گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰

 
قاآنی
قاآنی » غزلیات
 

هرکس به هوای جان گرفتار

ما بی تو ز جان خویش بیزار

جا بی‌ تو کنم به خلد هیهات

دل بی‌تو نهم به عیش زنهار

جان بی‌تو به پیکرم بود تنگ

سر بی‌تو به گردنم بود بار

دلهای گشاده از غمت تنگ

جان‌های عزیز در رهت خوار

ابروی تو بر سرم کشد تیغ

مژگان تو بر دلم زند خار

ای تازه جوان که چون جوانی

رفتی و نیامدی دگربار

در سایهٔ زلف خط و خالت

مانند به شبروان عیار

در هند شنیده‌ام که طوطی

شکر شکنست و سرخ منقار

زانسان که خطت به سایهٔ زلف

پیرامن آن لب شکربار

زلفست فراز قدت آری

بر سرو بن آشیان کند مار

کویت به نگارخانه ماند

از حیرت طالبان دیدار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام