برین مباش که قانون تازه ساز کنی
به قول بلهوس از عاشق احتراز کنی
تمیز عاشق و اهل هوس نمیداند
به جان خویش که خاطر نشان ناز کنی
زبان سوسن، بیگفتگو نمیماند
اگر تو گوش به گفتار اهل راز کنی
دمی به روی تو درهای بسته بگشایند
که گوشهای بنشینی و در فراز کنی
به نیم ناز که بر آرزو کنی ای دل
توانی آنکه مرا نیز بینیاز کنی
اگر دمی به دو عالم نظر فروبندی
دگر دلت نگذارد که دیده باز کنی
میان بلبل و فیّاض فرق بسیارست
اگر دمی بنشینی و امتیاز کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و شیرینی لحظاتی اشاره دارد که در کنار محبوب میگذرانیم. شاعر میگوید حتی اگر سالها در کنار دشمن هم باشیم، تنها یک لحظه نشستن در کنار محبوب میتواند دل ما را شاد کند. او تأکید میکند که عشق واقعی و خالصی باید از هوس و تمایلات زودگذر جدا باشد. همچنین، شاعر به این نکته میپردازد که در این لحظات عمیق، میتوان به عمق وجود خود پی برد و در سایه عشق، به آرامش دست یافت. در نهایت، او به ما توصیه میکند که برای درک واقعی عشق، باید از هر گونه حجاب و مشکل عبور کنیم و به عشق خالص پناه ببریم.
هوش مصنوعی: بر این کار مداومت نکن که بخواهی قانونی جدیدی وضع کنی و طبق نظر افراد بیخود از عشق و محبت فرار کنی.
هوش مصنوعی: عاشق واقعی و افراد هوسران تفاوتی درک نمیکنند و نمیدانند که محبوبشان چقدر برایشان ارزشمند است.
هوش مصنوعی: اگر به سخنان کسانی که در دل مسائل عمیق و رازها توجه کنی، بدون گفتگو هم زبان گل سوسن بیانگر خود خواهد بود.
هوش مصنوعی: لحظهای به روی تو درهای بسته باز میشود تا بتوانی در گوشهای بنشینی و از آنچه در اختیار داری بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: ای دل، با ناز و کرشمهای که داری میتوانی آرزوهایم را برآورده کنی و حتی مرا بینیاز از چیزهای دیگر کنی.
هوش مصنوعی: اگر فقط لحظهای به دنیا و آنچه در آن است فکر کنی، احساسات و دغدغههایت به قدری عمیق خواهد بود که دیگر نمیتوانی به سمت واقعیت برگردی.
هوش مصنوعی: در میان بلبل و آن کسی که بخشنده است، تفاوتهای زیادی وجود دارد. اگر لحظهای درنگ کنی و بررسی کنی، این تفاوتها را بهتر میتوانی درک کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو با تو خصم شود سفله ای نه از خرد است
که در خصومت او مکر و حیله ساز کنی
هزار حیله توان ساخت وز همه آن به
که هم ز صلح و هم از جنگش احتراز کنی
ز روی ناز و حیا منعم از نیاز کنی
نیازمند توام، گر هزار ناز کنی
گهی که جانب احباب چشم باز کنی
بهر نیاز که بینی هزار ناز کنی
همیشه باز کنی چشم لطف سوی کسان
[...]
خوش آنکه بیخودم از نشاهٔ نیاز کنی
گهی کرشمه، گهی عشوه، گاه ناز کنی
بسی ز خواری خویش اعتبارم برگیرم
که پیش من چو رسی، از من احتراز کنی
عتاب او ز پیامم ازان بود قاصد
[...]
بر این مباش که خون در دل نیاز کنی
به قدر مرتبه حسن خویش ناز کنی
خوش است غارت دل ها، ولی نه چندانی
که عمر جلوه خود صرف ترکتاز کنی
نهایتش گرهی چند وا کند از زلف
[...]
خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی
سزد جمالت اگر هست پرده باز کنی
ز قالب تو زر ده دهی برون آید
درون بوتهٔ اخلاص اگر گداز کنی
بزیر هستی خود تا بکی نهان باشی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.