رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند
و ز قفایش نگران دیده خونبار بماند
بشفاخانه لعل تو رسید ار چه و لیک
دل ز چشمت اثری داشت که بیمار بماند
آن امیدی که بخوابت نگرد دیده نداشت
ور شبی داشت هم از چشم تو بیدار بماند
جان ما گرچه بمقدار بهای تو نبود
بر سر دست گرفتیم و خریدار بماند
دل و دین در خم گیسوی بتی رفت که رفت
خرقه و سبحه بجام می و زنار بماند
راز عشق تو که از خلق نهان میکردم
گشت افسانه و بر هر سربازار بماند
بندها را همه دل پازد و چون باد گذشت
جز به بند تو که افتاد و گرفتار بماند
خانه دل زغمت زیر و زبر گشت و در آن
نیست جز نقش تو چیزی که بدیوار بماند
ما نه مستیم به تنها که یکی در همه شهر
ناظری نیست که با چشم تو هشیار بماند
داشت عذری که نرفته است ز کوی تو صفی
رفتش از پیش چنان پا که ز رفتار بماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او به رفتن دلدار اشاره میکند و غم و نگرانی از جدایی را احساس میکند. هرچند به دیدار معشوق میرسد، اما همچنان دلی بیمار و نگران دارد. شاعر بیان میکند که امیدش به خواب نیز بیفایده است و او هنوز از عشق و یاد معشوق بیدار مانده است. دل و جانش به بتی تعلق دارد که به آن میبالد، ولی به همزمان در مسیر عشق، چیزهای دیگری از جمله دین و دنیا را نام میبرد که تحت تاثیر عشق قرار گرفتهاند. راز عشق او که پوشیده بود، اکنون به افسانهای تبدیل شده و در شناخته شدن آرزوهایش در بازار عشق به تصویر کشیده میشود. شاعر حسرت جدایی و وجود غم در خانه دلش را بیان میکند و در نهایت، بر این نکته تاکید میکند که در غیاب معشوق، هیچ چیز از شادی و هشیاری باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: دلبر رفت و غم او در دل کسی که دلسوز است باقی ماند و نگرانی از جدایی او باعث شده است که چشمهااش پر از اشک بماند.
هوش مصنوعی: به بیمارستان لعل تو آمدم، هرچند که حالتی داشتم و دل من از نگاه تو تأثیری گرفت که باعث شد همچنان بیمار بمانم.
هوش مصنوعی: امید تو که حتی در خواب هم به تو توجهی ندارد، اگر شبی هم وجود داشت که از چشمت بیدار بماند، آن امید، بیاعتنا باقی میماند.
هوش مصنوعی: هرچند جان ما به اندازه ارزش تو نیست، اما با تمام وجود آن را عرضه کردیم و هنوز شما را خریدار میدانیم.
هوش مصنوعی: دل و ایمان من در پیچ و تاب موهای معشوقی گم شد که در این حال، لباس و زهد و عبادتم در دست می و زنی باقی ماند.
هوش مصنوعی: عشق تو را که پنهان نگه داشته بودم از چشم مردم، حالا به داستانی تبدیل شده که در هر گوشه و کنار مطرح شده است.
هوش مصنوعی: همهٔ افرادی که در زندگی خود با مشکلات و سختیها رو به رو شدهاند، به راحتی از آنها عبور میکنند، اما کسی که به تو وابسته است، همچنان در بند تو مانده و نمیتواند رها شود.
هوش مصنوعی: دلنگرانیم از غم تو باعث شد که خانه دلم به هم بریزد و حالا در آن فقط تصویر تو باقی مانده که بر دیوار مانده است.
هوش مصنوعی: ما به خاطر وجود تو به حالت مستی و شیدایی دچار نشدهایم، بلکه در این شهر هیچ کسی نیست که بتواند با تابش نگاه تو، هوشیاری و آگاهیاش را حفظ کند.
هوش مصنوعی: کسی که به دلیل معذوری نتوانسته به کوی تو بیاید، با حالتی به آنجا میرود که گویی از رفتار او اثری باقی نمانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند
دل من، کو گرو مهر ببرد از همه کس
از دغا باختن چشم تو عیار بماند
عمر من در سرکار تو رود، میدانم
[...]
هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماند
پای در لای میش بر در خمار بماند
دل بشد تا خبر از جانب دلدار آرد
بیخبر گفت که زود آیم و بسیار بماند
آمدند اهل تماشا ز سوی مغبچگان
[...]
طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند
خار حسرت ز رخت در دل گلزار بماند
آنکه ره جانب او رفت دگر باز نگشت
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
زاهد بیخبر از سرزنشم دست نداشت
[...]
جان آزاد گرفتار تن زار بماند
همچو گنجی که نهان در ته دیوار بماند
از پریشان نظری گشته پریشان دلها
دیده آن است که در حسرت دیدار بماند
روز را مهر به شب گر برساند عجب است
[...]
هرکه شد ز اهل نظر محو رخ یار بماند
ورنه چون زاهد بیچاره به گفتار بماند
امتحان را بت دیرین چو به رخ برقع بست
آشنا آمد و بیگانه به انکار بماند
عارف آن است که بی پرده رخ یار بدید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.