گنجور

 
فیاض لاهیجی

دعوت عشق است اینکه بار نیابی

عزّت عشق اینکه اعتبار نیابی

تا به کف عشق، بی‌هراس چو منصور

سر ننهی، پای تختِ دار نیابی

لنگر کشتیِّ دل، شکستن کشتی است

ترسم اگر نشکنی قرار نیابی

وصلِ کنار آفتِ سفینة موجست

راه همان به که برکنار نیابی

ترک علایق کنون بکن که جوانی

دجله چو پرتر شود گذار نیابی

راه برو پیش از آنکه راه ببندند

کار بکن پیش از آنکه کار نیابی

توسن عمر این چنین که رام تو کردند

حیف درین دشت اگر شکار نیابی

فرصت عمرت سوار سرعت برقست

یک دو نفس گرد این سوار نیابی

دل ندهد نور با وجود علایق

آینه روشن درین غبار نیابی

سایة راحت مجو ز بوتة دنیا

این گل بی‌خار را ز خار نیابی

با تو بگویم حقیقت نظر عقل

گرد ببینی ولی سوار نیابی

نقد تو گیرد عیار اگر دو سه روزی

در کف این ناکسان عیار نیابی

اهل هوس تا به خویش بار دهندت

در صف مردانِ عشق بار نیابی

چشم بد روزگار در پی زخمست

در نظر آن به که اعتبار نیابی

کار کن امروز اختیار که فردا

در کف خود هیچ اختیار نیابی

یار طلب پیش از آنکه در همه عالم

یار بگویی و هیچ یار نیابی

رنگ هوس بیوفاست به که چو فیّاض

در کف دست خود این نگار نیابی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

اهل دلی ز اهل روزگار نیابی

انس طلب چون کنی که یار نیابی

گر دگری ز اتفاق هم‌نفسی یافت

چون تو بجوئی به اختیار نیابی

خوش نفسی نیست بی‌گرانی کامروز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
عطار

گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی

تا به ابد رد شوی و بار نیابی

یک دم اگر بوی زلف او به تو آید

گنج حقیقت کم از هزار نیابی

لیک اگر بنگری به حلقهٔ زلفش

[...]

صائب تبریزی

پا به ادب نه که زخم خار نیابی

بار به دلها منه که بار نیابی

تا به جگر نشکنی هزار تمنا

سینه ریش و دل فگار نیابی

تا نفس خویش را شمرده نسازی

[...]

حزین لاهیجی

تا شکن از دور روزگار نیابی

بار، در آن زلف تابدار نیابی

تا نظر از کاینات، بازنگیری

نشئهٔ آن چشم پرخمار نیابی

تا ندهی سینه را به داغ محبّت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه