دوش چو بنهفت نوعروس ختن رو
شاهد زنگی گره گشاد ز ابرو
ترک من آمد ز ره چو شعلهٔ آتش
گرم و دم آهنج و تند و توسن و بدخو
چون سر زلف دو صد شکنج به عارض
چون خم جعدش دو صد ترنج بر ابرو
خم خم و چین چین گره گره سر زلفش
از بر دوش اوفتاده تا سر زانو
تاب به مویش چنانکه بوی به عنبر
تاب به رویش چنانکه رنگ به لولو
زلف پریشیده بر عذارش چو نانک
بال گشاید در آفتاب پرستو
چهرهٔ رخشنده از میان دو زلفش
تافت بدانسان که گرد مه ز ترازو
یا نه تو گفتی به نزد خواجهٔ رومی
زایمن و ایسرستادهاند دو هندو
جستم و بنشاندمش به صدر و فشاندم
گرد رهش به آستین ز طلعت نیکو
مانا نگذشت یکدو لمحه که بگذشت
آهش از آسمان و اشک ز مشکو
چهرش بغدادگشت و مژگان دجله
رویش خوارزم گشت و دیده قراسو
در عوض مویه چشمه راند ز هر چشم
بر صفت دیده مویهکرد ز هر مو
گشت بدانگونه موی موی که گفتی
در بن هر مویکرده تعبیه آمو
چهر سپیدش ز اشک چشم سیاهش
یاد ز خوارزم کرد و آب قراسو
گفتمش ای مه به جان من ز چه مویی
گفت ز بیداد شهریار جفا جو
گفتمش ای ترک ترک هذیان میکن
خیز و صداعم مده وداعم میگو
مهلا مهلا سخن مگو به درشتی
کت خرده خرده دان ندارد معفو
نام ستم بر شهی منهکه به عهدش
بازگریزد زکبک و شیر ز راسو
طعن جفا بر شهی مزنکه بهدورش
بیضه نهد درکنام شاهین تیهو
گفت زمانی زمام منع فروکش
دست ز تقلید ناصواب فروشو
ظلم فراتر ازینکه شاه جهانم
ساخته رسوا به هر دیار و به هرکو
جور ازین بینکاو ز درگه خویشم
نیک به چوگان قهر راند چون گو
سرو بود برکنار جوی و من اینک
سروم و جاریست درکنار مراجو
گرچه به شه مایلم ازو بهراسم
اینت شگبفتی اخاف منه و ارجو
گرچه به شه عاشقم ازو به ملالم
اینت عجبکز وی استغیث وادنو
شه ز چه هر مه برون رود پی نخجیر
آهو اگر باید دو چشم من آهو
گو نچمد از قفایگور به هر دشت
گو ندود در هوای کبک به هر سو
بهرگوزنان به دشت وکه نبرد راه
بهر تذروان به راغ و کو ننهد رو
کبک و تذروش منم به خنده و رفتار
رنج کمان گو مخواه و زحمت بازو
گور وگوزنش منم به دیده و دیدار
گو منما در فراز و شیب تکاپو
گورکمند افکنمگوزنکمانکش
کبک قدح خوارهام تذر و سخنگو
گفتمش ای ترک حق به سوی تو بینم
چون تو بسی شاکیاند از ستم او
سیمکند ناله زر نماید فریاد
بحر کند نوحه کان نماید آهو
لیک ز روی ادب به شاه جهاندار
مرد خردمند مینگیرد آهو
ظلم چنین خوشتر از هزاران انصاف
درد چنین بهتر از هزاران دارو
شاه فریدون خدایگان جهانست
اوست که قدرش بر آسمان زده پهلو
گنج نبالد چو او به تخت دلافروز
ملک ببالد چو او به رخش جهانپو
حزمش مبرمتر از هزاران باره
رایش محکمتر از هزاران بارو
بر در قصرش هزار بنده چو ارغون
در بر بارش هزار برده چو منکو
صولت چنگیزخان شکسته به یاسا
پردهٔ تیمور شه دریده به یرغو
تیغ تو هنگام وقعهکرد به دشمن
تیر تو در وقت کینه کرد به بدگو
آنچه فرامرز یل نمود به سرخه
آنچه نریمانگو نمود بهکاکو
ایکه بنالد ز زخمگرز تو رستم
ویکه به موید ز بیم بر ز تو برزو
خشم تو از شاخ ارغوان ببرد رنگ
مهر تو از برگ ضیمران ببرد بو
رنگینگردد ز تاب روی تو محفل
مشکین گردد ز بوی خلق تو مشکو
بس که به مدحت رقم زدند دفاتر
قیمت عنبر گرفت دوده و مازو
برق حسامت به هر دمن که بتابد
روید از آن تا به حشر لالهٔ خودرو
ابر عطایت به هر چمنکه ببارد
خوشهٔ خرما دمد ز شاخهٔ ناژو
نقش توانی زدن بر آب به قدرت
کوه توانی ز جای کند به نیرو
چرخ بود همچو بزم عیش تو هیهات
راغ و چمن دیر وکعبهگلخن و مینو
یا چو ضمیرت بود ستاره علیالله
مهر و سها لعل و خاره شکر و مینو
شاخی گوهر دهد چو کلک تو نه کی
حاشا کلّا چسان چگوهه کجا کو
عزم تو بر آب ریخت آب سکندر
حزم تو بر باد داد خاک ارسطو
گو نفرازد عدو به بزم تو رایت
گو نکند خصم در بر تو هیاهو
مرغ نییکت بود هراس زمحندار
طفل نیی کت بود نهیب ز لولو
پیکر گردون شود ز تیر تو غربال
سینهٔ گردان شود ز تیر تو ماشو
دادگر تا مراست مدح تو آیین
بس که کنم سخره بر امامی و خواجو
خواجهٔ خواجویم و امام امامی
شاعر سحارم و سخنور و جادو
نیست شگفتیکه همچو صیت نوالت
صیتکمالم فتد به طارم نه تو
بس کن قاآنیا چه هرزه درایی
رو که به درگاه شه کم از همهیی تو
مدحت خسرو چه گویی ای همه گستاخ
چرخ نیاید به ذرع و بحر به مشکو
اهل جهان را به گوش تا عجب آید
واقعهٔ اندروساا و قصهٔ هارو
خصم ز بأس تو بیند آنچه همی دید
دولت مستعصم از نهیب هلاکو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت عشق و معشوقه میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و توصیفات زنده، دختران ختن (منطقهای در چین) را به تصویر میکشد و جنبههای مختلف زیبایی ظاهری و روحی آنها را بررسی میکند. معشوقه در این متن به عنوان موجودی جادوگر و افسونگر معرفی شده که زیباییاش به حدی است که شخصیتها و طبیعت به او پاسخ میدهند.
شاعر به ستمگریهای شهریار و تأثیر آن بر روح و چشم معشوقه اشاره میکند، و در عین حال در عواطف و وفاداری خود به او با گفتن اینکه در تحت نفوذ ستم نمیتواند به خوبی عشقش را ابراز کند، تعارض احساسی را منعکس میکند. در انتها، شاعربه مدح شهریار میپردازد و او را به عنوان نمونهای از قدرت و عظمت در نظر میگیرد.
بهطور کلی، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی، و تحسین از قدرت و سلطنت است.
هوش مصنوعی: شب گذشته، وقتی که عروس چینی خوابیده بود، شاهدی با ابروهای زیبا و جادوییاش، دلی را از قید و بند آزاد کرد.
هوش مصنوعی: دوست من با حرارتی مشابه شعلهٔ آتش به من نزدیک شده است، مانند صدای طبل و با سرعت و قدرتی بینظیر، اما در عین حال با حالتی ناخوشایند و تلخ.
هوش مصنوعی: موهایش مانند زلفی با دو صد پیچ و تاب، زیبایی خاصی به چهرهاش میبخشد و ابرویش همچون خم جعدی، زیبایی و جذابیتی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: موهای او به شکل خمیده و چیندار، به طور زیبا و گرهخورده بر روی دوش او ریخته است و به سمت زانوهایش افتاده است.
هوش مصنوعی: موهای او به دلانگیزی عطر عنبر و چهرهاش به زیبایی رنگ مروارید میدرخشد.
هوش مصنوعی: وقتی که زلف آشفته او مانند نانی نرم و لطیف در زیر نور آفتاب باز میشود.
هوش مصنوعی: چهرهٔ درخشانش از میان دو دسته مویش میتابد به گونهای که مانند ماهی است که از ترازوی جنبد.
هوش مصنوعی: شما گفتید که دو هندو در نزد خواجه رومی ایستادهاند و به زاییدن مشغول هستند.
هوش مصنوعی: من او را بر صدر نشاندم و گرد و غبار راهش را با دستهای خودم بزدودم، زیرا چهرهاش بسیار زیبا بود.
هوش مصنوعی: مدتی کوتاه نگذشت که آهی از دل برآمد و اشکی از چشم به زمین ریخت.
هوش مصنوعی: صورت او مانند بغداد زیبا و دلنشین است، مژگانش مانند رود دجله، و چشمانش شبیه قراسو (نوعی ماهی) است که در زیبایی خاص خود دارد.
هوش مصنوعی: به جای گریه کردن چشمه، هر دیدی از چشمها بر خود زاری میکند و از هر موی انسانی ناله سر میدهد.
هوش مصنوعی: موی موی به حالتی درآمد که اگر بگویی در ریشهی هر موی آن حکایتی نهفته است.
هوش مصنوعی: چهره سفید او به خاطر اشکهای چشمان سیاهش، یادآور سرزمین خوارزم و آب قراسو بود.
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای ماه، به خاطر چه چیزی اینگونه پریشان هستی؟ او پاسخ داد: به خاطر ظلم و ستمی که از سوی پادشاه به من میرسد.
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای زیبای دلربا، بس کن از حرفهای بیمعنی، بیا و صدایم را بلند نکن و بگذار حرفهای دل را بگویم.
هوش مصنوعی: آرام باش و با سختزبانی صحبت نکن، زیرا هر چیز کوچک و زیرکانهای را نادیده میگیرد و فراموش میکند.
هوش مصنوعی: سخن در مورد نام ستم بر شاهی است که از قول و قرارش برمیگردد، همانطور که گربه و شیر از موش فرار میکنند.
هوش مصنوعی: به کسی که در مقام و قدرت است، ظلم و بیاحترامی نکن، زیرا او میتواند در شرایط سخت، به شکلی قاطع و قدرتمند پاسخ دهد.
هوش مصنوعی: زمانی گفت که باید از تقلید نادرست دست کشید و خود را از آن آزاد کرد.
هوش مصنوعی: ظلمی که من به آن دچار شدهام، فراتر از این است که حتی یک پادشاه قدرتمند هم بتواند آن را تحمل کند و در نتیجه، این ظلم باعث شده که من در همه جا رسوا شوم.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به ناملایمات و بیعدالتیهایی دارد که فرد از آن تجربه میکند. گوینده از سختیها و ظلمی که میبیند سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در برابر این شرایط تلاش میکند، اما به جای حسن سلوک و عدالت، مدام با قهر و خشونت روبهروست. در نهایت، بیان میکند که با وجود این دشواریها، همچنان امیدوار به پیدا کردن راهی برای گذر از این مسأله است.
هوش مصنوعی: سرو در کنار جوی قرار دارد و من اکنون مانند او هستم، و جریان آب در کنارش ادامه دارد.
هوش مصنوعی: هرچند به مقام پادشاهی علاقه دارم و از آن میهراسم، اما این موضوع برای من چندان عجیب و غریب نیست و امیدوارم برطرف شود.
هوش مصنوعی: با وجودی که به پادشاهی که به او عشق میورزم، دچار ناراحتیام، جای تعجب است که از او کمک میطلبم و به او نزدیک میشوم.
هوش مصنوعی: چرا هر ماه وقتی که میگذرد، شاهزادهای به دنبال شکار آهو میافتد؟ اگر قرار است من هم آهو شوم، پس باید دو چشمانم مانند آهو باشد.
هوش مصنوعی: هرگز از پشت قبر به سوی چراگاه نیاید و در پی کبک به هر سمتی نرود.
هوش مصنوعی: در دشت، پرندگان به آوازخوانی مشغولند و در راهی که به سوی خوشبختی و آرامش میبرد، کسی قدم نمیگذارد.
هوش مصنوعی: من مانند کبک و تذروش هستم، با خنده و رفتار شاداب؛ پس از تو خواهش میکنم که از رنج و زحمت بازوهای خود دوری کنی.
هوش مصنوعی: من به یاد تو در زندگی مایهای از عذاب و شوق هستم، اما تو را فقط به یاد ندارم و نمیتوانم در فراز و نشیبهای زندگی ببینمت.
هوش مصنوعی: من به گور گوزن تیرانداز میافکنم، در حالی که کبکِ نوشخور من سخن میگوید.
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای زیباروی، میبینم که مانند تو بسیاری از افرادی که از ستم رنج میبرند، شکایت دارند.
هوش مصنوعی: آهنگ دلخراش سیم، نالهاش همچون طلایی درخشان صدا میکند و دریا نیز فریاد میزند. آهو، مانند کسی که در سوگ نشسته، نوحهای سر میدهد.
هوش مصنوعی: اما به خاطر احترام و ادب، مرد خردمند به پادشاه جهان نمینگرد، حتی اگر آهو باشد.
هوش مصنوعی: ظلم و ستم به نظر جذابتر از هزاران مورد انصاف است و درد و رنج، از هزاران دارو مؤثرتر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: شاه فریدون، خدای بزرگ جهان است و مقام و ارزش او به قدری بالا است که در آسمان نیز به او ارج گذاشته شده است.
هوش مصنوعی: گنجی که در دل جای گیرد، مانند سلطنتی است که به دل انسان شادابی و روشنی میبخشد. برای کسی که زیبایی و شکوهی چون او داشته باشد، دنیا هم تاب و نمایی خاص خواهد داشت.
هوش مصنوعی: عزت و ثبات او از هر دفاعی قویتر و استوارتر است.
هوش مصنوعی: در برابر کاخ او، هزاران خدمتگزار همچون پرندههای رنگارنگ حضور دارند و در اطراف او، هزاران غلام مانند گلهای زیبا در انتظارند.
هوش مصنوعی: قدرت چنگیزخان دیگر شکست خورده و قوانین تیمور به هم ریخته و در هم و برهم شده است.
هوش مصنوعی: هنگامی که با دشمنان روبهرو میشوی، تیغ تو برنده است و وقتی که به کسی حسد میورزی، تیر تو آسیبزننده میباشد.
هوش مصنوعی: فرامرز در سرخه کارهای شجاعانهای انجام داد و نریمانگو در کاکو نیز به همین شکل عمل کرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که رستم از زخمهای تو ناله میکند و برزو از ترس تو به خود میلرزد.
هوش مصنوعی: خشم تو رنگ عشق را از شاخسار ارغوان میگیرد و بوی محبت را از برگهای درختان میبرد.
هوش مصنوعی: محفل با تابش و زیبایی چهره تو رنگین و پرنور میشود و فضای آنجا از عطر و بوی وجود تو معطر میگردد.
هوش مصنوعی: به دلیل تحسین و ستایشی که از من شده، ارزش و اهمیتام به مراتب بیشتر شده است. در واقع، آن اندازه که دربارهی من نوشتهاند، حتی چیزهایی مثل دوده و مازو نیز برایم به قیمت عنبر رسیدهاند.
هوش مصنوعی: هرگاه روشنایی چشمانت به هر گلدانی بتابد، لالههای وحشی از آنجا به وجود خواهند آمد و تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: بارش رحمت تو بر هر باغ و چمنی موجب خوشه زایی خرما از شاخههای نازک میشود.
هوش مصنوعی: توانایی تو به اندازهای است که میتوانی بر روی آب نقشی بیندازی، اما قدرت تو به قدری است که میتواند کوهی را از جای خود حرکت دهد.
هوش مصنوعی: چرخ به مانند جشنی از خوشی و لذت است، اما افسوس که این لذتها و زیباییها در گذر زمان از بین میروند و مکانهای مقدس و زیبای دنیا هم نمیتوانند دائمی باشند.
هوش مصنوعی: اگر وجود تو مانند ضمیر و درونت همچون ستارهای در آسمان باشد، پس همچون علیالله میدرخشی، و مهر و سها (ستارههای دیگر) در کنار تو لعل (سنگ قیمتی) و خاره (مروارید) هستند، زینتبار و دلنواز مانند شکر و مینو.
هوش مصنوعی: هر گاه که دست تو مانند یک قلم، زیبایی و ارزش بینظیری را به دنیا ارائه میدهد، چگونه میتوان انکار کرد که آن زیبایی را از کجا به دست آوردهای؟
هوش مصنوعی: عزم و ارادهی تو تاثیرش را بر آب سکندر گذاشت و شجاعت تو موجب شد که خاک ارسطو از بین برود.
هوش مصنوعی: اگر دشمن در جشن تو حسادت کند، نگران نباش؛ چرا که دشمن نمیتواند در مقابل تو سر و صدایی به راه بیندازد.
هوش مصنوعی: پرندهای که هیچگاه نمیتواند پرواز کند، از ترس و نگرانی برای کودک نازکدل خود، نمیتواند صدای زوزهٔ دیوها را تحمل کند.
هوش مصنوعی: بدن آسمان به خاطر تیر تو دچار تغییر میشود و سینهٔ زمین تحت تأثیر تیر تو، دچار گردش و تحولی عمیق میگردد.
هوش مصنوعی: از زمانی که من در جوار تو هستم، سپاسگزاری و ستایش تو برای من به یک اصل تبدیل شده است. به قدری شگفتانگیز است که میتوانم با افتخار به کسی که در نظر دیگران مقام و مقامیتی دارد، روبهرو شوم و به آن بخندم.
هوش مصنوعی: من صاحب مقام و جایگاه بلندی هستم و مانند یک امام و رهبر میباشم. شاعر و سخنور آگاهی هستم که در هنرهای کلامی و جذابیت سخنانم معروفم.
هوش مصنوعی: عجبی نیست که نام و آوازه تو مانند خوبیها و کمالات من به بلندای آسمان برسد.
هوش مصنوعی: بس کن ای قاآنی، تو که در میان دربار اشرافی مانند شه از همه کمارزشتر هستی، دیگر از خود بیخود نشو و هر چیزی نگو.
هوش مصنوعی: ای سخنران، چه نیازی به ستایش پادشاه است؟ چرخ فلک هرگز به اندازهای بزرگ نمیشود که بتواند دریایی را به خود جذب کند.
هوش مصنوعی: مردم دنیا در حیرت هستند از داستانهایی که نشاندهندهٔ واقعیتهای پنهان و عمیق زندگی هستند، مانند ماجرای معروف اندروس و روایت هاروی.
هوش مصنوعی: دشمن از قدرت تو چیزی را میبیند که مانند آن را حکومت دولتی که در برابر تعرض هلاکو قرار داشت، مشاهده میکرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دخترکان بیست بیست خفته به هر سو
پهلو بنهاده بیست بیست به پهلو
گیسو در بسته بیست بیست به گیسو
گیسوشان سبز و گیسو از سر زانو
آنچه ببغداد کرد تیغ هلاکو
کرد بملک دل آن بلارک ابرو
ترک تو چنگیز را کشید بیاسا
کافر حربی برد بچشم تو یرغو
جادوی بابل بسحر چشم تو مفتون
[...]
اصلحک الله ای نگار پری روی
ای صنم مشکمو بساخت مشگو
شو به سیاحت به سیر باغ و لب جو
تا من و تو در مدیح ضامن آهو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.