گنجور

 
نظام قاری

خوشست جامه بریدن برون زاندازه

برآمدن زقدک پاره کردن آوازه

چه دلکشست بدامن سجیف و گنج درست

چه طرفه است بدان چاک جامه شیرازه

بترک طاقیه گفتم که برگ گل ماند

خیال گفت نگفتی سخن باندازه

چو تن بشوئی و بیرون خرامی از حمام

زرخت نو شودت در زمان روان تازه

گهی زچشمه سوزن برون رود رشته

گهی بدر نتوان شدن زدروازه

مکن زجامه والا رقم زمشک و عذاد

عروس خوب لقا را چه حاجت غازه

بیان حجله رخت زفاف کن قاری

که تا شوی به جهان زین بلند آوازه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ادیب الممالک

ایا نسیم صبا با وزیر داخله گوی

که ای فکنده به گیتی ز دانش آوازه

از آن پس که پراکنده گشت دفتر ملک

ز فکر روشن پاک تو یافت شیرازه

رهی به بارگهت قطعه ای فرستادم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه