گنجور

 
قائم مقام فراهانی

بالله ما هذالخبر بالله ما هذالخبر

هذا الذی تصفونه ملک کریم اوبشر

من ذاالذی فی الخافقین هوالملیک المقتدر

و هو العزیز المستعان المستغاث المنتصر

من حبه دارالنعیم و بغضه نار السقر

و قضائه سوق القضاء و قدره فوق القدر

و سخائه سکب السحاب و سیبه صوب المطر

و کلامه ملک الکلام و فکره رب المکر

هو سید الشرقین و الغربین من بحر و بر

و مقدر الاقدار فی الاقطار من خیر و شر

و ابوالملوک الساده الطهر المیامین الغرر

و ابن الخواقین القروم القاده الغرا لزهر

من آل قاجار الکرام اولی المهابه و الخطر

خلف به بین الوری ترک ابن یافث مفتخر

یزهوبه ترک کما یزهو بسید نامضر

ظل من الرحمن بالفتح العلی مشتهر

فالفتح منه و العلی و النصر منه و الظفر

و الشمس تجری باسمه حتی تفوز المستقر

ساس الممالک و الملوک اذا نهی و اذامر

فاذا قضی امرا فامار القضاء موتمر

و اذا تنمر بالعتاب فکل جلد مقشعر

وید کدک الصم الجلا میدالصلاب من الحجر

و اذا ترحم بالعباد فکل ذنب مغتفر

ویهز اعصان المنی هزالصباعصن الشجر

و اذا تبسم ضاحکافالورد یبسم عن زهر

فکانما یاقوته تفتر عن عقد الدرر

فو حق من حج الحجیج له ولبی و اعتمر

بمآثر و مفاخر فوق الحکایه و الخبر

البدر یحکی خده حا شاه کلا و القمر

او بشبه الصافی الصقیل بذی و شوم ذی کدر

ان الملیک ابا الملوک هوالذی اعیی الفکر

من کونه معنی و اکوان الوجود هی الصور

ملک الممالک و الارائک و الملایک و البشر

من عنده علم الکتاب و سر آیات السور

و بیانه فصل الخطاب و کشف اسرار اخر

رب الصحایف و الصفاح اذاسطا و اذاسطر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

چشم تو خورشید و قمر گنج تو پر در و گهر

جود تو هنگام سحر هم بر خضر هم بر شجر

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
سنایی

ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیر

از سر برون کن سرکشی امروز با ما باده خور

زین بادهٔ چون ارغوان پر کن سبک رطل گران

با ما خور ای جان جهان با ما خور ای بدر پدر

ای خوش لب شیرین زبان خوش خوش در آ اندر میان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
سوزنی سمرقندی

خط نگار ترک من چون طوق قمری بر قمر

یا چون قطار مور بر گرد قمر بسته کمر

وان زلفق پرچین و شکن خمیده چون پشت شمن

بر روی آن سرو چمن ژولیده مو افروز بر

خط بدیع آیین اووان زلف مشک آگین او

[...]

اثیر اخسیکتی

افدیک یا خیر البشر، ای تاج عالم بلکه سر

چونت فتاد اینجا گذر، این المقام ایش الخبر

چون گفت شرعت طرقوا، شاها بمیدان شو زکو

از دوستان بربای کاو، از دشمنان بردار سر

نو کن روش را داستان، بشکن طلسم باستان

[...]

مولانا

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر

تا سینه‌ها روشن شود افزون شود نور نظر

کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده

تا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر

چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدی

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه