گنجور

بخش ۳

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد
 

فرستادهٔ نیز چون برق و رعد

فرستاد تازان به نزدیک سعد

یکی نامه‌ای بر حریر سپید

نویسنده بنوشت تابان چوشید

به عنوان بر از پور هرمزد شاه

جهان پهلوان رستم نیک خواه

سوی سعد و قاص جوینده جنگ

جهان کرده بر خویشتن تار و تنگ

سرنامه گفت از جهاندار پاک

بباید که باشیم با بیم و باک

کزویست بر پای گردان سپهر

همه پادشاهیش دادست و مهر

ازو باد بر شهریار آفرین

که زیبای تاجست و تخت و نگین

که دارد به فر اهرمن راببند

خداوند شمشیر و تاج بلند

به پیش آمد این ناپسندیده کار

به بیهوده این رنج و این کارزار

به من بازگوی آنک شاه تو کیست

چه مردی و آیین و راه تو چیست

به نزد که جویی همی دستگاه

برهنه سپهبد برهنه سپاه

بنانی تو سیری و هم گرسنه

نه پیل و نه تخت و نه بارو بنه

به ایران تو را زندگانی بس است

که تاج و نگین بهر دیگر کس است

که با پیل و گنجست و با فروجاه

پدر بر پدر نامبردار شاه

به دیدار او بر فلک ماه نیست

به بالای او بر زمین شاه نیست

هر آن گه که در بزم خندان شود

گشاده لب و سیم دندان شود

به بخشد بهای سر تازیان

که بر گنج او زان نیاید زیان

سگ و یوز و بازش ده و دو هزار

که با زنگ و زرند و با گوشوار

به سالی هم دشت نیزه وران

نیابند خورد از کران تا کران

که او را به باید به یوز و به سگ

که در دشت نخچیر گیرد به تگ

سگ و یوز او بیشتر زان خورد

که شاه آن به چیزی همی‌نشمرد

شما را به دیده درون شرم نیست

ز راه خرد مهر و آزرم نیست

بدان چهره و زاد و آن مهر و خوی

چنین تاج و تخت آمدت آرزوی

جهان گر بر اندازه جویی همی

سخن بر گزافه نگویی همی

سخن گوی مردی بر مافرست

جهاندیده و گرد و زیبافرست

بدان تا بگوید که رای تو چیست

به تخت کیان رهنمای تو کیست

سواری فرستیم نزدیک شاه

بخواهیم ازو هرچ خواهی بخواه

تو جنگ چنان پادشاهی مجوی

که فرجام کارانده آید بروی

نبیره جهاندار نوشین روان

که با داد او پیرگردد جوان

پدر بر پدر شاه و خود شهریار

زمانه ندارد چنو یادگار

جهانی مکن پر ز نفرین خویش

مشو بد گمان اندر آیین خویش

به تخت کیان تا نباشد نژاد

نجوید خداوند فرهنگ و داد

نگه کن بدین نامهٔ پندمند

مکن چشم و گوش و خرد را ببند

چو نامه به مهر اندر آمد به داد

به پیروز شاپور فرخ نژاد

بر سعد وقاص شد پهلوان

از ایران بزرگان روشن روان

همه غرقه در جوشن و سیم و زر

سپرهای زرین و زرین کمر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین نوشته:

سلام
شاهنامه و سانسور؟
آیا بعد از این بیت :
به نانی تو سیری و هم گرسنه نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه
نباید این دوبیت معروف بیاید ؟؟؟
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده ست کار

که فر کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

ایران نوشته:

متاسفانه به این منابع هم دیگر اعتمادی نیست …
اون از خسرو شیرین که سانسور شد و … این هم از این…
قبلا هم که حافظ اضافات و الحاقات و … داشته…
بگذریم از سعدی و عبید زاکانی و …
چو بخت عرب بر عجم چیره شد / همی بخت ساسانیان تیره شد
بر آمد ز شاهان جهان رو قفیز/ نهان شد زر و گشت پیدا پشیز
دگرگونه شد چرخ گردون بچهر/ ز آزادگان پاک ببرید مهر
به ایرانیان زار و گریان شدم/ز ساسانیان نیز بریان شدم
دریغ آن سر و تاج و آن مهر وداد /که خواهد شدن تخت شاهی بباد
کز این پس شکست آید از تازیان/ ستاره نگردد مگر بر زیان
چو با تخت منبر برابر شود/همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنج های دراز/نشیبی دراز است پیشش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر/ ز اختر همه تازیان راست بهر
ز پیمان بگردند و ز راستی/گرامی شود گژی و کاستی
رباید همی این از آن آن از این/ز نفرین ندانند باز آفرین
نهانی بتر ز آشکارا شود /دل مردمان سنگ خارا شود
شود بنده ی بی هنر شهریار /نژاد و بزرگی نیاید بکار
به گیتی نماند کسی را وفا / روان و زبان ها شود پر جفا
از ایران و از ترک و از تازیان / نژادی پدید آید اند میان
نه دهقان همه ترک و تازی بود / سخن ها بکردار بازی بود
نه جشن و نه رامش نه کوهر نه نام /بکوشش زهر گونه سازند دام
بریزند خون از پی خواسته /شود روز گار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش / بجویند و دین اندر آرند پیش
ز پیشی و بیشی ندارند هوش/خورش نان کشکین و پشمینه پوش
چو بسیار از این داستان بگذرد /کسی سوی آزادگان ننگرد
****
یکی نامه ای بر حریر سفید /نوشتند و پر بیم و چندی امید
بعنوان بر از پور هرمزد شاه /جهان پهلوان رستم کینه خواه
سوی سعد وقاص جویند جنگ /پر از رای و پر دانش و پر درنگ
بمن باز گوی آنکه شاه تو کیست /چه مردی و آیین و راه تو چیست
بگرد که جوئی همی دستگاه /برهنه سپهبد برهنه سپاه
به نانی تو سیری و هم گرسنه/نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه
زشیر شتر خوردن و سوسمار/عرب را به جایی رسیده ست کار
که فر کیانی کند آرزو /تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
شما را به دیده درون شرم نیست /ز راه خرد مهر و آزرم نیست
بدین چهر و این مهر و این راه و خوی/همی تخت و تاج آیدت آرزوی
جهان گر باندازه جوئی همی/سخن بر گزافه نگوئی همی
سخنگوی مردی بر ما فرست /جهاندیده و گرد دانا فرست
بدان تا بگوید که رای تو چیست / به تخت کیان رهنمای تو کیست

آرش نوشته:

دوستان کدام سانسور ، در نسخه بر اساس چاپ مسکو قدیمی هم که من نگاه میکنم نیست
+
فصل فاصله - ز شیر شتر خوردن…از کیست؟ :
http://mr-torki.ganjoor.net/1386/03/31/%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/

شمس الحق نوشته:

دوستان عزیز !
نسخه چاپ مسکو پر غلط ترین نسخ شاهنامه است که حقیر تا کنون دیده است . معتبر ترین و صحیح ترین و در عین حال گران بها ترین نسخ شاهنامه نسخه بایسنغری است که در زمان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاه به تعداد محدودی چاپ شد و از طرف محمد رضا شاه مخلوع بعنوان هدیه به سران کشورها داده شد و در همان روزها بشوخی و یا جدی شایع شده بود که شیوخ عرب حاشیه خلیج فارس هنگام مراجعت از ایران به کشورک های خودشان آنرا از هواپیما به خلیج فارس افکندند زیراکه همین ابیات مشهور زشیر شتر خوردن در آن مندرج بود و این را حقیر با چشمان خویش دیده است که درآن روزها مرحوم پدرم با زحمت زیاد و به بهای هنگفت یک نسخه از آن کتاب را تهیه کرد که حقیر با ولع زیاد آنرا مو به مو مطالعه کرده است و شهادت میدهد که ابیات مورد اشاره در آن نسخه مندرج است .

پیام نوشته:

با سلام. خالقی مطلق هم این دو بیت را الحاقی میدونه. هر دو شاهنامه هم چاپ مسکو و هم خالقی مطلق در پانویس به این دو بیت اشاره کرده اند و گفته اند در نسخی مثل لنینگراد اومده ولی هر دو، این ابیات را الحاقی می دانند.

نوید نوشته:

اون ابیاتی که دوستمون ایران نوشته، در هیچ مرجعی نیست. اگر قدمای ما هم با منابع ادب فارسی این جوری برخورد می‌کردن که برای اثبات نظرشون، آثار بزرگان رو جعل کنند و تحریف، اثری از ادب فارسی و فرهنگ غنی ما باقی نمی‌ماند.
حال بماند که از نظر شعری هم این ابیات زمین تا آسمان با شعرشناسی و سبک‌شناسی فردوسی فاصله دارد.

سید نوشته:

سلام

دوستانی که مدعی بودند برخی شعر ها حذف شده است از جمله شعر (چو بخت عرب بر عجم چیره کشت و…)، داخل لینک زیر :
http://www.askdin.com/thread47161.html#post644634
این قسمت توسط کارشناس بررسی شده است و جعلی می باشد

می توانید در بحث با کارشناس شرکت کنید

موفق باشید

سهراب نوشته:

دوستان اگه اینجوری پیش بره کم کم اصل و نسب فردوسی رو به امام جعفر صادق میرسونن!!!واقعا که!

آرش نوشته:

خواهش دارم با سیاست امروز ایران حقایق رو.در مورد پذیرش اسلام در ایران سانسور نکنین… چو بخت عرب برعجم چیره گشت…همه روز ایرانیان تیره گشت…بعدازین بیشت از پانزده بیت حذف شده اضافه کنین خواهش دارم

خط نوشته:

هر کس شاهنامه فردوسی را سانسور بکند با مرگ روبه رو خواهد شد .

رهگذر نوشته:

باز هم تحریف و سانسور

ناشناس نوشته:

یزدان پاک سرشت
پاسدارتان
خوشا به غیرت ایرانیتان

رضا نوشته:

درود بر دوستان ، من تمنا دارم اگر به مانند این حقیر از تاریخ و شاهنامه بی خبر هستید نظری درج نکنید که دیگران را گمراه کند . بگذارید اهل ادب وارد کار شوند .
تا حقایق روشن شود.
سپاس

سوفی نوشته:

سروده های فردوسی میتواند چیزی بیش از این و یا غیر از این شاهنامه باشد. شکی نیست که فردوسی در از دست دادن زبان و فرهنگ کهنسال ایران، پس از اشغال امپراطوری ایران توسط اعراب، خوشحال نبوده است و اشعاری از نارضایتی خود در چگونه روزگار گذراندن هموطنانش سروده باشد.

موفق نوشته:

سلام بر دوستان
اگر تمام شعرا و ادیبان به فرض محال اجتماع کنند که عرب را نمادی از اسلام بشمارند و به اسلام توهین کنند چیزی از زیبایی اسلام مهر و عطوفت و پیامبر رحمت محمد صلى الله علیه وآله و سلم کم نمیشه.کور خوانده اند ملی گرایان لا مذهب.
قرآن: آنها میخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند ولی خدا کامل کننده نور خود میباشد.
مسلمان نماهایی همچون اشعث و حارث و دومی که به فارس ظلم کردند و اعراب کور جاهلیت به حساب اسلام عزیز نیست.

اسحاق نوشته:

به نظرم اون ابیات(ز شیر شتر خوردن و سوسمار…) اضاف شدن چون فردوسی اشعاری مانند این داره:
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین
کزیشان قوی شد به هر گونه دین
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
به هم بستة‌ یکدگر راست راه
منم بندة‌ اهل بیت نبی
ستایندة‌ خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته…
.
.
.

ashkan نوشته:

درود بر پارسیان
در ارتباط با این شعر که عجم به معنی گنگ و لال هست و فردوسی بزرگ هیچوقت از این کلمه در شاهنامه استفاده نکرده

ایراندخت نوشته:

عزیزان کتاب دو قرن سکوت استاد زرین کوب رو اگر مطالعه کنید متوجه میشید این اشعار جعلی نیستند و حتی اگر باشند هم حقیقت محضه و جای انکار نداره بی فرهنگی و بدخویی اعراب در طول تاریخ به همه ثابت شده و هنوز هم تغییر نکرده

مشتبا نوشته:

دوستان سلام.
اول اینکه فردوسی هیچ جای شاهنامه از ایرانیان به عنوان عجم یاد نکرده .
دوم اینکه قدیمی ترین و اصیل ترین شاهنامه چاپ فلورانس هست سال ۶۱۳.
اون دو بیت معروف در نسخه های اصل کمتر دیده شده و به نوعی یه جور بیت های عوامانه هستش که همه شنیدن ولی نمیشه بهشون استناد کرد وقتی در اکثر نسخه های معتبر وجود ندارن ولی در این دوران اخیر به شدت پر رنگ شده

آرزو نوشته:

درود. بیت نامی ” ز شیر شتر خوردن و سوسمار” در شاهنامه بایسنقری در بخش نامه رستم فرخزاد به سعد هست نه در نامه رستم به برادرش

آرزو نوشته:

ببخشید. با پوزش فراوان. متن نادرست بود

علی نوشته:

خطاب به ایراندخت که میگه کتاب دو قرن سکوت رو مطالعه کنید تا بفهمید اعراب چه بر سر ما اوردند!!

متاسفانه جهل باستان پرستان ایرانی تمامی ندارد!شما کارنامه اسلام همون آقای زرینکوب رو که چند سال بعد از دو قرن سکوت منتشر کرد رو بخونید.نصف مطالب دوقرن سکوت که ضد اعراب بودن رو خودشون در اون کتاب نسخ کردن!اما دوستان روشنفکر ما بعضا اطلاعی از وجود چنین کتابی هم ندارند.
در جواب به کسانی هم که میخواهند چهره فردوشی رو نژاد پرست و ضد اسلامی جلوه بدند یک بیت از خود فردوسی میارم که در نسخه های تایید شده غربی ها هم وجود دارد
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست جهان را چو باغ بهار

مهدی نوشته:

با سلام
فارق از وجود و عدم وجود این اشعار باید بدانیم که نتیجه کار چه خواهد بود ؛ آیا به دنبال دوستی هستیم یا دشمنی ؟ کینه توزی چه مشکلی را حل می کند ؟ مراقب باشیم که در دام نژاد پرستی گرفتار نشویم .

رضا اسعدی نوشته:

در تعلق نداشتن این شعر به فردوسی بزرگ غلط بودن وزن دو بیت از این شعر منسوب کافی است
چو با تخت منبر برابر شود/همه نام بوبکر و عمر شود
ز پیمان بگردند و ز راستی/گرامی شود گژی و کاستی
که هر دو بیت در مصراع دوم اشکال وزنی و بقول معروف سکته دارد.

هانی نوشته:

یه عده از دوستان گفتن که فردوسی از واژه ی عجم تو شعرهاش استفاده نکرده و همینطور جای دیگه ای خوندم که بخاطر همین واژه،این شعر رو جعلی میدونن در حالیکه در پایان شاهنامه شعر معروف “بسی رنج بردم در این سال سی،عجم زنده کردم بدین پارسی”رو داریم

پویان نوشته:

درود خدا بر شما .
دوستانی که میایند و به واسته چیزهایی که خودشان اسم تدین و دین داری بر روی آن میگذارند و در خیال خودشان برای دفاع از اسلام این حرف ها را در مورد تحریف اشعار شاهنامه میگویند ، باید بگویم تنها تاسف در زبان می گنجد و از این که شما هم خود را ایرانی میخوانید شرمسارم .
این اشعار صحت دارند و در نسخ خطی وجود دارند . اما به دلیل مسائلی که امروزه به اسم ارزش های اسلامی از آن یاد می کنند این ممیزی ها و کسر کردن ابیات و اشعار از متون انجام میشد .
ممیزی هایی که در اشعار حافظ ، سهراب ، فروغ و دیگر شعاری بزرگ ایران بارها شاهد بودیم .
دروغ هایی که به دلیل تکرار و استمرار در بیان آنها از سوی بعضی کم کم تبدیل به واقعیت شده و این ابهام به وجود آمده که چه کسی حقیقت را میگوید .

دیبا نوشته:

اصولا هر شعری که در شاهنامه به نحوی خوشایند مسلمونا نباشه میگن جعلیه !!!!

کانال رسمی گنجور در تلگرام