داد از دست سیل حادثه، داد
که ازو شد گُل بلا سیراب
سیلی از کوه غم فرود آمد
که ازو چشم فتنه شد بیخواب
وه چه سیل؛ آسمان سیّالی
برده از عمرها گرو ز شتاب
بسته بر دوش کوههای گران
کرده سیراب موجهای سراب
دیر از سر بدر روی چو خمار
زود از پا درافکنی، چو شراب
چرخِ میدان فراخِ پهن آغوش
بر سرش چرخزن چو قصرِ حباب
فتنهاش چنگ بر زده به عنان
اجلس دست بر زده به رکاب
این جهان درشت ازو هموار
فلک بیحساب ازو به حساب
شهر قم کابروی عالم بود
شد ازو خشک لب چو موج سراب
در روانی و بیثباتی زد
در دروازه تخته بر سر آب
خانهها از شکستگیها کرد
خاک دیوار بر سر اسباب
مدرسه غسل ارتماسی کرد
رفت در سجده مسجد و محراب
حرف دیوار، سست در هر جا
سخن در، شکسته در هر باب
کشتی عمر را ز موج بلا
جای امنی نبود جز گرداب
شهر قم را که رشک عالم بود
کرد سیلاب همچو نقش بر آب
اشک عشّاق بود شورانگیز
بر دمیده ز کورة سیماب
با که دست قضا به آتش قهر
از گُلِ این زمین گرفت گلاب
من چه گویم چه کرد با قم سیل؟
قم کتان بود و سیل چون مهتاب
بر لب بام اگر زنی انگشت
با تو گوید حکایت سیلاب
بهر تاریخ فکر میکردم
جمعی از دوستان برای صواب
دوستی آه آتشین زد و گفت
خاک قم را به باد داد این آب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به فاجعه سیل در شهر قم میپردازد که باعث ویرانی و مصیبتهای فراوانی شده است. او به توصیف قدرت و شدت سیل میپردازد که از کوهها سرازیر شده و همه چیز را زیر آب برده است. خانهها و مدارس خراب شدند و دیوارها فرو ریختند. این سیل برای مردم قم که شهری با فرهنگ و علم بود، خسارتهای جبران ناپذیری به بار آورد. شاعر با ناله و اندوه وضعیت شهر را شرح میدهد و به اعتراض از دست قضا سیل و تأثیر آن بر زندگی مردم میپردازد. در نهایت، او به تاسف از این فاجعه میرسد و یادآور میشود که خاک قم به باد داده شده است.
هوش مصنوعی: از دست حوادث ناگوار فریاد میزنم؛ حوادثی که باعث شدهاند مشکلات و بلاها، مانند گلی، سیراب و پررنگ شوند.
هوش مصنوعی: از کوه اندوه سیلابی جاری شد که باعث شد خواب از چشم فتنه برود.
هوش مصنوعی: چه طوفانی است! به نظر میرسد آسمان با سرعت زیادی، عمرهای زیادی را به گرو گرفته است.
هوش مصنوعی: باری سنگین بر دوش کوهها نشسته که تأثیر آن، مانند موجهایی از آب در سراب، بر ذهن پدیدار میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که به آرامی و با ناز از سر بیرون بیایی، مانند کسی که مست است، به راحتی میتوانی از پا بیفتی و مانند یک زیبا به سرخی و نشاط بیفتم.
هوش مصنوعی: میدان وسیع و بزرگ مانند آغوشی گسترده است و همانند کاخی از حباب، چرخشها و تغییرات در آن به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: فتنهاش مانند مهاری است که به شدت کشیده شده و دستش بر روی رکاب سوارکاری قرار دارد.
هوش مصنوعی: این دنیا با همه سختیهایش، به وسیله آسمان بیپایان و نظمدهندهاش قابل توازن و حسابرسی است.
هوش مصنوعی: شهر قم مانند مرواریدی در دل عالم میدرخشد، اما اکنون مانند موجی که روی آب ظاهر میشود، لبانش خشک و بیثمر گشته است.
هوش مصنوعی: در حالتی ناپایدار و بیثباتی، به دروازهای رسید که روی آب قرار داشت.
هوش مصنوعی: خانهها از ترکها و ویرانیها به خاک تبدیل شدند و دیوارها بر روی وسایل افتادند.
هوش مصنوعی: مدرسه به نوعی پاکسازی و تغییر وضعیت داد و سپس به نشانه عبادت و خشوع به سجده در مسجد و در جای مخصوص نماز رفت.
هوش مصنوعی: دیوار هیچ چیزی را نمیتواند پنهان کند و صحبتها در هر موضوعی به راحتی از بین میروند و به حقیقت میپیوندند.
هوش مصنوعی: زندگی مانند کشتیای است که در دریای دشواریها قرار دارد و هیچ مکانی امن برایش وجود ندارد، جز در گودالی عمیق.
هوش مصنوعی: سیلابی که به شهر قم آمد، باعث شد که این شهر که معرفت و علم را در خود دارد، همچون نقشی که بر روی آب نقش میبندد، به زودی محو شود.
هوش مصنوعی: اشکهای عاشقان به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و مانند بخاری از جیوه به وجود میآید.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعری به تصویر کشیده که به دلیل حوادثی خارج از کنترل، زیبایی و لطافت گلها تحت تأثیر قرار گرفته و گلاب آنها به آتش قهر دچار شده است. این عبارت به معنای از بین رفتن زیبایی و طراوت چیزهایی است که روزی زیبا و دلانگیز بودند و حالا به خاطر شرایط ناگوار دچار آسیب شدهاند.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم که با قم چه کرد سیل؟ قم مانند پتی کتان بود و سیل مانند مهتاب.
هوش مصنوعی: اگر بر لب بام بایستی و با انگشت به کسی اشاره کنی، او حکایت پرآبی و طغیانی را که در دل دارد، برای تو بازگو میکند.
هوش مصنوعی: در مورد تاریخ فکر میکردم که گروهی از دوستان به دنبال کار خیر برای بهبود اوضاع هستند.
هوش مصنوعی: دوستی با ناراحتی گفت که این آب، خاک قم را به باد داده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر سؤالی کز آن لب سیراب
دوش کردم همه بداد جواب
گفتمش جز شبت نشاید دید
گفت پیدا بشب بود مهتاب
گفتم از تو که برده دارد مهر
[...]
به چه ماند جهان مگر به سراب
سپس او تو چون دوی به شتاب؟
چون شدستند خلق غره بدو
همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟
زانکه مدهوش گشتهاند همه
[...]
لاله داری شکفته بر مهتاب
مشگ داری گرفته بر مه تاب
مشگ چون موی تو ندارد بوی
ماه چون روی تو ندارد تاب
پیل با عشق تو ندارد پای
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
من مسکین در این رباط خراب
ساخته خانه بر ره سیلاب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.