن میکشد انتظار
ز دل تا زبان وز زبان تا به گوش
ازین نشئه دارند جوش و خروش
گواهی دهندش به حسن قبول
کلام خدا و حدیث رسول
روان روان در ریاض بدن
بود شبنمی از بهار سخن
سخن مایه کفر و ایمان بود
سخن آفریننده جان بود
سخن کرد احیای جان در بدن
که گوید ز جان گر نباشد سخن؟
سخن را خریدار نشمرده سست
بود از سخن سکه زر درست
رموز معانی بیان میکند
نی خشک را تر زبان میکند
به ابرو سخن گر ندادی زبان
نمیبود ابرو اشاراتدان
سخن چیست، سرمایه خیر و شر
که هم پردهدارست و هم پردهدر
لب از وی گهر سفتن اندوخته
زبان را زباندانی آموخته
سخن آفتاب است و لب مشرقش
سخن هست عذرا، زبان وامقش
ز نقدش بود پر چو همیان قلم
که تا شد نگون، ریخت بر روی هم
ازو گوشها پرگهر چون صدف
وزو زنده بر مرده دارد شرف
گهی رشته نظم را گوهر است
گهی تارک نشر را افسرست
چو یوسف رود جانب چاه گوش
که ناخن زند بر دل از راه گوش
رموز معانیش باشد بیان
بود لوح محفوظ علمش زبان
سزد بر ورق گر ز آب سخن
سیاهی، سیاهی بشوید ز تن
نکردی اگر همتش یاوری
قلم را که دادی زبانآوری؟
به خضر قلم میدهد از دوات
ز سرچشمه قیر آب حیات
سخن را خموشی چو گردد گرو
شود ایمن از آفت بد شنو
سخن چون زند بانگ بر مشتری
کشد پنبه بیرون ز گوش کری
درین بوستان بلبل خوشنواست
جهانی ز آوازهاش پرصداست
سخن را خداوند چون آفرید
دو مزدور دادش ز گفت و شنید
یکی گیرد و جهل وامش کند
یکی داند و علم نامش کند
نی کلک ازین مایع نفع و ضر
گهی زهر بار آورد، گه شکر
زبان گاه ازو نرم و گاهی درشت
گهی جفت سنجاب یا خارپشت
گه از آب، آتش برانگیخته
به هم زهر و تریاق آمیخته
کند نقل مردم ز رنگی به رنگ
ازو گرم هنگامه صلح و جنگ
سخن خوب خوب است یا زشت زشت
ازو کعبه روزی شود، یا کنشت
اگر خوب گویی بیا و بگو
وگر بد، ز گفتن برو لب بشو
سخن یوسف مصر معنی بود
درین حرف، کس را چه دعوی بود
سخن را مبر گو کسی آبرو
که گلبرگ حیف است بی رنگ و بو
به دست آوری خط پایندگی
به جان سخن گر کنی زندگی
سخن آدمیزاده را جان بود
سخن چشمه آب حیوان بود
سخن ز آدمیت ندارد کمی
کند آدمی را سخن آدمی
سخن راست بر اوج فکرت کمند
به غیر از سخن نیست شعر بلند
ندانم سخن خلق شد از چه دست
کزو آفریدند هر چیز هست
شناسد کسی کاین چه رنگ است و بو
که جان سخن هست در دست او
مگو عندلیبان نوا میزنند
برای سخن دست و پا میزنند
سخن نور آیینه عالم است
سخن یادگار بنی آدم است
به غیر از سخن نیست نقد روان
سخن همعیارست با نقد جان
بکن از صدف حال گوهر قیاس
سخن را به قدر سخن دار پاس
برای سخن جان مکرم بود
سخن راستی جان آدم بود
نکردی سخن گر به جان همدمی
چه میکرد جان در تن آدمی
فتاد از برای سخنگستری
قلم را به گردن، زبانآوری
سخن نوعروسیست دایم جوان
بهار سخن را نباشد خزان
ز سر سخن هر دل آگاه نیست
درین پرده بیگانه را راه نیست
ز چندین خلایق درین انجمن
یکی بس بود مهربان سخن
بود در صف مرد، یک مرد جنگ
یکی بر هدف آید از صد خدنگ
سخنآفرین باش گو بیشمار
سخنرس یکی بس بود از هزار
سخن را به جرم سخنور مسوز
دهد نسبت شب، چه نقصان به روز؟
به درد سخنور کسی آشناست
که چون موی در دقت لفظ کاست
حلال است بر لفظ گشتن، حلال
نه چندان که معنی شود پایمال
درین عالم پر هوا و هوس
به شعرست خرسندی ما و بس
مگو طبعم افسرده شد از سخن
نمردهست خون، لعل را در بدن
هنوزم ز معنی مدان بی نصیب
که در پرده دارم گروهی غریب
نجوشیده با هم به همخانگی
همه شمع فانوس بیگانگی
فرو بردهام سر به دریای فکر
چو فکرم به دنبال مضمون بکر
گه فکر چون در سخن ایستم
همین بس، که از خود خجل نیستم
شراب سخن گرم دارد سرم
خرابات معنی بود دفترم
ز نظّاره شعرم بود در حجاب
که اغماض عین آورد آفتاب
عنان سخن دستگاه من است
جهان سخن در پناه من است
چو طفل سخن شوید از شیر، لب
ز کلکم کند نطق شیرین طلب
سخن فیض از طبع من میبرد
صبا عطر گل از چمن میبرد
ثناگوی من چون نباشد سخن؟
که جان سخن هست در دست من
بود طالعم در سخن ارجمند
سخن را ز من پایه گردد بلند
بهار معانی، بیان من است
سخن سبزه بوستان من است
چو صبح ضمیرم گشاید نقاب
نهد بر زمین پشت دست آفتاب
چو کلکم کند شعر رنگین رقم
شود خشک در دست مانی قلم
شد احیای معنی در ایام من
سخن را بود سکه بر نام من
به اشعار خویشم نیاز است و بس
که احسان و تحسین نخواهد ز کس
شود نیمه گر زور بازوی من
دو عالم بود همترازوی من
نگیرم ز کس زر به عشق سخن
دهم چون قلم سر به عشق سخن
مرا در ستایش همین مزد بس
که مزد ستایش نگیرم ز کس
مرا دوستی بس بود با سخن
به غیر از سخن نیست معشوق من
به جان میکنم شعر را بندگی
چو لفظم به معنی بود زندگی
چو معنی گر آیم برون از سخن
بماند تهی در سخن جای من
ز هر بیت یابم روانی دگر
به هر معنی تازه جانی دگر
سخن زاده دودمان من است
اگر نیک، اگر بد ازان من است
به جز معنی از من کسی نشنود
دلم لوح محفوظ معنی بود
شود نقطهای گر ز کلکم تلف
جهان پر ز گوهر شود چون صدف
سر همزبانی ندارم به کس
ز غواص، شرط است پاس نفس
ندادند بی سعی، کس را هنر
صدف بهر غواص سازد گهر
چراغ معانی چراغ من است
سخن لب به لب در سراغ من است
منه بر کلام من انگشت رد
گل تازهام را مکن دستزد
ز گوهر بساطی فروچیدهام
تو دیگر مسنجش که سنجیدهام
وگر از تقاضای رشکی به رنج
ترازوی عدلی بگیر و بسنج
به حسن سخن بس که پرداختم
ز معنی عجب صورتی ساختم
به چین گر کند جلوه نقش چنین
شود نقش دیوار، نقاش چین
کسی کو که معیار گوهر شود
چو معنی به مغز سخن در شود
کند خویش را از غرض بینیاز
ز رخسار معنی کند پرده باز
بر اورنگ انصاف شاهی کند
تماشای صنع الهی کند
سخنسنجی آن را مسلم بود
که با طبعش انصاف توام بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: سخن زبان جسم و جان است و بسیار ارزشمندتر از آن است. سخن هم نفع و هم ضرر دارد و به وجود جان و جسم ناشی از آفرینش خدا وابسته است. آنچه که سخن را ارزشمند میکند، اشاره به معنا و تاثیر آن در زندگی انسانهاست. سخن عامل ارتباط و تاثیرگذاری است؛ همچون بادهای که در آمده از میفروشی میباشد. همچنین، میتواند نشاندهنده علم و جهل باشد. سخن به انسان شخصیت و هویت میدهد و از درون او سخن میگوید. هر سخنی میتواند روحی تازه به فرد ببخشد یا انسان را به انزوا بکشاند. اهمیت سخن در زندگی آدمی زمانی بیشتر میشود که آن را به خوبی بیان کند، زیرا سخن انسان را به واقعیات زندگی و عواطفش وصل میسازد. سخن نیز همچون نور است که جهان را روشن میکند و در نهایت، بر هر فرد واجب است که به سخن درست و نیکو توجه کند.
هوش مصنوعی: گفتار برای بدن همچون زبانی است، اما سخن، که روح و ماهیت کلام است، از آن نیز ارزشمندتر و گرامیتر است.
هوش مصنوعی: سخن چیست؟ نفع و ضرر آن که هم میتواند خیر خالص باشد و هم میتواند شر خالص.
هوش مصنوعی: کیست که جز خالق جان و جسم، بتواند سخن را به زبان بخشیده و زبانی برای بیان سخن فراهم کند؟
هوش مصنوعی: به وضوح مشخص است که از معنای "کن فیکون" بر میآید که آغاز کلام، پایهگذار هستی و پایان هر چیزی نیز به آن مرتبط است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اعتبار و ارزش هر سخن و گفتاری به منبعی که از آن نشأت میگیرد بستگی دارد، و از آنجا که سخن در ابتدا از پروردگار آمده است، نشاندهنده اهمیت و اعتبار بالای آن است.
هوش مصنوعی: سخن از شراب است و زبان مانند کسی که شراب را میفروشد، آگاهی و درک لازم را برای شنیدن این سخن دارد.
هوش مصنوعی: به گوش پادشاهان، گوهر گرانبهایی از سخن را برای شنیدن به انتظار میآورد.
هوش مصنوعی: از دل تا زبان و از زبان تا گوش، از این حال و حالت، شور و هیجان دارند.
هوش مصنوعی: شاهدی بر زیبایی و پذیرش سخن خدا و پیامهای پیامبرش خواهند بود.
هوش مصنوعی: جریان روح در باغ زندگی مانند شبنم بهاری است که بر روی بدن مینشیند.
هوش مصنوعی: سخن میتواند باعث شود که انسان به خدا و ایمانش بیاعتنا شود یا برعکس، او را به ایمان و باور قویتری هدایت کند. همچنین، کلام میتواند نشاندهنده خالق جان و زندگی باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده است که سخن و گفتار، زندگی و روح را در بدن زنده میکند. اگر جان وجود نداشت، چگونه میتوانست سخن بگوید؟ به عبارت دیگر، وجود کلام نشاندهندهی حیات و وجود روح در انسان است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به کلام و سخن ارزش ندهد، آن سخن بیارزش و ضعیف است؛ اما اگر سخنی را درست و با ارزش ببیند، مثل سکه طلا ارزشمند خواهد بود.
هوش مصنوعی: نی، که خود بیجان و خشک است، قادر به بیان معانی عمیق و احساسات عاطفی است؛ به گونهای که میتواند جان و روح را زنده کند و به کلامی قابل درک تبدیل کند.
هوش مصنوعی: اگر به ابرو اشارهای نمیکردی، زبان هم نیازی به صحبت نمیداشت. ابرو خود به تنهایی میتواند پیامهایی را منتقل کند.
هوش مصنوعی: سخن چیزی است که میتواند نیکویی و بدی را به همراه داشته باشد، چرا که هم میتواند چیزهایی را پنهان کند و هم آن را آشکار سازد.
هوش مصنوعی: او از لبان معشوق خود گوهرهای ارزشمندی را به دست آورده و زبانش را به دانایی یاد داده است.
هوش مصنوعی: سخنان مانند خورشید درخشان هستند و لبان او به عنوان مشرق، محل بیان این سخنان زیبا به شمار میروند و زبان وامق، نمایانگر زیبایی و جذابیت این سخنان است.
هوش مصنوعی: اگر همانی که در دستانش است، هنگام سقوط بر زمین بیفتد، همه چیز در هم میریزد و از هم میپاشد.
هوش مصنوعی: از او گوشها پر از ارزش و گوهر چون صدف است و او به زندهها بر مردهها جلال و عزت میبخشد.
هوش مصنوعی: گاهی نظم و ترتیب میتواند به ارزش و گوهری تبدیل شود و گاهی نیز میتواند مانند تاجی بر سر نشر و انتشار باشد.
هوش مصنوعی: وقتی یوسف به سمت چاه میرود، گوشهایت را خوب به کار بگیر، زیرا دلت از احساسات و زخمهای آن لحظه میلرزد.
هوش مصنوعی: رازهای معانی آن به وضوح بیان شده است، مانند لوح محفوظ که دانش آن زبان است.
هوش مصنوعی: اگر بر روی کاغذ، حرفی از آب و گفتار بنویسی، این کلمات تلخی و تیرگی را از وجودت پاک میکنند.
هوش مصنوعی: اگر به قلم و نوشتن کمک نکردی، چرا زبانوری و سخنوری تو را ستایش میکنم؟
هوش مصنوعی: به خضر، از جوهر قلم و دوات، آب حیات بخشیده میشود که این آب از سرچشمه قیر میآید.
هوش مصنوعی: هرگاه سخن به خاموشی گراید، در آن صورت از خطرات و آسیبها در امان خواهی بود.
هوش مصنوعی: وقتی کلام به خوبی و وضوح بیان میشود، توجه همه را جلب میکند و آنهایی که نمیخواهند بشنوند، نمیتوانند از شنیدن آن چشمپوشی کنند.
هوش مصنوعی: در این باغ، بلبل با صدای خوشش آواز میخواند و صدای او در تمام دنیا طنینانداز است.
هوش مصنوعی: خداوند، سخن را به گونهای خلق کرد که دو خدمتگذار بر آن گمارده است: یکی گوینده و دیگری شنونده.
هوش مصنوعی: بعضی افراد به دلیل نادانی و جهل خود، از دیگران بهرهبرداری میکنند و به نوعی آنها را به خود وابسته میسازند. در مقابل، افرادی هستند که به دانش و علم دست یافتهاند و این ویژگی آنها را برتر و متمایز میکند.
هوش مصنوعی: این شعر به ما میگوید که از این دنیا ممکن است هم چیزهای خوب و مفید به دست بیاوریم و هم چیزهای مضر و زهرآلود. گاهی اوقات تجربههای تلخ و سختیهایی که داریم، میتوانند به یادگیری و رشد ما کمک کنند و در مقابل، ممکن است شیرینیهای زندگی نیز وجود داشته باشند که لذتبخش و خوشایندند. به عبارتی دیگر، زندگی پر از نفع و ضرر است و هر کدام از این تجربیات، جنبهای از مسیر زندگی را تشکیل میدهند.
هوش مصنوعی: زبان بعضی اوقات نرم و ملایم است و گاهی هم تند و تیز میشود. گاهی شبیه زبان سنجاب است و گاهی شبیه زبان خارپشت.
هوش مصنوعی: گاه گاهی آتش از آب برخاسته و زهر و دارو به هم مخلوط شدهاند.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر تغییرات و تفاوتها، در موقعیتهای مختلف مانند صلح و جنگ واکنش نشان میدهند و رفتارشان تغییر میکند.
هوش مصنوعی: سخن زیبا بهتر از سخن زشت است، چرا که از کلام زیبا ممکن است معابد مقدسی ساخته شود، در حالی که کلام زشت تنها بیاحترامی به جا میآورد.
هوش مصنوعی: اگر حرف خوبی برای گفتن داری، بمان و صحبت کن؛ ولی اگر حرفت بد است، بهتر است که سکوت کنی و چیزی نگویی.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که سخن یوسف، که نماد دانایی و حقیقت است، بیانکننده مفاهیم عمیق و معانی والایی است. بنابراین، کسی نمیتواند ادعای بیشتری نسبت به این سخن داشته باشد و هیچ کس توانایی رقابت با او را ندارد.
هوش مصنوعی: هرگز از کسی سخن نبر که باعث خجالتش شود، زیرا مانند این است که گلبرگی بدون رنگ و بو باشد که ارزش خود را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زندگیات پرمعنا و پایدار باشد، باید با دل و جان به بیان احساسات و افکاری که در ذهنت است پرداخته و آنها را به تصویر بکشانی.
هوش مصنوعی: سخن انسان حیات و روح دارد، مانند اینکه صحبت های حیوان به مانند آب چشمه زنده و تازه است.
هوش مصنوعی: سخن گفتن دربارهی انسانیت، هیچ کاستی ندارد؛ زیرا صحبتهای انسان، نشاندهندهی مقام و حیثیت اوست.
هوش مصنوعی: سخن حقیقی و درست در سطح بالای اندیشه، جز شعر بلند و زیبا نمیتواند باشد.
هوش مصنوعی: نمیدانم که چه نیرویی باعث شده تا سخن و گفتار به وجود آید، نیرویی که از آن، هر چیزی در جهان ساخته شده است.
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که بداند این چه نوع رنگ و بویی است؟ زیرا کل مطلب در دست اوست.
هوش مصنوعی: نگو که بلبلها برای خوشخوانی آواز میخوانند، بلکه برای جذب توجه و گفتوگو تلاش میکنند.
هوش مصنوعی: سخن مانند نوری است که حقیقت را در جهان روشن میکند و همچنین یادگاری از انسانها و تفکرات آنان به شمار میآید.
هوش مصنوعی: جز کلامی که بیان میشود، چیز دیگری وجود ندارد و ارزش واقعی کلام نیز با عمق وجودی انسان سنجیده میشود.
هوش مصنوعی: از صدف درخشش گوهر را بیرون بیاور و کلام را به اندازهای که ارزش دارد نگهداری کن.
هوش مصنوعی: سخن با ارزش و محترم مانند جان است و حقیقت در سخن به نوعی روح انسان به شمار میرود.
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر دوستی جان سخن نمیگفتی، پس جان از چه بهرهای در بدن آدمی دارد؟
هوش مصنوعی: به خاطر بیان و گسترش کلام، قلم را به دوش مینهم و به سخن آوردن میپردازم.
هوش مصنوعی: سخن مانند جوانی است که همیشه شاداب و سرزنده به نظر میرسد و همچون بهار، هرگز دچار زوال و پستی نمیشود.
هوش مصنوعی: هر کسی از معنای عمیق سخن آگاه نیست و در این معما، کسی که بیگانه است، راهی برای ورود ندارد.
هوش مصنوعی: در این جمع از میان هزاران نفر، تنها یک نفر هست که با محبت و خوشبرخورد سخن میگوید.
هوش مصنوعی: در میان صف مردان، یک مرد جنگجو وجود داشت که با یک تیر از میان صد تیرانداز، به هدف میزند.
هوش مصنوعی: به سخن و گفتار توجه داشته باش و بدان که با وجود تعداد بسیار زیاد کلمات و عبارات، یک جمله خوب و هدفدار از میان آنها کافی است.
هوش مصنوعی: سخن را به خاطر گفتن، عذاب نده، زیرا که شب نسبت به روز عیب و نقصی ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که در کلمات و واژهها دقت و توجه دارد، به خوبی میتواند عمق معانی را درک کند و به درد کلام آشنا باشد.
هوش مصنوعی: اجازه داریم که کلمات را تغییر دهیم و به شکل دیگری بیان کنیم، اما نباید این تغییرات به گونهای باشد که معنای آنها زیر پا گذاشته شود.
هوش مصنوعی: در این دنیای پر از خواستهها و آرزوها، تنها چیزی که ما را خوشحال میکند شعر است و بس.
هوش مصنوعی: نگو که حال من به خاطر این سخن غمگین شده است، چرا که خون لعل در بدن هنوز زندگی دارد و مرده نیست.
هوش مصنوعی: هنوز از مفهوم واقعی بیخبر هستم؛ زیرا در دل خود گروهی از ناشناختهها را پنهان کردهام.
هوش مصنوعی: هرگز به یکدیگر یاری نکردهاند، همانند شمع و فانوس که هر کدام در جایی مستقل و دور از هم از یکدیگر وجود دارند.
هوش مصنوعی: سرم را در عمق افکارم فرو بردهام، مانند کسی که در دریا غوطهور میشود، تا زمانی که فکر و اندیشهام به دنبال یک موضوع جدید و ناب بگردد.
هوش مصنوعی: هرگاه که به فکر و تأمل در کلام خود میپردازم، همین برای من کافی است که از خودم شرمنده نیستم.
هوش مصنوعی: نوشیدنی کلام دل را گرم میکند و جایگاه دلبستگی من، دفتر معانی و مفهومها است.
هوش مصنوعی: به خاطر تماشای شعرم، در حجاب مانده بودم، چرا که غفلت چشمانم، مانند آفتاب بود.
هوش مصنوعی: سخنرانی من راهنمایی است برای دیگران و تمام دنیا از کلمات من بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که کودک از شیر جدا میشود و شروع به صحبت کردن میکند، زبانش همچون شیرینزبانی میشود که به دنبال کلمات زیبا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: بادهگویی و زیبایی سخنانم همچون نسیم خوشبو، عطر گلها را از باغ به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که مرا ستایش میکند نباشد، چه گونه میتوانم صحبت کنم؟ زیرا جوهر سخن در دستان من است.
هوش مصنوعی: سرنوشت من به گونهای است که اگر به سخن خوب و ارزشمندی بپردازم، کلامم ارزش و اعتبار بیشتری پیدا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: بهار نماد زیبایی و رونق است و من با کلمات خود این زیبایی را بیان میکنم. گفتههای من مشابه گلهای سبز در باغ هستند که سرشار از زندگی و شادابیاند.
هوش مصنوعی: وقتی صبح فرا میرسد، ذهن من روشن میشود و آفتاب در پشت دست خود سایهای بر زمین میافکند.
هوش مصنوعی: اگر همگی بخواهند شعرهای زیبا و رنگین بگویند، در آن صورت نوشتهها در دستان مانی بیروح و بیفایده خواهد شد.
هوش مصنوعی: در روزگار من، معنای سخن به زندگی بازگشته و نام من باعث شده تا سخن ارزش و اعتبار پیدا کند.
هوش مصنوعی: برای بیان احساسات و افکارم به شعرهای خودم نیاز دارم، چرا که نیازی به تایید یا ستایش دیگران احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: اگر نیمهی من موجود باشد، بازویم به قدری قوی است که میتواند دو عالم را برابر کند.
هوش مصنوعی: میخواهم از کسی پولی نگیریم و فقط به عشق صحبت کنم، مانند قلمی که از عشق مینویسد.
هوش مصنوعی: من تنها به همین اندازه از ستایش راضیام که برای آن از کسی پاداشی نگیرم.
هوش مصنوعی: من به دوستی از راه کلام نیاز دارم و جز گفتوگو با معشوق، چیزی برایم مهم نیست.
هوش مصنوعی: من با تمام وجود شعر را خدمتگزاری میکنم، زیرا وقتی کلماتم معنا پیدا کند، زندگی برایم معنا میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که مفهوم کلمات را به خوبی درک کنم، دیگر سخن معنا ندارد و جای من در میان کلمات خالی است.
هوش مصنوعی: هر شعر برای من یک روح تازه به ارمغان میآورد و هر مفهوم جدیدی که از آن درمییابم، جانی نو به من میدهد.
هوش مصنوعی: سخنانی که میگویم، نتیجهی تربیت من و خانوادهام است. هرچند که این سخنان ممکن است خوب یا بد باشند، در نهایت متعلق به من هستند.
هوش مصنوعی: جز خودم، هیچکس نمیتواند به درستی معنای دل را بفهمد؛ دل مثل یک کتاب محفوظ و نیکو از معناست.
هوش مصنوعی: اگر از شما نقطهای کم شود، جهان پر از جواهر خواهد شد همچون صدف.
هوش مصنوعی: من با هیچکس همزبان نیستم، زیرا غواص بودن، نیازمند شرطی است که نفس را حفظ کند.
هوش مصنوعی: هیچ کس بدون تلاش و تلاش نکردن، نمیتواند به مهارت و تواناییهای بالا دست یابد؛ مانند صدف که برای غواص به تنهایی گوهر تولید نمیکند.
هوش مصنوعی: روشنی فهم و معانی برای من مانند چراغی است که راه را نشان میدهد، و کلام و سخن بهصورت پیوسته به من نزدیک میشود و در جستجوی من است.
هوش مصنوعی: به صحبت من حساسیت نداشته باش و به علامت تازگی من توجه نکن.
هوش مصنوعی: من در دنیای پر ارزش و زیبا، با دقت و فکر عمیق به جمعآوری و انتخاب تجربیاتم پرداختهام؛ بنابراین، دیگر نیازی نیست که تو همچنان آن را سنجش کنی.
هوش مصنوعی: اگر از تقاضای کسی به خاطر حسادت به دردسر بیفتی، بهتر است که به انصاف و عدل رفتار کنی و با آن سنجش کنی.
هوش مصنوعی: زیبایی کلام را چنان به تصویر کشیدم که از مفهوم آن، شگفتی زیادی به وجود آوردم.
هوش مصنوعی: اگر چین بخواهد زیبایی خود را به نمایش بگذارد، نقش و نگار روی دیوارها به مانند هنری زیبا و جذاب خواهد شد که نشاندهندهی هنر چین است.
هوش مصنوعی: کسی که قابلیت ارزشگذاری و تشخیص گوهر را دارد، هنگامی که به عمق معنا و مفهوم سخن برسد، قادر خواهد بود به درک درست و ژرفی از آن دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: انسان باید خود را از اهداف و مقاصد محدود آزاد کند تا بتواند حقیقت و معنا را به وضوح مشاهده کند و پردهها را کنار بزند.
هوش مصنوعی: بر تخت انصاف، پادشاه به تماشای آفرینش الهی مینشیند.
هوش مصنوعی: تحلیل و بررسی سخن برای او امری مسلم بود، چرا که انصافش با طبع و ذاتی که داشت، همراه بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.