مطرب دلم ز پرده به در میرود بگو
ساقی بیا که آتش عشقم به جان گرفت
دیدی دلا که شعلۀ جوالاهه فراق
مانند نقطه عاقبتم در میان گرفت
از بس که سوخت کوکب بختم در آسمان
ظلمت فضای خانه کرّوبیان گرفت
خوبان به مهر دلشدگان را کنند اسیر
کِی مُلک دل به قوّت بازو توان گرفت
پروانه را وصال نماید شب فراق
تا شمع را ز سوز من آتش به جان گرفت
ما در پناه پیر مغانیم گو بگیر
گر گرگ گوسفند ز دست شُبان گرفت
هرگز نبرد ره به سرا بوستان گل
الّا کسی که الفت با باغبان گرفت
عارف شناخت قدر خموشی از آن که دید
آتش به جان شمع ز دست زبان گرفت
تا کِی اسیر غول بیابانی ای غبار
آنکس بریده ره که پی کاروان گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بیان درد و عشق گوینده پرداخته و احساسات عمیق او را نسبت به معشوق و درد فراق ابراز میکند. او از عواطفی چون شعلۀ عشق و سوختگی در دل به تصویر میکشد و به تمثیلهایی مانند پروانه و شمع اشاره میکند. همچنین، به چالشهایی که در مسیر عشق وجود دارد، از جمله حسرت و ناامیدی اشاره میکند و بر اهمیت پیوستگی با عشق و درک عمیق آن تأکید دارد. در نهایت، گوینده به حیات وابسته به عشق و نیاز به راهنما در این مسیر اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دل من از شوق و پرشوری که دارد، به شدت دلتنگ است و حاضرم بگویم که ای ساقی، بیا که عشق من به شدت در وجودم شعلهور شده است.
هوش مصنوعی: آیا دیدهای، ای دل، که شعلهی جدایی چقدر زنده و سوزان است و مانند نقطهای در آیندهام، همیشه در میان زندگیام قرار دارد؟
هوش مصنوعی: به خاطر شدت ناراحتی و بلاهایی که بر من آمده، ستاره شانس من در آسمان تاریکی محبوس شده و فضای خانه فرشتگان هم به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: زیبا رویان با مهربانی دلهای عاشقان را به چنگ میآورند، آیا میتوان با قدرت بازو دل را تسخیر کرد؟
هوش مصنوعی: پروانه در شب جدایی به وصال میرسد و این باعث میشود که شمع بخاطر سوزش من به آتش بگراید.
هوش مصنوعی: ما تحت حمایت و راهنمایی پیر مغان هستیم، پس اگر گوسفند را از دست چوپان بگیرد، نگران نباش.
هوش مصنوعی: برای ورود به باغ گل و لذت بردن از زیباییهای آن، تنها کسی موفق میشود که با باغبان دوستی و ارتباط برقرار کند.
هوش مصنوعی: عارف به ارزش و اهمیت سکوت پی برد، زیرا دید که چگونه آتش در وجود شمع از تلیغ زبان به جانش آسیب میزند.
هوش مصنوعی: تا چه زمانی باید در چنگال مشکلات زندگی بمانی؟ ای کسی که غبار را دنبال میکنی، تو به دنبال کسی هستی که از مسیر اصلی منحرف شده و به کاروان نپیوسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ وفا برون ز جهان آشیان گرفت
عنقا صفت ز عالم وحدت کران گرفت
از خون دل کنار زمین موج زد چنانک
ز آسیب موج دامن مغرب نشان گرفت
طوفان درد کشتی دل را ز راه برد
[...]
شاه جهان به تیغ چو ملک جهان گرفت
دولت رکاب دادش و نصرت عنان گرفت
فالی گرفت چرخ و همی گرفت مملکت
سلطان ابوالملوک ملک ارسلان گرفت
شاهی که ملک هرگز چون او ملک ندید
[...]
هر نور و هر نظام که ملک جهان گرفت
از سنجر ملک شه آلب ارسلان گرفت
صباحبقران مشرق و مغرب معزّ دین
شاهی که او به تیغ و به دولت جهانگرفت
تا گشت شاهنامهٔ او فاش در جهان
[...]
لشکر کشید عشق و مرا در میان گرفت
خواهند مردمانم از این در زبان گرفت
اندر زبان خلق فتادم ز دست عشق
تا بایدم بلا به در این و آن گرفت
جانا غلام عشق تو گشتم به رایگان
[...]
قد چو سرو او شکن خیز ران گرفت
رخسار چون گلشن صف زعفران گرفت
دردا که رفت جان زمان در دل زمین
زان پس که طول و عرض زمین و زمان گرفت
گر پیر با جوان نکند دست در کمر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.