گنجور

 
فیاض لاهیجی

ای که عاشق نیستی پا در حریم ما منه

آب از جو می‌خور و لب بر لب دریا منه

گر دل سنگین نداری در درون مجنون مشو

گر نباشی کوه پا در دامن صحرا منه

گر نبینی آتشی در خود به خاک ما میا

تا نگردی شمع، پایی بر مزار ما منه

فکر فردا گرچه امروزت نباید کرد لیک

آنچه امروزست در کار از پی فردا منه

جز پشیمانی ندارد جنس دنیا قیمتی

داری ار فیّاض عقلی پا درین سودا منه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است

پنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه

دست خالی بر دل محتاج می باشد گران

چون نداری خرده زر، دست بر دلها منه

روح قدسی را مکن صائب اسیر آب و گل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه